کد خبر: ۱۰۸۶۸
تاریخ انتشار: ۱۴ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۸:۰۵-05 August 2019
هشدار: ممکن است به مذاق خیلی‌ها؛ شاید هم هیچ‌کس خوش نیاید.
نظام اداره شهر بخصوص در شهری مانند تهران حتی پیش از تأسیس بلدیه در خرداد ۱۲۸۶ شمسی با مفاهیمی چون زورگیری، سو مدیریت، باج‌گیری و اختلاس نسبت نزدیکی داشت. نسبتی که این نهاد عمومی را به یکی از فسادپذیرترین تبدیل کرده است. 

فسادی که در طول ۲۳۲ سالی که تهران به‌عنوان پایتخت ایران انتخاب‌شده و ۱۱۲ سالی که شهرداران و شوراهای شهر آن را اداره می‌کنند با گوشت و پوست و خون شهر درهم‌آمیخته است. فسادی که گاه زیرپوستی و در زیرمجموعه‌های شهرداری دنبال می‌شود و گاهی آن‌چنان عریان و آشکار می‌شود که تا شهردار را به زیر می‌کشاند و راهی دادگاه و زندان می‌کنند.

تاریخ ۲۳۲ ساله پایتختی تهران و ۱۱۲ ساله شهرداری کم ندارد از نمونه‌های کلانترها و محتسب‌ها و شهردارانی که با سلام‌صلوات آمدند و با دستبند و بند و زنجیر روانه دادگاه و زندان شدند.

اما این داستان چطور و از کجا شروع شده است؟ شاید برای پاسخ به این سؤال باید در تاریخ ایران کمی به عقب بازگردیم.

از محتسب تا بلدیه‌چی
برای خوانش سو مدیریت‌ها و اشکالات در اداره تهران باید کمی عقب‌تر از نقطه صفر آغاز بلدیه تهران در خرداد ۱۲۸۶ برگردیم. زمانی که پایتخت تازه انتخاب‌شده قاجاریه را محتسب‌ها و کلانترها اداره می‌کردند. دیوان احتساب یکی از قدیمی‌ترین نهادهای اداره امور شهری است که از قرن دوم و سوم هجری در شهرهای ایران به راه افتاده بود. این دیوان به کمک محتسب‌هایی که داشت علاوه بر نظارت بر قیمت اجناس و ایجاد نظم و امنیت در شهر و رسیدگی به برخی اجرای امور شرعی، وظیفه پاکیزه نگه‌داشتن شهر و آب‌های آن را نیز داشت.

محتسب‌ها آن‌قدر آزادی داشتند که بتوانند کسی را به زندان انداخته یا حتی در ملأعام بکشند. شاید همین آزادی هم باعث می‌شد تا آن‌ها برای به دست آوردن پولی بیشتر از مواجب دیوان احتساب از مردم باج هم می‌گرفتند. باجی که جان و مال مردم را از دست خود محتسبان نیز نجات می‌داد. همین رشوه‌گیری و باج‌خواهی هم شغل محتسب و داروغه را به یکی از فاسدترین شغل‌های موجود در تاریخ ایران مبدل کرد. صفتی که وارد ادبیات هم شد و بسیاری از ادیبان فارسی‌زبان آن را مذمت کردند؛ چنانکه حافظ در قرن هفتم هجری سرود: «محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد…». احتسابیه با به قدرت رسیدن قاجاریه و قرار دادن تهران به‌عنوان پایتخت با تغییراتی مواجه شد.

آقامحمدخان قاجار و جانشینش فتحعلی شاه اداره شهر تهران و شهرهای بزرگ را به منصب تازه‌ای به اسم کلانتر دادند. پنجاه سال بعد از ایجاد منصب کلانتر، میرزا تقی‌خان امیرکبیر با توجه به گسترش تهران و تبدیل‌شدنش به شهری بزرگ‌تر متوجه شد که نظام اداره شهر نمی‌تواند به این شکل ادامه پیدا کند. پس دیوان احتسابیه را با شکل تازه و اختیارات گسترده‌ای بازسازی کرد. در دیوان احتسابیه امیرکبیر مهم‌ترین وظیفه پاکیزه نگه‌داشتن محلات شهر و زدودن خاکروبه و آشغال از معابر و نظارت بر پاکیزگی و طهارت آب‌ها بود.

به‌حکم امیرکبیر میرزا محمود خان کلانتر احتساب‌اقاسی به لقب احتساب‌الملک ملقب و محتسب شهر تهران شد. این میرزا محمود باوجودآن که اعتمادالسلطنه نوشته تلاش زیادی کرد تا شهر را تمیز کند اما بر اساس نامه‌هایی که در روزنامه وقایع‌اتفاقیه از مردم منتشر شده شکایت‌های زیادی از نحوه اداره شهر از او می‌شد. مهم‌ترین شکایت‌هایی که از احتساب‌الملک می‌شد، کثیفی محله‌ها و گرفتن باج سبیل مأموران احتسابیه در مناطق چهارگانه تهران بود. البته در آن زمان این احتسابیه نبود که به دخل‌وخرج تهران نظارت داشت و حاکم تهران اداره شهر تهران را به دست داشت نیز در ایجاد مشکلات درراه اداره پایتخت تأثیرگذار بود.

پنجاه سال بعد از ایجاد منصب کلانتر، میرزا تقی‌خان امیرکبیر با توجه به گسترش تهران و تبدیل‌شدنش به شهری بزرگ‌تر متوجه شد که نظام اداره شهر نمی‌تواند به این شکل ادامه پیدا کند. پس دیوان احتسابیه را با شکل تازه و اختیارات گسترده‌ای بازسازی کرد.

حاکم ۱۴ ساله تهران
در سال ۱۲۴۹ شمسی حکومت تهران به دست پسر چهارم ناصرالدین‌شاه کامران‌میرزا سپرده‌شده بود که در آن زمان حدود ۱۴ ساله بود. یکی راه‌های کسب درآمد بیشتر در آن زمان سوءاستفاده از وضعیت جوی و وضعیت ورود و خروج کالاهای اساسی بود. در آن سالها قحطی و کم‌آبی شهر تهران را تهدید می‌کرد. گوشت و نان به‌عنوان دو قوت غالب مردم تهران به دست حکومت و شخص کامران میرزا بود. کارگزاران شاهزاده به بیرون ازشهر می‌رفتند و گوسفندها و گندم را از رعایا خریداری و سپس به سه تا چهار برابر قیمت خریداری‌شده به قصابان و نانوایان می‌فروختند. این اقدام باعث ایجاد قحطی و کم شدن گندم و گوشت در شهر شده بود. مردم زیادی برای پیدا کردن خوراک روزانه خارج از بازار سیاه به دردسر افتادند. این قحطی که یکی از بزرگ‌ترین قحطی‌های دوران ناصری بود باعث فوت تعداد زیادی از مردم و شیوع بیماری وبا در شهر شد. بیماری که جان بسیاری را گرفت. درنهایت مردم که فریادرسی نمی‌یافتند و می‌دانستند شاه هیچ‌گاه مقصر این غائله که پسر عزیز خودش بود را تنبیه نمی‌کند صدای اعتراضشان را بالا بردند.

در اسفند ۱۲۴۹ ناصرالدین‌شاه که از شکار بازمی‌گشت با جمعیت زیادی از زنانی مواجه شد که به اعتراض روبنده‌ها را بالا زده بودند و بر سر گل مالیده بودند. جمعیت زنان را تا شش هزار نفر محاسبه کردند. آن‌ها جلوی کالسکه شاه را گرفتند و از او طلب نان می‌کردند. شاه درحالی‌که ترسیده بود با کمک فراشان جانش را نجات داد؛ اما کامران‌میرزا که سوار اسب بود به خشم زنان دچار شد و کتک مفصلی خورد. شاه بعد از رسیدن به درب خانه با عصبانیت همه افراد حکومتی را خواست. کنسول انگلستان نوشته: میرزا محمود خان کلانتر از سوی شاه برای آرام کردن زنان که پای دیوار کاخ سلطنتی همچنان نشسته بودند رفت و به فراش‌ها دستور داد زن‌ها را متفرق کنند. کار به خشونت کشیده شد و مأموران شروع به زدن زنان کردند. شاه که از بالای قصر در حال دیدن این صحنه بود عصبانی‌تر شد و دستور داد تا پیرمرد به بند کشیده شده و فی‌المجلس او را بکشند. جنازه‌اش را به دم اسبی بسته و در شهر حرکت دادند.

راه‌اندازی اداره پلیس شهر
بعد از کشته شدن احتساب‌الملک چراغعلی‌خان سراج‌الملک را به‌عنوان ریاست احتسابیه انتخاب کردند. هم‌زمان با انتخاب او به پیشنهاد دکتر تولوزان اداره‌ای برای نظارت به بهداشت عمومی اداره حفظ‌الصحه عمومی را راه‌اندازی کرد. آن‌طور که در منابع آمده این اداره در کنار احتسابیه بود و بر ذبح گوسفند و گاو و سلامت عمومی نظارت داشت؛ اما بازهم رضایت عمومی حاصل نشد. محمد شفیع قزوینی رساله‌ای درباره آداب شهری نوشت که انتقاد از وضع عمومی بود: «این عمله‌جات احتساب که برقرارشده مثل سایر انتظامات ایران است. مخارج از کیسه پادشاه هدر می‌رود و قرار مواظبین صفای شهر نه این است.»

ناصرالدین‌شاه در نخستین سفرش به فرنگ فردی اتریشی به اسم کنت دومونت فرنت را استخدام کرد که قرار بود اداره پلیس پایتخت را راه‌اندازی کند؛ اما مأموریت او فراتر از این رفت. کنت نخستین قانون شهری و شهرداری را با عنوان کتاب کمن نوشت. بر اساس کتابچه کنت برای تنظیف شهر، سالی بیست هزار تومان باید از مردم عوارض جمع می‌شد و شش هزار تومان هم دولت باید صرف عمله احتساب می‌داد که عمله احتساب آن را کارسازی می‌کردند. این وضعیت با عملکرد نامناسب محتسب‌ها تا زمان مشروطه ادامه داشت. بعد از مشروطه با توجه به درخواست‌های عجیب‌وغریب مردم از نمایندگان ملت برای تنظیم قیمت گوشت و جمع‌آوری زباله از کف خیابان‌ها تصمیم به تدوین قانونی به اسم قانون بلدیه گرفته شد. قانونی که در خرداد ۱۲۸۶ سرانجام به برگزاری انتخابات انجمن بلدی در محلات تهران و انتخاب نخستین بلدیه‌چی یا همان شهردار منتهی شد.

ناصرالدین‌شاه در نخستین سفرش به فرنگ فردی اتریشی به اسم کنت دومونت فرنت را استخدام کرد که قرار بود اداره پلیس پایتخت را راه‌اندازی کند؛ اما مأموریت او فراتر از این رفت. کنت نخستین قانون شهری و شهرداری را با عنوان کتاب کمن نوشت.

خشت اول
بااینکه قانون بلدیه یکی از پیشرفته‌ترین قوانین مشروطه بود اما از همان قدم اول اجرای این قانون با اشکالات زیادی روبه‌رو شد. اولین تخلف در برگزاری انتخابات انجمن بلدی بود. انتخابات در دو محله سنگلج و بازار با اعتراضاتی مواجه شد و درنهایت مشخص شد تقلباتی در آن رخ داده و بار دیگر انتخابات انجام شد.

تشکیل بلدیه به ریاست کاشف‌السلطنه آغاز اشکالات بود. مهم‌ترین اشکال سو استفاده مالی برخی از اعضای انجمن بلدی بود که گزارشش به کاشف‌السلطنه هم رسید: «گزارش‌هایی که به کاشف‌السلطنه رسید، افخم السلطان ناظم بلدیه متهم به این سوءاستفاده بود. مداخلی که او به‌طور مخفیانه جمع‌آوری نموده بود شامل پنجاه تومان از یخچالی‌ها پانزده تومان رسوم حکم از مرغ فروشی‌ها و اضافه بر این چهل تومان از باج تخم‌مرغ می‌شد.» با مشخص شدن سوءاستفاده مالی افخم السلطان معلوم شد که اکرم‌الممالک هم از ۸۶ تومان حاصله عواید میدان را برای خودش برداشته است. این جریان به بدبینی مردم به انجمن دامن زد و به حکومت تهران اجازه داد در ساز و کار قانونی انجمن بلدیه دخالت کند.

گزارش‌هایی که به کاشف‌السلطنه رسید، افخم السلطان ناظم بلدیه متهم به این سوءاستفاده بود. مداخلی که او به‌طور مخفیانه جمع‌آوری نموده بود شامل پنجاه تومان از یخچالی‌ها پانزده تومان رسوم حکم از مرغ فروشی‌ها و اضافه بر این چهل تومان از باج تخم‌مرغ می‌شد.

زمانی که کاشف‌السلطنه به تخلفات برخی اعضای انجمن بلدی رسیدگی می‌کرد معلوم شد عده‌ای به نام اداره بلدیه از کالاهای ورودی شهر عوارض دریافت می‌کردند که نارضایتی مردم را در پی داشت. اداره بلدیه بر همین مبنا طی اعلانی در تاریخ دوم ذیقعده ۱۳۲۵ از این سواستفاده‌‌گران اعلام برائت کرد. همچنین اعلام کرد که فقط از محل‌ها و اجناس بر طبق تصویب مجلس ملی مالیات دریافت خواهد کرد.

عملکرد ضعیف انجمن بدی اعتراض اکثر روزنامه‌ها، انجمن‌ها و اهالی شهر را در آورده بود. حبل‌المتین در شماره‌های مختلف به ضعف انجمن بلدیه تهران اعتراض داشت. حتی در مقطعی آرزو کرد که چندنفری از اعضای انجمن بلدی انزلی در این تهران عضو شوند. مجله استبداد بااینکه ناخرسندی خود را از تأسیس بلدیه پنهان نکرد اما به‌صورت واضح اعتقاد داشت: بلدیه کار نمی‌کند و انتظار و امید ملت تهران مبدل به یاس گردیده است.

اما عمر بلدیه مانند عمر مشروطه به دوسالگی نرسید و با توپ‌های قزاقی محمدعلی شاه بساط این نهاد مدنی هم تا حدی جمع شد. محمدعلی شاه سه روز بعد از به توپ بستن مجلس لیاخوف را به‌عنوان حاکم تهران انتخاب کرد. او هم ضمن اعلام حکومت‌نظامی اعلام کرد که قیمت گوشت نان زیر نظر حاکم تهران تعیین و نباید تغییری کند.

همچنین اعلام شده بود «افرادی که برحسب عادت بارهای کاه، الوار، هیزم و امثالهم را در شوارع و معابر قرار می‌دهند، در آینده شدیداً از این کار منع می‌گردند. کالسکه‌ها و درشکه‌ها باید در یک صف در سمت راست خیابان بایستند و اگر نزاعی بین رانندگان آن‌ها دیده شود، به مجازات خواهند رسید. وظیفه تنظیف و آب‌پاشی معابر و شوارع عمومی بر عهده صاحبان یا مستاجرین بیوت مجاور است.»

مهرماه ۱۲۸۷ شمسی حاکم تهران شهروندان را موظف کرد که خانه‌های تهران را شماره‌گذاری کنند. تا آن زمان هیچ قاعده‌ای برای شماره‌گذاری خانه‌ها و ترتیب کوچه‌ها وجود نداشت و نحوه آدرس دادن بر اساس خانه‌های مشهور محلات بود. مقدمات نمره‌گذاری برای خانه‌ها از زمان مظفرالدین‌شاه آغاز اما ادامه نیافت.

خانه‌های تهران سرانجام صاحب کاشی شدند. کاشی‌هایی که پولش به خزانه دولت می‌رفت. برخی از منابع نوشتند که هم‌زمان با نصب این کاشی‌ها بعضی‌ها که البته به اعتقاد برخی منابع نیروهای دولتی بودند این کاشی‌ها را می‌شکستند و خانواده‌ها مجبور بودند دوباره پول کاشی‌ها را بدهند. شاه برای جبران خالی بودن جیب خود مفاخرالملک را به‌عنوان حاکم تهران انتخاب کرد. او برای تهیه پول اعلام کرد که مردم باید مالیات بپردازند؛ اما مردم و بخصوص تجار شناخته شده اعلام کردند که با توجه به این که مجلس در دوره پیش مقررات مالیات را تصویب کرده است تا زمانی که مجلس تشکیل نشود نمی‌توانند مالیاتی پرداخت کنند. این چالش‌ها تا زمان فتح تهران ادامه داشت.

مهرماه ۱۲۸۷ شمسی حاکم تهران شهروندان را موظف کرد که خانه‌های تهران را شماره‌گذاری کنند. تا آن زمان هیچ قاعده‌ای برای شماره‌گذاری خانه‌ها و ترتیب کوچه‌ها وجود نداشت و نحوه آدرس دادن بر اساس خانه‌های مشهور محلات بود. مقدمات نمره‌گذاری برای خانه‌ها از زمان مظفرالدین‌شاه آغاز اما ادامه نیافت.

با فتح تهران بار دیگر بلدیه تهران این بار با انتخاب خلیل اعلم‌الدوله ثقفی به عنوان رییس بلدیه بازگشایی شد. اعلم‌الدوله پزشک مظفرالدین‌شاه بود و قوانین سختی را برای تهرانی‌ها گذاشت. اعلم‌الدوله از بازاریان می‌خواست که قیمت نان را کاهش دهند؛ اما در این میان گروهی با او مخالفت می‌کردند. آن‌ها با تحریک مردم جلوی بلدیه در سبزه‌میدان جمع شدند و شعارهایی در رد ارزانی نان دادند. مردم به اعلم‌الدوله نعلین و کفش پرتاب کردند و همین باعث شد او استعفا دهد. از زمان استعفای او تا کودتای رضاشاه در اسفند ۱۲۹۹ که پرونده دوره قاجاریه تقریباً بسته شد یمین‌السلطنه ریاست بلدیه را در حالی بدست گرفت که قحطی بزرگ‌سال ۱۲۹۶ شمسی جان بسیاری را در تهران و سراسر ایران گرفت. قحطی که بخشی از تقصیرها به گردن بلدیه‌ای بود که نتوانست نان و آذوقه و حفظ‌الصحه عمومی را در تهران مدیریت کند.

اما داستان بلدیه و شهرداری بعدی و تخلفاتش با کودتای ۱۲۹۹ با تغییر ساختار بلدیه و تبدیل‌شدن به شهرداری روند دیگری یافت و این داستان ادامه پیدا کرد.


فرزانه ابراهیم زاده /همستان
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان