کد خبر: ۱۰۶۸۴
تاریخ انتشار: ۰۹ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۵:۵۰-31 July 2019
یه اقتصاد کوچیک رو فرض کنید با سه نفر:
۱- چوب‌بری که رفته جنگل چوب بریده و در انبار نگهداری می‌کنه. این چوب که مثلا ۱۰۰ تومن می‌ارزه، سرمایه اوست که پس‌انداز کرده.
۲- نجاری که سرمایه‌ای نداره، اما تخصص تبدیل چوب به صندلی‌ رو داره.
۳- بانکداری که معاملات بین چوب‌بر و نجار رو تسهیل می‌کنه.

 چوب‌بر یه صندلی می‌خواهد، در حالیکه به نجار اعتماد نداره، اما به بانکدار اعتماد داره. بانکدار چه جوری می‌تونه تخصص نجار رو برای نیاز جوب‌بر بکار بگیره؟

 گام اول: نجار می‌ره سراغ بانکدار برای تسهیلات. بانکدار یه برگه کاغذ به نجار می‌ده که روش نوشته «گواهی سپرده به ارزش اسمی ۱۰۰ تومن. سود ماهانه ۱۰٪»
در این گام، یک اعتبار خلق شده، و اون اعتبار، همون ۱۰۰ تومنیه که بانکدار به نجار داده. متناظر با اون اعتبار، یک نقدینگی ۱۰۰ تومنی هم خلق شده  که اون برگه کاغذ گواهش هست. هر کس مالک اون کاغذ باشه، می‌تونه از بانکدار ۱۰٪ سود بگیره.

 گام دوم: نجار پیش چوب‌بر رفته و ۱۰۰ تومن چوب رو با گواهی سپرده معامله می‌کنه.  
در این گام، بانک یه طلب ۱۰۰ تومنی از نجار داره که دارایی بانک به حساب میاد، و  یه تعهد ۱۰۰ تومنی به چوب‌بر داره که سپرده چوب‌بر نزد بانک به حساب میاد.
در حقیقت چوب‌بر پس‌اندازش رو به واسطه بانک به نجار داده تا در تولید صندلی بکار بگیره.

 گام سوم: در طول یک ماه بعد، نجار از چوب صندلی درست می‌کنه.

 گام چهارم: سر ماه، بانکدار ده تومن از نجار طلبکار می‌شه، لذا در دفاترش یه دارایی ۱۰ تومنی به عنوان طلب از نجار ثبت می‌کنه. متناظر با این دارایی، ده تومن سود در حساب چوب‌بر ثبت می‌کنه که نقدینگی جدیده. یعنی حالا ۱۱۰ تومن نقدینگی خلق شده، و مال چوب‌بره.

 گام پنجم: نجار صندلی رو آماده کرده. در درست کردن صندلی، ۱۰٪ ارزش افزوده ایجاد شده، لذا می‌تونه صندلی رو ۱۱۰ تومن بفروشه. چوب‌بر هم که صندلی می‌خواست، با ۱۱۰ تومن سپرده بانکی‌ش، صندلی رو می‌خره.
در این گام، بانکدار یک دارایی ۱۱۰ تومنی داره که طلب او از نجاره، و یک سپرده ۱۱۰ تومنی داره که اون هم مال نجاره. نجار با سپرده ۱۱۰ تومنی، وام ۱۱۰ تومنی رو تسویه می‌کنه.
در اینجا، نقدینگی‌ای که در گام اول خلق شده بود، امحاء می‌شه، و کل نقدینگی موجود در این اقتصاد به صفر می‌رسه.

(تو این مثال، صرفا جهت ساده‌سازی، سودها صفر شده.)

 این مثال، یک چرخه سالم خلق و امحاء نقدینگی رو نشون داد، چرخه‌ای که باعث شد چوب‌بر و نجاری که به هم اعتماد نداشتند، با هم کار کنند.
این مثال رو تعمیم بدید به یک اقتصاد با هزاران پس‌انداز کننده و تولیدکننده. مشخصه که هر چند بار که چرخه بالا تکرار بشه، در نهایت نقدینگی به صفر بر می‌گرده. 


 چرا این اتفاق تو ایران نمی‌افته؟

 فرض کنیم کارگاه نجار آتیش بگیره. در این حالت، نجار چوبی نداره که صندلی درست کنه و بفروشه. پس نمی‌تونه بدهی‌ش رو به بانک بده. اصطلاحا می‌گیم ورشکسته می‌شه.

 پس دارایی ۱۰۰ تومنی بانک، که بدهی نجار به بانک بود، بی‌ارزش شده. اما بانک به چوب‌بر بدهکاره. بانک باید از محل سرمایه‌اش این بدهی رو تسویه کنه، و اگه سرمایه کافی نداشته باشه، بانک هم ورشکسته می‌شه. یکی از وظایف مهم بانک مرکزی، نظارت بر سرمایه بانکها و اطمینان از کافی بودن اونهاست.

 فرض کنیم بانکدار به منظور حفظ سرمایه‌اش، از حذف این دارایی از دفتر بانک طفره می‌ره.

 پس هر ماه بانک سود تسهیلات رو بعنوان دارایی جدید خودش ثبت می‌کنه، و متناظر با اون،‌ نقدینگی جدید به عنوان سود سپرده چوب‌بر ثبت می‌کنه. ای بسا قدری هم دارایی تحت عنوان جریمه دیرکرد نجار ثبت کنه، و بعنوان سود بانک گزارش کنه و با اون کارانه مدیران رو هم پرداخت کنه. بدیهیه که اون نجار چوبی نداره تا با اون بدهی‌ش رو بده لذا این دارایی‌هایی که بانکدار هر ماه اضافه می‌کنه موهومی هستند، و نقدینگی‌ای هم که متناظر با اونها خلق می‌شه هرگز امحاء نخواهد شد.

 این اصلی‌ترین مشکل نظام بانکی ماست. در حالی که رویه بین‌المللی، حذف فوری دارایی غیرجاری‌ست، در نظام بانکی ما دارایی غیرجاری تا سالها در ترازنامه بانک می‌مونه و هر ماه هم بزرگتر می‌شه، و متناظر با اون نقدینگی‌ای خلق می‌شه که هرگز امحاء نخواهد شد.

پویا ناظران 

‌ 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان