کد خبر: ۱۰۶۵۳
تاریخ انتشار: ۰۹ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۰:۳۶-31 July 2019
تجربه‌ی نوشتن بسیار غریب است
این غرابت جنبه‌های بسیار دارد، اما من در این یادداشت می‌خواهم به یک فقره از آن‌ها اشاره کنم. اما ابتدا عبارتی را نقل می‌کنم از نویسنده‌ای که نام‌اش از خاطرم رفته، اما سخن‌اش هنوز در ذهن‌ام زنده است. آن نویسنده گفته بود: "هنوز جوهر نوشته‌ام خشک نشده که از آن بیزار می‌شوم".

نمی‌دانم آن نویسنده دقیقاً چه منظوری داشته است. برای مقصودی که من دارم، اهمیتی هم ندارد. چیزی که من از این گفته می‌فهمم مهم‌تر است. به نظرم، چیزی که تکرار کلمات قصار را از تکرار محض و طوطی‌وار جدا می‌کنم، فهمی است که از آن کلمات حاصل می‌کنیم. وگرنه مسلم گرفتنِ وجودِ نکته‌ای نغز و حکمتی بی‌بدیل در سخنان بزرگان، بیش از آن‌که نادرست باشد، تهوع‌آور است.

بسیار خوب، من چه می‌فهمم از آن سخن؟ به نظر من، تجربه‌ی آن نویسنده، تجربه‌ی ساده‌انگاریِ موضوع بوده است. هیچ نوشته‌ای حق مطلب را ادا نمی‌کند! بعد از نوشتن متن، شمایید و موضوع متن: و این مقایسه نویسنده را دیوانه می‌کند: غنای موضوع و کم‌مایگیِ نوشته‌ی من. از این روست ماجرای همه‌ی آن کاغذهایی که بلافاصله پس از نوشته شدن، مچاله می‌شوند و روانه‌ی سطل آشغال.

حالا تکلیف من با همین یادداشت کوتاه چیست؟ چگونه می‌توانم برخلاف نوشته‌های دیگری که روانه‌ی سطل آشغال شده‌اند، این یکی را منتشر کنم؟ هرچه باشد، دست روی موضوع کوچکی نگذاشته‌ام و جوهر قلم‌ام خشک نشده، از نوشته‌ام بیزار شده‌ام که چرا حق موضوع را ادا نمی‌کند.

چاره‌ای نیست. نویسنده باید اذعان کند که کارش شکستی تمام‌عیار است. آیا سکوت (زبانی و قلمی) بر نویسندگی شرافت ندارد. (البته فراموش نکنیم بین سکوت و سکوت فرق است.) با ننوشتن به موضوع لطف می‌کنیم یا ظلم؟

موضوع را دست‌نخورده و ایستاده بر بلندای غنای‌اش نگاه داشتن و به حریم آن تجاوز نکردن، شریف‌تر است از هجوم بردن به آن و آش‌و‌لاش کردن‌اش و زخمی‌کردن‌اش. پس سکوت از این منظر شریف است، به شرطی که سکوت، پاسداشت ذات موضوع باشد، و نه گنگی و لالی.

اما موضوع تا به سخن در نیاید، خود، کجاست؟ نویسنده می‌خواهد موضوع را به سخن درآورد، اما این موضوع است که نویسنده را به سخن گفتن از خویش وامی‌دارد. نویسنده با به سخن درآوردن موضوع مجال می‌دهد که موضوع موجود شود. اما موجود شدن موضوع اصل ماجراست: موضوع را بدان‌گونه موجود کردن که اقتضای موضوع باشد، هنر نویسنده‌ی صاحب‌قلم و صاحب‌نظر است. این نویسنده از تعارض میان جوهر قلم‌اش و موضوع نوشته‌اش، بیزار نمی‌شود، بلکه نیرو می‌گیرد: چنین نویسنده‌ای به موضوع سخن خویش همانند یک معشوق می‌نگرد، هر بار از وجهی و هر بار از منظری. از این روست که سخنِ نویسنده‌ای که با موضوع عشق می‌ورزد، سخن دیگری است، سخنی است در پاسداشت موضوع و نه در حل و فصل یکبار‌برای‌همیشه‌ی موضوع در قفسِ تنگ‌وتاریکِ جوهرِ بیزاری‌برانگیز قلم.

بسیار خوب، این‌ها همه قبول، اما چگونه نویسنده چنین می‌شود؟ یک راه، به نظرم، هرچه دورتر شدن از سوبژکتیویته‌ی خویش و هرچه گشوده نگاه داشتن خویش است. یک راه اجتناب از اقوال جازم است. راه دیگر، گفت‌وگوست با سایر عشاقی که به موضوع عشق می‌ورزند. راه دیگر اجتناب از تملک موضوع است، که وهمی بیش نیست. راه اصلی، اما، تواضع و حدنگاه‌داشتن در محضر موضوع است. راه‌های دیگر را دیگران باید متذکر شوند، دیگرانی که با تجربه‌ی نویسندگی کشتی گرفته‌اند و از آن رهاوردی دارند.

سید مسعود حسینی 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان