کد خبر: ۱۰۷۵۰
تاریخ انتشار: ۱۱ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۴:۲۵-02 August 2019
اکبر میرزا صارم الدوله مسعود فرزند مسعود میرزا ظل السلطان در ۳ محرم ۱۳۰۴ق/۱۲۶۵ش در اصفهان متولد شد.اکبر میرزا صارم‌الدوله (اکبر مسعود) (۱۲۶۴–۱۳۵۴ ش) از رجال دورهٔ قاجار و اوایل دورهٔ پهلوی بود. وی هشتمین پسر شاهزاده ظل‌السلطان و نوهٔ ناصرالدین شاه قاجار بود.
 مادرش گوهر ملک، ملقب به مونس السلطنه بود. اکبر میرزا که سالها بعد صاحب لقب صارم الدوله گردید، به واسطة حکومت پیوستة پدرش از ۱۲۹۱ تا ۱۳۲۵ق/۱۲۸۵ش بر اصفهان تحصیلات مقدماتی خود را در این شهر گذراند. 

علوم قدیمی را نزد دانشمندان عصر و زبانهای انگلیسی و فرانسه را نزد معلمان خارجی فرا گرفت. او از همان سنین نوجوانی، انگلیسی را سلیس صحبت می کرد. اسپاروی، اهل انگلستان، یکی از معلمان وی و برخی دیگر از پسران ظل السلطان بود که در سال۱۳۱۴ق به اصفهان آمد و حدود شانزده ماه به تربیت و آموزش آنها پرداخت. اکبر میرزا، چند سال بعد در لندن از جمله در رشتة اقتصاد تحصیل نمود.

به گرازش عصراسلام؛  او اولین بار در ۱۳۲۳ق/۱۲۸۴ش همراه با پدرش و بهرام میرزا برادرش به اروپا سفر کرد و از کشورهایی مانند فرانسه و اطریش دیدن نمود. اکبر و بهرام کار ترجمه را نیز برای ظل السلطان انجام می دادند. اکبر میرزا از حدود ۱۲۸۳ش وارد خدمات حکومتی در اصفهان شد. وی مدتی ریاست افواج اصفهان و حکومتهای جزء را برعهده داشت.حدود هفت ماه پس از پیروزی انقلاب مشروطه در حالی که ظل السلطان برای تبریک جلوس برادرزاده اش محمدعلی شاه بر تخت سلطنت به تهران رفته بود، ناگهان و بدون مقدمه، بازار اصفهان بسته شد و تجمعاتی در مسجد شاه و خانة برخی روحانیون شاخص اصفهان علیه ظل السلطان برپا گشت. خواستة اصلی آنها عزل او از حکومت اصفهان بود

. این اعتراضات به بست نشینی در کنسولگری انگلیس نیز کشیده شد. پس از چند روز در اواخر اسفند۱۲۸۵ش/۱۳۲۵ق ظل السلطان، مجبور به استعفا گردید.

با گذشت مدت کوتاهی از شورش اصفهان، در شرایطی که مسعودمیرزا در پی زمینه سازی برای بازگشت به اصفهان بود، واقعة قتل همسرش رخ داد. روز جمعه ۹ جمادی الاول۱۳۲۵ق، مونس السلطنه مادر اکبر میرزا به خانة ثقة الاسلام حاج آقا نورالله نجفی پناه برد و متحصن شد. او جعبة جواهراتش را از باغ نو با خود آورده بود و از اکبرمیرزا این گونه شکایت کرد:« ۱۲ هزار تومان از من مطالبه می نماید که به قروضش بدهد و حال آنکه از اول سال تاکنون از دخل فوجی و مواجب و سایر دخلها قریب پنجاه هزار تومان به او عاید شده و تمام را به مخارج بیهوده صرف کرده و چون من از ادای مبلغ مزبور امتناع کردم، فرزندم به اغوای عیال خود و بعضی از برادرانش قصد من نموده و در مقام مسموم کردن من برآمده و من محض حفظ جان خود به این دارالامان آمده ام». پیش از این مونس السلطنه در تلگرافی از ظل السلطان تقاضا کرده بود که کاری کند تا امنیت او حفظ شود. برخی منابع آورده اند که حتی قصد طلاق گرفتن داشت. اکبر میرزا نیمه شب به خانه حاج آقا نورالله رفته و با اصرار موفق شد به تنهایی، دقایقی با مادرش ملاقات و گفتگو کند. چون مونس السلطنه راضی به بازگشت نشد، اکبر میرزا او را با شلیک چند گلوله زخمی نمود.

 ساعاتی بعد، مونس السلطنه از شدت جراحات درگذشت. اکبر میرزا به همراه غریب خان قشقایی و چند تن از برادرانش و عده ای سوار مسلح که در اطراف خانه ثقة الاسلام حضور داشتند، از آن منطقه دور شد. بعضی از منابع، ظل السلطان را محرک اکبرمیرزا در قتل مادرش معرفی کرده اند. شکسته شدن حرمت خانة روحانی برجستة شهر، مجدداً موجی از خشم عمومی علیه ظل السلطان و به خصوص اکبرمیرزا و سایر فرزندانش به راه انداخت. معترضینی که در میان آنها برخی مسؤولان شهر و علما و تجار حضور داشتند، در مسجد شاه تجمع کردند. آنها خواستار خروج پسران ظل السلطان از اصفهان شدند و این تقاضا به مجلس شورای ملی، منتقل گردید. تداوم اعتراضات باعث شد که پسران مسعودمیرزا به تهران احضار شوند و آنها به تدریج از اصفهان بیرون رفتند.

تلاشهای مسعودمیرزا و فرزندانش برای کسب قدرت، این بار در تهران ادامه یافت. جلال الدوله پسر بزرگ او برای رسیدن به سلطنت و یا نیابت سلطنت تلاش نمود. ظل السلطان نیز قصد تصرف تاج و تخت را داشت و البته با مخالفت روس و انگلیس مواجه گشت. او و پسرانش برای نیل به اهدافشان با سرسختی از مشروطه خواهان حمایت کردند. محمدعلی شاه از اتحاد ظل السلطان با آزادیخواهان، مضطرب بود و باور داشت که مخالفانش با تحریک شدن از سوی مسعودمیرزا قصد برکنار کردن او از سلطنت را دارند. مسعودمیرزا نه تنها از لحاظ مالی، بلکه با دادن تفنگ و فشنگ به دشمنان شاه یاری رساند.گاهی اکبرمیرزا و برخی برادرانش با اسحله از مجلس شورای ملی دفاع می کردند. بنابراین با اعطاء حکومت فارس به ظل السلطان، او را از پایتخت دور نمودند. اکبرمیرزا رئیس دوهنگی بود که پدرش را تا شیراز همراهی کرد. او احتمالاً در آن ماهها، ریاست قشون فارس را نیز عهده دار بود. حمایت مسعودمیرزا از انقلابیون، همچنان ادامه داشت. بیش از دو هزار قبضه تفنگ از املاک او برای مشروطه خواهان ارسال شد. با بحرانی شدن روابط میان شاه و مخالفانش، جلال الدوله بازداشت و به خارج از کشور تبعید گشت. مسعود میرزا پس از حدود دو ماه فرمانروایی فارس، هنگامی که توانست از طریق انگلیس و روسیه امنیت جانی و مالی خود را تأمین کند، به اروپا رفت. اکبر میرزا نیز به اروپا رفت و بعد از خلع محمدعلی شاه به ایران بازگشت. ظل السلطان که گمان نمود با سقوط محمد علی شاه زمینه برای او جهت تصاحب قدرت فراهم گشته است با وجود مخالفتهای روس و انگلیس راهی ایران شد. اما در گیلان، مجاهدان مشروطه وی را دستگیر کردند. پسرش (احتمالاً اکبر میرزا) از وزیر مختار انگلیس تقاضای کمک نمود. مسعود میرزا با حمایت از سوی انگلستان و البته پرداخت مقدار زیادی پول به مجاهدین از راه انزلی به اروپا بازگشت. در آن دوران، اکبر میرزا اداره املاک ظل السلطان و همچنین مسؤولیت پرداخت مالیاتش را برعهده داشت.
بروز جنگ جهانی اول، زندگی سیاسی ظل السلطان و پسرانش را که از حامیان انگلستان و روسیه بودند، وارد مرحله جدیدی کرد. اکبر میرزا صارم الدوله در اواخر دولت مستوفی الممالک، حدود یک ماه، منصب معاونت وزارت داخله را عهده دار بود (آذر تا دی۱۲۹۴ش). او در کابینة بعدی با ریاست عبدالحسین میرزا فرمانفرما که به میل روس و انگلیس بر سر کار آمد، وزیر فوائد عامه شد. 

در حالیکه پیشروی قوای نظامی روس در ایران به منظور تعقیب مهاجرین( کمیته دفاع ملی) ادامه داشت، دولت جدیدی با رئیس الوزرایی محمد ولی خان تنکابنی (سپهسالار اعظم) و با پشتیبانی کامل روسیه، قدرت را در دست گرفت( اواسط اسفند۱۲۹۴ش). صارم الدوله در این کابینه به وزارت خارجه رسید. در همان روزها هواداران مهاجرین، موفق شدند به منظور مقاومت در برابر هجوم قریب الوقع روسها به اصفهان، برای مدت کوتاهی توسط افرادی مانند چراغعلی خان سردار صولت و رضا جوزدانی، کنترل شهر را در دست گیرند. این رخداد موجب فرار عده ای از پسران ظل السلطان گردید. قشون روس در آستانه عید نوروز۱۲۹۵ش، با راهنمایی از طرف عده ای مانند محمودمیرزا یمین السلطنه( برادر صارم الدوله) وارد اصفهان شدند و چراغعلی خان و رضا جوزدانی، گریختند. یمین السلطنه به عنوان حاکم جدید اصفهان از سوی صارم الدوله، برنامه ریزی و برپایی تشریفات، جهت ورود کنسول روس به اصفهان را عهده دار گشت. در آن ایام، نظامیان روس، مستقر در باغ هشت بهشت، حاکم واقعی اصفهان بودند.

از وقایع مهم دورة رئیس الوزرایی سپهسالار الاعظم، تشکیل کمیسیونی مختلط، به ریاست یک بلژیکی و با عضویت دو ایرانی، یک انگلیسی و یک روسی بود که با فشارهای روسیه و انگلستان و تأیید آن توسط دولت ایران، ایجاد شد (اردیبهشت۱۲۹۵ش). هدف آن دو کشور نظارت بر وجوهی بود که به اسم موراتوریوم (استمهال) به دولت فقیر ایران می دادند. اما چندی بعد، تقاضایی را مطرح کردند مبتنی بر اینکه کلیة درآمدها و مخارج دولت چه در امور مالیه و اوقاف و چه در مورد نیروهای نظامی باید به تصویب آن کمیسیون برسد.

 تعداد قشون نیز باید تحت فرماندهی صاحب منصبان روسی و انگلیسی افزایش یابد ( همانجا). بر اساس برخی گزارشها، صارم الدوله وزیر خارجه، راضی به پذیرش مکاتباتی که حاوی این پیشنهاد بود، نشد. بنابراین نامه های درخواست مذکور را مستقیماً برای رئیس الوزرا فرستادند. سپهسالار بدون اطلاع دادن به شاه و وزرا یادداشتی را مبنی بر پذیرش پیشنهادات روس و انگلیس امضا نمود(مرداد۱۲۹۵ش). در آن یادداشت آمده بود که پذیرش خواسته-های دو دولت به دلیل وجود شرایط« فورس ماژور» است و باید توسط مجالس شورا و سنا (پس از تشکیل) به تصویب برسد. این قرارداد که به میزان زیادی کنترل امور مالی و سیاسی و نظامی ایران را در دست بیگانگان قرار می داد، واکنشهای منفی در پی داشت. چند روز بعد، سفارت انگلیس نامه ای خطاب به وزارت خارجه ایران، پیرامون آن قرارداد ارسال کرد. صارم الدوله در جواب، ضمن اظهار عدم اطلاع از مواد قرارداد، آن را به رسمیت نشناخت. شاه نیز از امضای قرارداد، خودداری نمود. 

هر چند تعدادی از منابع ایرانی، اکبر میرزا را مخالف قرارداد معرفی کرده اند و او نیز مدتها بعد، به وثوق الدوله گفت که پیشنهادهای روس و انگلیس را نپذیرفته بود اما طبق نظر مارلینگ وزیر مختار انگلیس، صارم الدوله نه تنها از خواست دو دولت مطلع بود و با آن مخالفت ننمود؛ بلکه در تهیه متنی که به امضای سپهسالار رسید، نیز نقش داشت. ملک الشعرا بهار نیز آورده است که «گفته می شود» تنها رئیس الوزرا و وزیر خارجه، قرارداد را تأیید کردند.

در شرایطی که اوضاع کشور و هیأت دولت به سبب اختلافات ایجاد شده، بر سر قرارداد و همچنین تصرف همدان توسط نیروهای عثمانی و پیشروی آنها به سمت قزوین بسیار متزلزل شده بود. پیشنهادی که از سوی ایران به آلمان و متحدانش داده شد، موقعیت را بحرانی تر کرد. مقامات ایران، بدون اطلاع متفقین، به دول محور، پیشنهاد کردند که اگر استقلال ایران را تضمین کنند و قوای ترک از همدان جلوتر نیایند، از حمایتهای معنوی ایران برخوردار خواهند گشت. این اتفاق، باعث خشم روس و انگلیس شد. پس از آن، سپهسالار مجبور به استعفا گردید(۲۱ مرداد ۱۲۹۵ش).

از نتایج تشکیل دولت سپهسالار و حضور صارم الدوله در مقام وزارت خارجه، بازگشت ظل السلطان به ایران بود. مسعود میرزا که قبلاً حمایت روس و انگلیس را برای گرفتن منصب حکومت اصفهان جلب کرده بود بعد از دیدار با پادشاه انگلستان و امپراطور روس در تیر ماه ۱۲۹۵ش به تهران وارد گردید. به دستور شاه و تصویب هیأت دولت، حکمرانی و فرمانروائی اصفهان، یزد، کاشان، گلپایگان، کمره و محلات به او سپرده شد و روانه اصفهان گردید. به نظر می رسد، استعفای سپهسالار و نزدیک شدن قشون عثمانی موجب گردید تا ظل السلطان به بهانه درد پا از قم به تهران بازگردد. خطر هجوم عثمانی به قدری باعث ایجاد ترس شد که مسعود میرزا و اکبر میرزا و برخی از مقامات کشور چند روزی از تهران خارج شدند.

با توقیف تدریجی پیشروی ترکها ظل السلطان و صارم الدوله (که مقامی در کابینه جدید التأسیس وثوق الدوله نداشت) به اصفهان رفتند (مهر۱۲۹۵ش). مسعود میرزا شاید به سبب پیری و ضعف، اداره اصفهان را به پسرانش واگذار نمود. محمود میرزا همچنان حکمران بود. نارضایتی عمومی، موجب کنار رفتن وی در بهمن ۱۲۹۵ش و شروع حکمرانی صارم الدوله بر اصفهان شد. قحطی و گرانی غله و شرارت و غارتگری و ناامنی توسط رضا جوزدانی و چراغعلی خان در مناطق اطراف اصفهان و کاشان، از مهمترین، مشکلات پیش روی صارم الدوله بودند. اگرچه، او توانست اصلاحاتی انجام دهد و اوضاع اقتصادی و امنیتی اصفهان را نسبتاً بهبود بخشد؛ اما شکایات و انتقادات از ظلم و تعدی ظل-السلطان، که به وسیله برخی از پسرانش، مرتکب می شد، خصوصاً اجحافات و زورگوئی ها در حوزة مسائل مالی، موجب کوتاه شدن مدت حکمرانی اکبرمیرزا گشت. این نارضایتی ها از طریق تلگراف به هیأت دولت در تهران، انتقال یافت. با تشکیل کابینه علاءالسلطنه، صارم الدوله برکنار شد (خرداد۱۲۹۶ش). اعتضادالسلطنه برادر احمد شاه، جایگزین وی گردید. بنابراین، قدرت از دست خاندان ظل السلطان خارج گشت و تلاشهای اکبر میرزا برای تصدی مجدد حکومت اصفهان بی نتیجه بود.

ظل السلطان در تیرماه۱۲۹۷ش درگذشت و صارم الدوله فعالیتهای سیاسی خود را در تهران پی گرفت. بنابر یک گزارش، او همراه با عده ای از جمله، وثوق الدوله برای سرنگونی دولت صمصام السلطنه تلاش می کرد. افرادی مانند سید ضیاءالدین طباطبایی، در تابستان۱۲۹۷ش و ماههای اولیه دولت وثوق الدوله، در پی رئیس الوزرا کردن صارم الدوله بودند. مدتی نیز شایعه شد که اکبر میرزا در کابینة وثوق الدوله وزیر جنگ خواهد بود. سرانجام پس از آنکه احمد شاه با انتصاب صارم الدوله به مقام والیگری آذربایجان مخالفت کرد در ترمیم هیئت دولت، به وزارت مالیه رسید.
قرارداد ۱۹۱۹ بین ایران و انگلستان در این دوران منعقد شد. معاهده در ۱۷ مرداد ۱۲۹۸ش/۱۹ اوت۱۹۱۹م به امضا رسید. براساس این قرارداد، مقرر شد که دولت انگلستان در قبال اعطاء وام، با هزینه ایران تحت نظر مستشاران و صاحب منصبان انگلیسی، امور مالی و نظامی ایران را ساماندهی کند و ارتشی متحدالشکل، ایجاد نماید. وثوق الدوله(رئیس الوزرا)، صارم الدوله(وزیر مالیه) و نصرت الدوله فیروز(وزیر خارجه) امضا کنندگان ایرانی قرارداد بودند. انتشار متن قرارداد، موجی از اعتراضات را برانگیخت. مخالفان معتقد بودند که معاهدة مذکور استقلال کشور را از بین می برد.

رشوه گرفتن عاقدین قرارداد بر تندتر شدن انتقادات افزود. از طرف انگلستان، مخفیانه مبلغ دویست هزار تومان به حساب وثوق الدوله، صد هزار تومان به حساب نصرت الدوله و صد هزار تومان نیز به حساب صارم الدوله واریز شده بود. آنها این مبالغ را با عنوان قسط اول وام دریافت کردند. اگرچه رقم وجوه دریافتی ماهها بعد فاش شد. اما اصل گرفته شدن رشوه از همان تابستان ۱۲۹۸ش بر سر زبانها افتاد. صارم الدوله پس از سقوط رضاشاه در حالیکه همچنان از قرارداد۱۹۱۹ دفاع می کرد، مقصود از آن را دو اصل« تخلیه ایران از قشون انگلیس» و « تهیه وام برای هزینه کشور» عنوان نمود. او نظریه وثوق الدوله را مبنی بر اینکه باید در ایران کارشناسان خارجی مدتی کار کنند و طرز کار کردن را به ایرانیان بیاموزند و سپس امور را به دست خود ایرانیها بدهند، ستود.

 وی اشتباه دولت وثوق الدوله را پذیرفتن مستشاران انگلیس پیش از افتتاح مجلس شورای ملی مطرح کرد که به گفته صارم الدوله با فشارهای انگلستان مجبور به این عمل شد. او علت عدم استعفا دولت در برابر آن فشارها را این گونه توضیح داد:« اگر حکومت استعفا می داد، هرج و مرج و قحطی باعث مرگ هزاران افراد بیگناه می شد و انگلیسی ها هم یکپارچه تمام کشور را تحت اشغال درآورده و ما را به روز عراق و مصر دچار می کردند. به علاوه، سفارت به ما قول داده بود که پس از آمدن مستشارها، مبلغی در حدود ده میلیون لیره خسارت جنگ به ما خواهد پرداخت و سرحد ایران و بین النهرین و ایران و بلوچستان را طبق ادعاهای حقه ایران تغییر خواهند داد. یکی از قولهای صریح انگلیسی ها این بود که شط العرب تحت حکومت ایران قرار بگیرد». به عقیدة صارم الدوله، اصلاح ایران توسط وثوق الوله که مردی ادیب، تحصیل کرده، باتجربه، توانا و آگاه به سیاست بین المللی بود، صد مرتبه بهتر از افتادن «یک دسته قزاق بی سواد» به جان مردم بود و البته به ادعای او همان کارهایی که انگلیسی ها می خواستند از طریق وثوق الدوله انجام دهند، در دورة رضاشاه تحقق یافت. بنابر گفته های اکبر میرزا مبلغ چهارصد هزار تومانی که به امضاءکنندگان قرارداد اعطا گردید و به حساب خزانه واریز نشد در موارد زیر مورد استفاده قرار گرفت: ۱. دولت مجبور بود روزانه مبلغی به روزنامه نویسها، هوچی ها، روضه خوانها بدهد و برای اهدافش از آنها کمک بگیرد. ۲. قسمت مهم مبلغ مزبور، هزینه سفر شاه به فرنگ شد. چون خزانه خالی بود و شاه حاضر به خرج کردن از جیب خود نبود. ۳. تهیه اسلحه و تفنگدار و سوار در حکومت کرمانشاه. ۴. خرید املاک خالصه دولتی در آذربایجان.

صارم الدوله به تدریج درگیر اختلافاتی با وثوق الدوله شد و حتی اقداماتی علیه او انجام داد. وثوق الدوله که می دانست، کاکس وزیر مختار انگلیس، حامی اکبرمیرزا است، اعلام کرد با حضور صارم الدوله در کابینه، نمی تواند به کارش ادامه دهد و استعفا خواهد داد. کاکس برای جلوگیری از این اتفاق با ترمیم کابینه، موافقت کرد. اکبرمیرزا در فروردین ۱۲۹۹ش استعفا نمود و در همان ماه، حکومت ایالت غرب شامل کرمانشاهان و همدان به او واگذار شد). او در دولتهای مشیرالدوله، سپهدار اعظم و بخشی از دوره سید ضیاء بر آنجا فرمانروایی کرد.

در آستانة کودتای سوم اسفند۱۲۹۹ش، نصرت الدوله با صارم الدوله ملاقات نمود که طبق برخی منابع، احتمالاً قصد زمینه سازی جهت تصاحب مقام رئیس الوزرایی داشتند؛ اما پیش از هرگونه اقدامی کودتای سید ضیاء رخ داد. نصرت الدوله و عده ای از کسانی که ممکن بود علیه دولت جدید فعالیت بکنند، دستگیر شدند. صارم الدوله می دانست که قصد توقیف او را نیز دارند. بنابراین دست به اقدامات پیشگیرانه؛ اما بی نتیجه زد. او ابتدا راه فرار به عراق را در پیش گرفت؛ اما انگلیسیها به او وعده دادند که اتفاق ناگواری رخ نخواهد داد و اگر مطیع دولت باشد، بازداشت نخواهد شد. اکبر میرزا باور کرد و از مرز(قصر شیرین) بازگشت. وی در تلگرافی، همراهی خود با دولت، پرداخت تمام مالیات عقب افتاده و اعطاء یک خانه برای بلدیه در تهران را اعلام کرد. دولت نیز به ظاهر پذیرفت. اما نیروهای ژاندارمری به ریاست ماژور محمودخان فولادین و عده ای از افراد ایل کلهر مسؤول دستگیری صارم الدوله شدند و او را در ۳ شعبان /۲۳فروردین۱۳۰۰ش توقیف و روانة تهران کردند. روزنامة ایران(۴/۲/۱۳۰۰ش) پس از چاپ خبر دستگیری، اتهاماتی علیه وی از جمله گرفتن رشوه، وضع مالیات حق المرتع، دریافت جریمه های طاقت-فرسا از رعایا و چند روز ممانعت از درج خبر رئیس الوزرایی سید ضیاء در مطبوعات کرمانشاه را مطرح کرد. 

قرارداد۱۹۱۹ رسماً توسط دولت کودتا لغو شد. سید ضیاء از صارم الدوله خواست تا رشوة صدرهزار تومانی مربوط به قرارداد را به دولت بدهد تا اجازه یابد از کشور خارج شود. اکبر میرزا نپذیرفت. همچنین نورمن، وزیر مختار انگلیس از طرف دولت متبوع خود دستور گرفت که به سید ضیاء اعلام کند، صارم الدوله تحت حمایت انگلستان است.

پس از سقوط دولت سید ضیاء، اکبر میرزا همراه با سایر توقیف شدگان در ۱۰ خرداد ۱۳۰۰ش آزاد شد. او و بقیه آزادشدگان چند روز بعد، بیانیه ای را امضا کردند که در آن مواردی مانند افتتاح مجلس شورای ملی و مجازات سید ضیاء و یارانش تقاضا شده بود.

صارم الدوله در مرداد۱۳۰۰ش یک مدرسة متوسطه در شهر اصفهان، تأسیس کرد. در سال ۱۳۰۴ش این دبیرستان، دارای شش کلاس شد و دورة شش سالة متوسطه، تکمیل گشت. دبیرستان مذکور، اولین مدرسه متوسطة کامل ایران(به جز تهران) بود و به دارالفنون جنوب معروف شد. چون در آن موقع دبیرستان دیگری در اصفهان نبود، آن را مدرسة متوسطة اصفهان نام نهادند و چندی بعد به دبیرستان صارمیه مشهور گردید. عمارت آموزشگاه جزو بخشی از املاک صارم الدوله در محلة باغ نو، جنب قبر پیر بابا علمدار بود که همراه با یک باغ در کنار آن ( به عنوان زمین ورزش)، مجموعاً با مساحت هفت جریب در اختیار مدرسه قرار داده شد. اکبرمیرزا برخی مستغلات و املاک خود را مانند یک رشته قنات و یک آسیاب، وقف مدرسه نمود. حدود دویست باب مغازة دور میدان نقش جهان متعلق به صارم الدوله بود و کرایة آنها را ادارة مزروعات او ضبط می کرد که اعتراضاتی را نیز برانگیخته بود. 

روزنامه راه نجات(۲۷/۱۱/۱۲۹۹ش) چند ماه پیش از تأسیس مدرسه متوسطه چنین نوشت:« کدام قانون به شاهزاده صارم الدوله اجازه می دهد که محل دفیله نظامی، محل سکنای سربازان وطن، محل عبور و مرور اهالی را که سلاطین صفوی برای همین کارها اختصاص داده بودند، جزو خالصه و تصرف نماید و حجرات اطراف آن را طویله اسبهای درشکه چی ها قرار دهند[...]». روزنامة مزبور(۲۶/۱۲/۱۲۹۹ش) خواستار بازپس گرفته شدن آن دکاکین به نفع عموم مردم شد. مغازه هایی که صارم الدوله چندی بعد، وقف مدرسة متوسطه کرد. علاوه بر اینها او در سالهای ابتدای تشکیل مدرسه، بخشی از پول مورد نیاز آن را با هزینة شخصی خود پرداخت می نمود. او همچنین، کتابخانه ای با حدود پانصد جلد کتاب در اختیار مدرسه قرار داد. طبق وقفنامه، تولیت موقوفات در هر زمانی با حاکم اصفهان و تحت نظر پسر ارشد ظل السلطان (به شرط سکونت دراصفهان) بود.
 پس از چند سال دبیرستان صارمیه به دروازه دولت، سپس به باغ ستاره صبح و چهارباغ و سرانجام به خیابان نشاط منتقل شد. محل مدرسه در باغ نو به دبستان تبدیل گشت.

صارم الدوله در دورة دولت قوام السلطنه به پیشنهاد رضاخان سردار سپه(وزیر جنگ) که روابط دوستانه ای با او داشت، به عنوان والی فارس تعیین گردید(آبان۱۳۰۱ش). رضاخان او را مأمور کرد تا با تشویق و جلب نظر سران و رؤسای مطیع قشقایی، رؤسای متمرد را تضعیف نماید. صارم الدوله در خاطراتش چنین آورده است:« وقتی به فارس رفتم، مطابق تعلیمات سردار سپه با رؤسای قشقایی تماسهای متعدد گرفتم. بعضی از آنها نسبت به دولت مرکزی، مطیع وفادار بودند و بعضی خیال یاغیگری را داشتند. موفق شدم با جلب دوستی عده ای از رؤسای مطیع قشقایی و گرفتن پاداش و تشویق از سردار سپه برای آنان، بین قشقایی دو دستگی و اختلاف ایجاد نمایم. در نتیجه این اختلاف، قدرت رؤسای متمرد قشقایی خیلی کم شد».

از رویدادهای سرنوشت سازۀ آن دوران، انتخابات مجلس پنجم شورای ملی بود. انتخابات شیراز در خرداد ۱۳۰۲ش برگزار شد. پیش از آن، رضاخان از صارم الدوله خواسته بود، کاندیداها و مسلک و مرام آنها را اعلام کند تا او دستور دهد کدامیک باید انتخاب شوند. دخالتهای سردار سپه در تعیین نمایندگان فارس ادامه یافت و حتی پاسخ صارم الدوله مبنی بر اینکه، انتخابات تمام شده و کاری از دست او بر نمی آید، جلوی فشارهای وزیر جنگ را نگرفت. اسامی حائزین اکثریت آراء انتخابات شیراز، در تیرماه۱۳۰۲ش اعلام شد. در ۱۰ تیرماه عده ای با شلیک گلوله به محل حوزة انتخابات حمله کرده و به وسیله بنزین، صندوق رأی و برگه های آراء و دفاتر انجمن نظارت بر انتخابات را سوزاندند. صارم الدوله چند تلگراف به تهران ارسال کرد و ضمن انتقاد از عدم برخورد نیروهای نظامی با « اشرار و سارقین» حمله کننده، خواستار دستگیری مرتکبین شد؛ اما رضاخان واکنشی نشان نداد و منجر به استعفای اکبرمیرزا شد. آیرم، امیر لشکر جنوب اعلام کرد هجوم افراد مسلح به انجمن نظارت بر انتخابات شیراز، در اعتراض به دخالت قوام الملک در انتخابات و همراهی صارم الدوله با او بود، اما آیرم تلاش کرد از استعفا صارم الدوله جلوگیری کند. به نظر می رسد فضل الله زاهدی، رئیس قشون فارس، عامل حمله بوده است. اکبر میرزا در تلگرافی خطاب به سردار سپه، بر لزوم جلوگیری از دخالتهای خلاف قاعده زاهدی تأکید کرد. انتخابات شیراز به سبب حریق صندوق رأی توقیف شد. علی رغم مخالفت دولت مشیرالدوله با استعفا(همانجا) تداوم خودسریهای نظامیان، راهی جز کناره گیری صارم الدوله و خروج وی از شیراز باقی نگذاشت.

همکاری و همراهی اکبرمیرزا با سردار سپه همچنان ادامه داشت. او و نصرت الدوله با ارسال پیامی مشترک به رضاخان که به رئیس الوزرایی رسیده بود، آمادگی خود را جهت خدمت و اطاعت امر اعلام کردند. به نظر می رسد آن دو، مدتی در اصفهان تلاشهایی برای ایجاد نظام جمهوری که مورد نظر رضاخان بود، انجام دادند. صارم الدوله در جشنی که به مناسبت ابقای سردار سپه در مقام رئیس الوزرا پس از واقعة جمهوری خواهی برگزار شد، شرکت نمود.

روابط صارم الدوله و رضاخان به تدریج نزدیکتر و صمیمانه تر شد. او بارها، خصوصاً در سال ۱۳۰۴ش به دعوت رضاخان همراه با عده ای دیگر در محلی جمع می شدند و به تفریح و بازی و شب نشینی می پرداختند. این دیدارها در روزهایی که تلاشها برای تغییر سلطنت، آغاز شده بود، نیز ادامه یافت. اما ایفای نقش رسمی اکبر میرزا در سقوط سلطنت قاجاریه و تأسیس سلسله پهلوی با حضور او در مجلس مؤسسان اتفاق افتاد. نمایندگان اصفهان طبق لیستی که از تهران ارسال شده بود، تعیین گردیدند و صارم الدوله به عنوان نفر اول انتخاب شد. در ۲۱ آذر ۱۳۰۴ش، مجلس مؤسسان تشکیل سلسله پهلوی را اعلام کرد. صارم الدوله با وجود آنکه خود از خاندان قاجار و یک شاهزاده بود، به تغییر سلطنت رأی مثبت داد. او جزو کسانی بود که نزد رضاشاه حاضر شدند و قانون مصوب را به او تقدیم کردند.

صارم الدوله در برخی تحولات فرهنگی عصر رضا شاه پیشگام می شد و در خاطراتش پیرامون ماجرای رواج لباس متحدالشکل چنین آورده است:«چون در اصفهان، تعصباتی بود[رضاشاه]به من توصیه فرمودند مردم را بر پوشیدن لباس متحدالشکل تشویق نمایم. به همین منظور خودم اولین کسی بودم که کلاه پهلوی بر سر گذاشتم و لباس متحدالشکل پوشیدم».

او در انتخابات دورة هفتم مجلس شورای ملی، به عنوان نمایندة اصفهان برگزیده شد. البته در بسیاری از جلسات مجلس( نیمه دوم سال۱۳۰۷ش) حضور نداشت( مشروح مذاکرات مجلس هفتم شورای ملی) و در پایان آن سال استعفا داد.

شورش قشقایی ها در فارس موجب شد که شاه صارم الدوله را برای ایفای نقش در پایان دادن به این بحران، والی فارس کند( اسفند۱۳۰۷ش). خواسته هایی مانند آزادی صولت الدوله و انتصاب وی و یا فرزند ارشدش به مقام ایلخان قشقایی، لغو خلع سلاح، لغو قانون سربازگیری اجباری از ایل، لغو اجرای لباس متحدالشکل و لزوم جمع آوری مالیات توسط ایلخانان از جمله دلایل بروز شورش بود. صارم الدوله نه تنها نتوانست قشقایی ها را ساکت کند بلکه خودش و نصرت الدوله (وزیر مالیه) و فضل الله زاهدی( رئیس امنیه) متهم به خیانت و تلاش برای سرنگون کردن سلطنت رضا شاه گردیدند. اکبرمیرزا احضار شد و با هواپیما به تهران بازگشت و عصر عاشورا (۲۸/۳/۱۳۰۸ش) در منزل شخصی خود، دستگیر و در اداره نظمیه حبس گردید. به نظر می رسد وحشت رضا شاه از تبدیل شدن شورش فارس به مقدمة قیام قاجارها علیه حکومت پهلوی بوده است. صارم الدوله پس از حدود یک سال توقیف در تهران، احتمالاً با وساطت مستوفی الممالک آزاد شد(خرداد۱۳۰۹ش). در برخی منابع آمده است که شاید چون صارم الدوله از طرف انگلیسیها نشان مهمی داشت و یک امتیاز آن، حفظ جان وی به وسیلة آنها بود، از مجازات شدن توسط رضاشاه درامان ماند.
شاه از فرصت استفاده کرد و بر اکبر میرزا فشار آورد تا پولی را که از انگلیسیها برای انعقاد قرارداد۱۹۱۹ گرفته بود، بازگرداند. پیش از این مقامات خزانه داری انگلستان، چهارصد هزار تومان رشوه ای را که به عاقدین قرارداد پرداخت کرده بودند، از درآمد نفتی ایران کسر نمودند و البته رضاشاه، آن مبلغ را از هر سه نفر گرفت. صارم الدوله هنگامیکه در حبس بود توسط برادرش غلامحسین میرزا، پنجاه هزار لیره طلا به شاه پرداخت و پس از آزادی، حسن تقی زاده وزیر مالیه به دستور رضاشاه، رشوه مربوط به قرارداد را در چهار قسط از او پس گرفت.

با محدودیتهای ایجاد شده، صارم الدوله تا پایان سلطنت رضاشاه، دور از فعالیتهای سیاسی، زندگی کرد اما به تدریج وارد عرصة اقتصاد و صنعت شد. ابتدا شرکت سهامی کاغذ را در سال ۱۳۱۵ش به وجود آورد و رئیس هیئت مدیرة آن گردید. او در همان سال پس از مذاکراتی که با وزارت مالیه و اداره کل صناعات انجام داد، امتیاز استخراج ذغال سنگ معادن اصفهان و اطراف آن را برای شرکت سهامی کاغذ دریافت کرد. وی همچنین شرکت سهامی دیگری جهت تهیه مواد شیمیایی به راه انداخت و خودش نیز رئیس هیئت مدیرة آن شد. اگرچه رضاشاه در سفری به اصفهان نسبت به صارم الدوله ابراز مهربانی کرد؛ اما براساس گفتة اکبرمیرزا، مخالفت شاه باعث گردید، مدتی بعد شرکت کاغذ منحل شود. در جلسه مجمع عمومی آن شرکت با وجود آنکه صارم الدوله تقاضای عدم انحلال کرده بود؛ ولی اکثریت اعضا رأی به انحلال دادند و فقط موافقت گردید که امتیاز ذغال سنگ حفظ شود. شرکت مذکور توانسته بود از سال۱۳۱۶ش به استخراج ذغال سنگ در برخی مناطق اطراف اصفهان مانند نطنز بپردازد. بعد از انحلال شرکت کاغذ، شرکتی به نام ذغال سنگ تأسیس گشت.

اکبر میرزا علاقه فراوانی به اسب سواری و تیراندازی داشت و شکارچی قهاری نیز بود. او در دی ماه۱۳۱۹ش عضو هیأت مدیره باشگاه سوارکاران تازه تأسیس اصفهان شد. در شهریور۱۳۲۰ش رضا پهلوی که در مسیر رفتن به تبعیدگاهش، مدت کوتاهی در اصفهان اقامت کرد، صارم الدوله را احضار نمود و به او گفت:« مسعود دیدی [انگلیسیها]، آخر، ما را گول زدند». صارم الدوله جواب داد:«ما اشرافیت قدیم قاجار، همیشه مطیع ترین خدمتگزاران شما بودیم؛ اما شما هرگز این مسئله را درک نکردید». طبق برخی منابع، شاه مستعفی از اکبر میرزا خواست نزد انگلستان وساطت کند تا از تبعید منصرف شوند؛ ولی صارم الدوله قبول نکرد. سالها بعد هنگام درگذشت صارم الدوله، محمدرضا شاه ضمن تأئید پیشنهاد اسدالله علم برای ارسال پیام تجلیل از او چنین گفت:«[اکبر میرزا] نسبت به پدرم وفاداری کرد و حتی روزی که پدرم از طریق اصفهان و بندرعباس به جزیره موریس می رفت؛ او اصرار کرد که همراهش برود». در گزارشی آمده است که سفرای روس و انگلیس در شهریور ۱۳۲۰ش در اصفهان منصب پادشاهی را به صارم الدوله پیشنهاد کردند؛ اما نپذیرفت. پس از آن نیز بولارد سفیر انگلستان بارها مقام نخست-وزیری را برای اکبرمیرزا درنظر گرفت؛ ولی او خودداری می نمود.

حمله متفقین به ایران و تبعید رضاشاه دوران جدیدی را در زندگی صارم الدوله گشود. دوره ای که او توانست در بسیاری از امور سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی اصفهان حضور داشته باشد. اقتدار، نفوذ و تأثیر او به اندازه ای عمیق شد که به « سلطان بی تاج و تخت اصفهان» شهرت یافت. در دی ۱۳۲۰ش اولین شورای فرهنگ شهرستان اصفهان با عضویت صارم الدوله تأسیس شد. او سالها بدون آنکه منصبی رسمی درانجمن شهر یا استانداری داشته باشد، در بسیاری از جلسات یا کمیسیونهای آنها شرکت می نمود و طرف مشورت و راهنمایی و کمک قرار می گرفت. به چند نمونه از این موارد اشاره می شود: حضور در جلسه انجمن شهر به عنوان مشاور قضایی؛ حضور در کمیسیون جمع آوری غله؛ حضور در انجمن شهرداری به منظور بحث پیرامون برق شهر؛ حضور در کمیسیونی با شرکت استاندار و شهردار که در آنجا صارم الدوله وعده داد برای تهیه اسفالت با اولیای امور شرکت نفت مذاکره کند و حضور در برخی جلسات که به قصد رفع مشکلات کارخانجات مثل اختلافات بین کارگران و کارفرمایان برگزار می شد.

پس از تشکیل شورای کشاورزی اصفهان صارم الدوله که از مؤسسان آن بود، عضو هیأت مدیرة شورا شد و سالها در این مسئولیت باقی بود. او ریاست شورا را برعهده گرفت. در فروردین۱۳۲۷ش شعبة اصفهان سازمان خدمات اجتماعی تأسیس گردید. استاندار، نایب رئیس اول و اکبر میرزا نایب رئیس دوم شد. با تشکیل انجمن آثار ملی اصفهان وی به عضویت انجمن درآمد. او در جلسات« هیأت محلی» برای کمکهای خیریه حضور داشت و همچنین ریاست هیأت عاملة خیریه را برعهده گرفت.

صارم الدوله عضو هیأت مدیرة شرکت سهامی کوهرنگ بود که با هدف انتقال آب کوهرنگ به زاینده رود ایجاد شد. وی در یک مصاحبه، پیرامون تلاشهایش در اواخر عصر قاجار برای الحاق آب کوهرنگ، چنین گفت:« اینجانب نیز به سهم خود با مرحوم احمدشاه، با شوستر و غالب وزرای مالیه عصر و میلسپو و بالاخره هر کس که تصور می رفت، ممکن است مؤثر واقع شود، مذاکره نمودم و حتی مدتی که مشغول خدمت در وزارتخانه های مختلفی بودم با مرحوم مبرور مستوفی الممالک، وثوق الدوله و نخست وزیرهای عصر تا حدی که ممکن بود، مذاکره؛ بلکه اصرار ورزیدم». او به ادامة مساعی خود در اوایل دوره رضاشاه پرداخت که هر بار با بروز مشکلاتی بی نتیجه ماند.
در مهر ۱۳۲۷ش پس از سخنرانی صارم الدوله به عنوان رئیس هیأت مدیره شرکت کوهرنگ در حضور شاه، عملیات حفر تونل کوهرنگ، آغاز گردید و در ۲۴ مهر۱۳۳۲ش کار بهره برداری از آن شروع شد.

شرکت کوهرنگ در اوایل فعالیت خود، به دنبال خرید چند توربین از یک کمپانی خارجی برای تولید برق بود. برای عملکرد بهتر در آذر۱۳۲۴ش کار توربین و تونل کوهرنگ، تفکیک شد و شرکتی مستقل با نام توربین تأسیس گشت که هدف آن تأمین برق شهر و کارخانجات اعلام گردید. صارم الدوله در دی ماه همان سال به ریاست هیأت مدیرة شرکت مزبور رسید. در خرداد ۱۳۳۲ش مراسم شروع بهره برداری از توربین اصفهان برگزار گردید و پس از آن، توزیع برق برای منازل مردم با سرعت بیشتری انجام گرفت. سرمایة شرکت توربین با خرید سهام توسط مردم اصفهان و همچنین وامی بود که از بانک ملی دریافت گردید. به ادعای صاحبان شرکت، توربینها مدرن ترین و کاملترین توربینهای برق در خاورمیانه بودند. صارم الدوله در پی بروز اختلافاتی میان صاحبان سهام، از ریاست هیأت مدیرة شرکت توربین استعفا داد( آبان۱۳۳۷ش). در دهة۱۳۳۰ش، اکبر میرزا جهت تبدیل شبکه فرسوده تلفن اصفهان به شبکه خودکار، دست به اقداماتی زد و در تهران با فضل الله زاهدی مذاکراتی انجام داد.

درعرصة فعالیتهای سیاسی نیز، اکبر مسعود حضوری بسیار مؤثر؛ اما عمدتاً در پشت صحنه داشت. پس از شهریور۱۳۲۰ش و ایجاد فضای نسبتاً باز سیاسی، انتخابات دوره چهاردهم مجلس شورای ملی اولین صحنة مهم زورآزمایی گروهها و احزاب مختلف بود(۱۳۲۲ش). حزب توده، زمینداران، کارخانه داران، سرمایه داران، دربار پهلوی، مأموران انگلستان و شوروی از جمله گروههایی بودند که در این رقابت، سهم داشتند. صارم الدوله جزو نیروهای زمیندار و محافظه کار بود و البته در ابتدای دهة ۱۳۲۰ش، به دلایلی مانند رقابت با کارخانه داران، گاه از حقوق کارگران که با حمایتهای حزب توده نسبتاً قدرتمند شده بودند، دفاع می کرد. به عنوان نمونه پس از آنکه عباسقلی دهش از کارگران کارخانه اش کتک خورد، جلسه ای به دعوت استاندار برای برطرف کردن اختلافات میان آنها با حضور صارم الدوله برگزار و تصمیماتی گرفته شد که به میزان قابل توجهی، در دفاع از کارگران بود.

انگلستان در ابتدای دهة ۱۳۲۰ش رویکرد تعامل با شوروی و تلاش در جهت همکاری با همه نیروهای اجتماعی موجود در ایران صرف نظر از تفکر سیاسی آنها را دنبال می کرد. اکبرمیرزا که با گولت کنسول انگلیس روابط نزدیکی داشت، نیز سعی نمود از آن سیاست، پیروی کند. سیاستی که حتی به حمایت از تقی فداکار رئیس حزب توده اصفهان در انتخابات مجلس کشیده شد. بولارد به اصفهان آمد و در حضور صارم-الدوله اعلام کرد که تقی فداکار باید از این شهر انتخاب شود و اگرچه به نظر می رسد اکبرمیرزا چندان موافق نبود؛ اما پذیرفت. علاوه بر فداکار، حیدرعلی امامی و حسام الدین دولت آبادی دو کاندیدای دیگر از اصفهان، نصرالله سیف پور فاطمی کاندیدای نجف آباد و غلامرضا کیان کاندیدای شهرضا که همگی به مجلس راه یافتند و البته از حمایت صارم الدوله برخوردار بودند. کنسول انگلیس معتقد بود که راهیابی فداکار به مجلس، نوعی سوپاپ اطمینان لازم برای نارضایتی طبقة کارگر فراهم می نماید. یکی از شیوه های تأثیرگذاری اکبر میرزا در انتخابات، تشویق رعایای آبادیهایش با ابزارهای مختلف برای رأی دادن به کاندیدای مورد نظر بود. به عنوان مثال، سیف پور فاطمی از رأی رعایای صارم الدوله در منطقة نجف آباد بهره مند شد.
مواردی مانند فاصله گرفتن حزب توده از سیاستهای مسالمت آمیز، تأکید بر راه اندازی اعتصابات در کارخانجات، تحریک دهقانان به قیام علیه زمینداران و قدرت گیری جناح تند روی حزب توده در کمیتة ایالتی اصفهان، سبب شدکه از سال۱۳۲۳ش به تدریج تغییراتی در جناح بندیهای سیاسی و اجتماعی شکل بگیرد. این تحولات در ایجاد اتحادی بین صارم الدوله و کنسول انگلیس با زمینداران، کارخانه داران و بخشی از نیروهای مذهبی و بازاریان و تجار تبلور یافت. اکبرمیرزا و مأموران انگلستان برای توسعه و تقویت این ائتلاف و تشدید مقابله با حزب توده و نهادهای زیر نظر آن، ارتباطات نزدیکی نیز با عشایر و خوانین برقرار کردند.
حزب توده هم به یکی از دشمنان صارم الدوله تبدیل شد و مواضع خود علیه او را در سخنرانیها و بیانیه ها مطرح نمودند. انتقادات نسبت به صارم الدوله، تنها از طرف حزب توده نبود. روزنامه اصفهان(۲۱/۲/۱۳۲۵ش) در مقاله ای با عنوان«فئودال بزرگ اصفهان» ضمن اعتراض به پیروی اکبرمسعود از سیاستهای انگلستان، چنین نوشت:«تنها برای همین که ثروت و اقتدار خودتان را حفظ کنید[...] استاندار اصفهان حتماً باید مطابق دلخواه شما عمل کند[...] چرا دیگر به تهران می روید و سفیر کبیر می بینید و شاه می بینید و برای برانداختن دولت قوام دسیسه می کنید؟».
مناسبات صارم الدوله با خاندان پهلوی، دوستانه و مداوم بود. تعدادی از فرزندان رضاشاه بخصوص، اشرف و غلامرضا که به اصفهان سفر می-کردند، گاهی در باغ نو، منزل صارم الدوله(در خیابان جهاد کنونی) ساکن می شدند. اکبرمیرزا در حوادث سیاسی مختلف از محمدرضا شاه پشتیبانی کرد. او در انتخابات مجلس مؤسسان که با هدف افزایش اختیارات محمدرضاشاه تشکیل شد. حضور یافت و نامش به عنوان نماینده اول اصفهان اعلام گردید و به مجلس مؤسسان راه پیدا کرد. تغییراتی در قانون داده شد و به تصویب رسید. از جمله، طبق قانون جدید، پادشاه می توانست مجلس شورای ملی و مجلس سنا را جداگانه و یا هر دو مجلس را در آنِ واحد منحل نماید و البته باید علت انحلال ذکر گردد و فرمان تجدید انتخابات صادر شود. در انتخابات اولین دوره مجلس سنا در شهریور همان سال نیز اکبر مسعود با بالاترین رأی برگزیده شد. منتخبین استان، در نهایت، عمادالسلطنه مشیر فاطمی را به عنوان سناتور اصفهان انتخاب کردند.
با ملی شدن صنعت نفت و موجی که در کشور علیه انگلستان به راه انداخت، به طور طبیعی، صارم الدوله نیز مورد هجوم این موج قرار گرفت. هم از طرف نیروهای چپ، هم از طرف گروههای ملی و هم از سوی جریانهای دیگری که دشمن او بودند و اتهاماتی علیه او مطرح کردند، این حملات، سازماندهی گردید. روزنامه اصفهان(۲۳/۳/۱۳۳۰ش) ملی شدن صنعت نفت را به اکبر میرزا تسلیت گفت. در تظاهراتی در فروردین ۱۳۳۰ش شعارهایی علیه صارم الدوله و پسرش سر داده شد. اصغر میرزا تنها پسر صارم الدوله، از سال۱۳۲۸ش به ریاست هیأت مدیره کارخانه شهرضای اصفهان رسید. اکبر میرزا نیز جزو سهامداران آن بود. اوضاع نامناسب کارخانه و کارگرانش باعث شد، اصغر میرزا، مدتها مورد اعتراض و حتی هتاکی قرار گیرد و البته، معترضین، صارم الدوله را نیز در این مسأله مقصر می دانستند. 

انتخابات دورة هفدهم مجلس شورای ملی، صارم الدوله را بیش از پیش در مرکز توجه قرار داد. جناح محافظه کار اصفهان به رهبری صارم الدوله (جناح باغ نو) با حمایت شدید دربار برای جلوگیری از پیروزی جبهه ملی و حزب توده فعال شد. برخی نشریات، وی را « مانع بزرگ انتخابات آزاد» معرفی کردند. آیت الله کاشانی در اسفند۱۳۳۰ش در نامه ای خطاب به صارم الدوله از او خواست تا از « اشخاص پولدار فاسد خائن» حمایت نکند و برای انتخاب افراد «ملی» و « ملت دوست متدین» اقدام کند. اکبر میرزا در بخشی از جوابیه خود مورخ۲۸/۱۲/۱۳۳۰ش چنین نوشت:« تمنا دارم آنچه مورد نظر حضرت آیت الله است نسبت به سه نفر داوطلب انتخابات این شهر، صریحاً مرقوم و اعلام بفرمایند و منتی به عموم اهالی بگذارند که از تشتت و بلا تکلیفی خارج شوند و به حضرتعالی اطمینان می دهم که اینجانب هم پس از اطلاع نظریه آن آیت الله در حدود توانایی ملی که از حیث آشنایی با طبقات مختلف مردم و ارتباطهای قدیم با اهالی این شهر دارم سعی خواهم داشت، عین نظر آیت الله را مورد احترام و عمل قرار دهم».
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان