کد خبر: ۱۰۹۱۵
تاریخ انتشار: ۱۵ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۳:۵۶-06 August 2019
«آدرنو و کل تئوری انتقادی بر پیوند میان یک تئوری اجتماعی مبتنی بر ماتریالیسم و تحلیل‌های روانکاوانه تاکید دارند که مجموعاً آن را تئوری فرهنگی نامیده‌اند. 
این پیوند همچنان مصداق و کاربرد دارد و ایده اساسی آن این است که ارتباطات کارکردی جامعه را در تاثیرات و رد و آثارش بر ساختارهای معین روانی و نامتعین‌های رفتاری مطالعه کند. 

آدرنو البته از همان ابتدا از منفک‌شدن عرصه دانش، از رهگذر  تخصصی‌شدن گستره‌های مختلف آن سخن گفت که خب در این ۵۰ سال گذشته بیش از پیش تشدید شده است و از این رو  پیوند میان تئوری اجتماعی و روانشناسی اجتماعی امروز بسیار سخت‌تر شده است. پرسش امروز بیش از آن که بر طرح تئوریک میان رشته‌ای آدرنو متمرکز باشد، بیشتر حول این مسئله دور می‌زند که آیا کسی هست که توان و امکان کاربرد آن در گستره تحقیقات را داشته باشد.

 یک نمونه تاثیری است که «دیالکتیک روشنگری» تئودور آدرنو و ماکس هورکهایمر  یا «مسائل فلسفه اخلاق» بر جنبش دانشجویی سال ۱۹۶۸ داشت. باید توجه داشت که نمایندگان اولیه تئوری انتقادی مثل آدرنو و دیگران، در در و دستگاه آکادمیک رسمی و دانشگاهی کار نمی‌کردند. آنها در ابتدا هم تاثیر زیادی بر مباحث علمی و جامعه‌شناسی نداشتند و امید چندانی هم در این زمینه نمی‌پروراندند. آنها ولی به کار خود ادامه دادند و از سال ۱۹۳۲، و بعدتر در شرایط سختی که  رژیم هیتلری رقم زد و به رغم  فرار و مهاجرت نشریه «نشریه تحقیقات اجتماعی» را منتشر کردند که بعدتر اهمیت و تاثیر بزرگی پیدا کرد. به خصوص مقالات هورکهایمر، اریش فروم، هربرت مارکوزه در مجموعه‌ای که سال ۱۹۳۶ تحت عنوان «مطالعاتی در باره اقتدار و خانواده» منتشر شد پیش‌زمینه‌های خوبی برای درک فاشیسمی داد که بعدا در آلمان حاکم شد. این مقالات نگاهی تقریبا پیشبینانه داشتند که تحلیل‌های تیزبینانه آنها مدیون تلفیق آرا و اندیشه‌های مارکس و فروید بود. بعدتر بود که نویسندگان این مجموعه معروف شدند و آثارشان در شکل‌گیری ذهنی جنبش سال ۱۹۶۸ هم تاثیرگذار شد.

 تصمیم آدرنو و هورکهایمر، بنیانگذاران تئوری انتقادی، به بازگشت از آمریکا به آلمانی که آن را کشور مجرمان و عامل کشتار یهودیان اروپا می‌دانستند، آن هم به شهری که از ۳۰ هزار یهودی قبل از جنگ ۶ هزار نفرش باقی مانده بود، دارای دو جنبه است. در متن‌های این دو در  دوران مهاجرت به  آمریکا نوعی از احساس غربت وجود دارد. برای مثال در متنی که آدرنو در مورد آمورباخ نوشته این احساس به خوبی آشکار است. آدرنو با فرهنگ آمریکایی در مجموع تا حدودی بیگانه ماند. او البته در آنجا با تحقیقات اجتماعی تجربی آشنا شد. هورکهایمر هم بعد از جنگ در مورد استقبالی که دانشگاه فرانکفورت از او برای بازگشت کرده بود به طعنه و لطیفه حرف می‌زد، همان دانشگاهی که سال ۱۹۳۳ او را اخراج کرده بود. ولی تردید نیست که دانشگاه فرانکفورت بعد از جنگ در صدد بازگرداندن آنها بود، در حالی که مثلا در اتریش این پدیده کمتر دیده شد که برای بازگرداندن نخبگان علم و هنر مهاجرت‌کرده در اثر جنگ و تعقیب، تلاشی بشود که خب به ضرر علم و هنر در این کشور تمام شده است.

هورکهایمر، همکار آدرنو در موسسه تحقیقات اجتماعی  مدافع آمریکا بود و حتی از جنگ ویتنام که یکی از موارد اعتراضی جنبش دانشجویی سال ۱۹۶۸ بود، دفاع می‌کرد. البته ماجرا سابقه داشت. او روند بازآموزی و بازپروری جامعه آلمان را که آمریکایی‌ها در دوران بعد از جنگ شروع کردند مثبت می‌دانست. آدرنو هم در گفتار و تاثیرات عمومی‌آش از دمکراتیزه‌سازی آلمان که با کمک آمریکایی‌ها انجام می‌شد دفاع می‌کرد.

 شاید که نقد سرمایه‌دای آدرنو هنوز افکار و آرای او را قابل توجه می‌کنند. او در «مسائل فلسفه اخلاق» می‌گوید که در شرایط و وضعیت‌های اشتباه و ناساز نمی‌توان زندگی سالم و سازگاری داشت و هشدار می‌دهد که نگذارید شرایط کنونی را به عنوان شرایطی مطلوب به شما بفروشند. یا در جایی می‌گوید که چیزی که روزی فلسفه نامیده می‌شد به عرصه خصوصی و گستره مصرف تبدیل شده، همچون ضمیمه‌ای برای روند تولید مادی، که بدون استقلال و محتوایی مستقل، هر روز بیشتر تراشیده می‌شود.


 آدرنو در مجموع راه‌حل ساده‌ای پیش پا نهاد و آن این که تئوری نقد اجتماعی را بر این اساس قرار داد که باید در کوچکترین تبارزات و عرصه‌های زندگی انسانی نیز به دنبال اشکال و مناسبات کالایی و تاثیرات آن بود. او تحلیل‌های درخشانی در باره از دست‌رفتن توانایی تجربه بکر و خودویژه  بشری دارد که منطق یکسان‌ساز ارزشها در نظام و ساختار سرمایه‌داری باعث و بانی آن است. من البته با آدرنو همراه نمی‌شوم که تاریخ اجتماعی‌امان را در این فعل و انفعال‌ها محدود کنم و همه آنچه که در سرمایه‌داری به دست آمده را نقد و نفی کنم. دستاوردهای اجتماعی  دهه‌های گذشته را نمی‌توان به این سادگی نفی و نقد کرد. همچنین با این فکر آدرنو همراه نیستم که تحلیل  اشکال کالایی در مناسبات اجتماعی برای دستیابی به یک تئوری نقد اجتماعی کفایت می‌کند. به خصوص من به سختی می‌توانم تئوری کالاوارگی، یعنی این که همه عرصه‌های زندگی به تسخیر منطق اقتصادی عقلانیت هدفمند معطوف به منافع اقتصادی درآمده‌اند را،  در توضیح مناسبات خانوادگی هم تطبیق بدهم.


ولی آیا خانواده می‌تواند از مناسبات مبتنی بر شیئ‌شدگی و کالاوراگی در امان بماند؟
این که خانواده زیر فشار مناسبات مبتنی بر سرمایه‌داری است، حرف درستی است. ولی این که خانواده زیر فشار و تاثیر مولفه‌های اقتصادی قرار دارد، فرق دارد با این ادعا که گویا خانواده به لحاظ داخلی همچون یک بازار سازمان یافته و اعضای آن رابطه خود را با سایرین بر اساس دستیابی به حداکثر سود شکل می‌دهند. در حالی که این اعضا به نظر من برای مقاومت اراده‌ای فراتر از آنچه که آدرنو تصور می‌کرد دارند.

 متن سخنرانی آدرنو در سال ۱۹۶۷ که به نقد و هشدار در باره خیز حزب راست افراطی آن زمان، ان پی دی (حزب ملی آلمان) مربوط می‌شود این روزها دوباره تجدید چاپ شده و گویی که با شرایط امروز ما تطبیق دارد. البته آثار و ایده‌های آدرنو را نمی‌توان بدون توجه  به کارهای کسانی مانند اریش فروم و مارکوزه و هورکهایمر در دهه سی قرن گذشته درک و فهم کرد.ضمن این که آدرنو برخی ادعاها مثلا در باره که کدام بخش آلمان برای پذیرش آرا و ایده‌های حزب یادشده  مستعدتر است مطرح می‌کند که معلوم نیست از  کجا به چنین نتایجی رسیده.

 تحقیق آدرنو و همکاران آمریکایی‌اش با عنوان «شخصیت اقتدارگرا» („The Authoritarian Personality") نشانه‌های یک بیماری را توصیف می‌کند که در آن وادادن در باره اقتدارگرایی قدرت‌ها و ساختارهای قدرت با حملات اقتدارگرایانه علیه بخش‌های ضعیف و اقلیت‌‌های جامعه در هم تنیده  است. البته راست افراطی امروز خود را نه اهل تمکین به قدرت مسلط که طغیان‌گر علیه آن می‌داند. با این همه، تحلیل آدرنو از ترس و نگرانی‌های اجتماعی و اشکال فرافکنی آنها و افتادن جامعه به مسیر گم‌کردن سوراخ دعا همچون گذشته معتبر و قابل استناد است.

 این نیز هست که آموزه‌های آدرنو در باره اقتدارگرایی ما را به نگریستن به خویش نیز دعوت می‌کند. به عبارتی  اقتدارگرایی در شخصیت ما چیزی نیست که با آگاهی نسبت به آن و تلاش برای رهایی از آن به یک باره رخت بربندد. خود آدرنو که در این زمینه به ما هشدار می‌دهد هم گهگاه در متن‌ها و نامه‌هایش به مولفه‌های این رفتارها آلوده است، از جمله مثلا به رغم آن که در جوانی مخفیانه گرایش‌های هم‌جنسگرایانه دارد، از نقد و نکوهش این گرایش فرونمی‌گذارد. به لحاظ شخصی هم رفتاری نرم و همه‌جا روادار ندارد . در مجموع  می‌توان گفت که او توجهی به این شعر برشت، که علاقه چندانی به او نداشت، ندارد: «افسوس، ما که می خواستیم زمین را آماده ی مهربانی کنیم، خود نتوانستیم با هم مهربان باشیم»، و خود برشت هم البته به این شعر، از جمله در نگاه نرمش به استالینیسم، وفادار نیست.

به عبارتی،  اقتدارگرایی و رفتارهای آمرانه در هر میزان و درجه‌ای، می‌تواند دوباره چه در شکل فردی و چه در سطح اجتماعی‌اش بروز پیدا کند و آموزش و زمینه‌سازی ذهنی و مادی  برای محو آن نباید تعطیل بردارد، از جمله با نگاه نقد‌آمیز به میراث ارزشمند خود آدرنو.»

امروز، ۶ اوت، پنجاهمین سالگرد خاموشی، تئودور آدرنو و از بانیان مکتب فرانکفورت و اندیشه انتقادی است. نکات بالا بخش‌هایی از مصاحبه فرانکفورتر روند شاو با فردیناند سوترلوتی، رئیس موسسه تحقیقات اجتماعی فرانکفورت به همین مناسبت است. موسسه تحقیقات اجتماعی فرانکفورت روزگاری با چهره‌‌هایی همچون آدرنو و هورکهایمر و ... شناخته می‌شد و اکثر آثار  آنها در ارتباط با این موسسه انتشار یافته است.

از آدرنو  به فارسی اینجا بیشتر می‌توان خواند:
http://ensani.ir/fa/article/author/1317


حبیب حسینی فرد 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان