کد خبر: ۱۰۶۴۴
تاریخ انتشار: ۰۸ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۹:۴۳-30 July 2019
هبوط به معناي فرود آمدن همراه با استقرار در جايي است. منظور از هبوط در اين جا، زميني شدن انسان و خروج از بهشت آسماني و روحاني فطرت است. بسياري از انسانها به سبب اعمال و رفتارهايي از مقام انسانيت خارج مي شوند و برخلاف فطرت سالم و عقل سليم عمل مي كنند و در نتيجه دچار مشكلات و رنج هايي مي شوند كه زندگي را بر ايشان سخت و دشوار مي سازد و در يك فرآيند به سقوط مي كشاند.
در حقيقت هبوط انسان از مقام انسانيت و زميني و دنيوي شدن، عامل اصلي سقوط او در دوزخ فراق الهي است. از اين رو، آشنايي با حقيقت هبوط و عوامل و آثار آن مي تواند ما را براي مقابله با عوامل هبوط كمك كند. حقیر با مراجعه به آموزه هاي وحياني قرآن بر آن است تا تبييني ازحقيقت هبوط، عوامل و آثار آن ارائه دهد.

از هبوط تا سقوط

انسان ها تا زماني كه در دنيا به سر مي برند و از حيات مادي دنيوي بهره مند مي باشند، در حال شدن و صيرورت هستند. هر چند كه همه انسان ها به سوي خداوند حركت مي كنند و به طور ذاتي آن را به عنوان كمال مطلق شناسايي كرده و به سوي متاله شدن در حركت مي باشند، (اليه المصير، غافر، آيه 4، تغابن، آيه3) اما بسياري از آنان در فرآيند شدن و رسيدن، به گمراهي مي افتند.

اين گمراهي گاه به سقوط نهايي در دوزخ فراق مي انجامد؛ زيرا فراق از خدايي شدن، به شكل دوزخ در قيامت ظهور مي يابد كه زبانه هاي آن هستي و قلب را مي سوزاند (سوره همزه)؛ و گاه ديگر در شرايط اشتباه در تطبيق مي افتد و آنچه را كمالي نيست كمالي مي پندارد و به سوي نقص مي رود و از اين جهت گرفتار تنگناها و سختي ها مي شود و حتي اگر برخي از اسما و صفات الهي را در اين فرآيند و سير شدن ها، در خود تحقق بخشد و به كمالاتي برسد، از برخي ديگر در فراق است و اگر حتي از اشتباه در تطبيق بگريزد و حقايق اسما و صفات الهي را بشناسد به سبب خطا و گناهان، از تماميت بخشي اين كمالات محروم مي شود؛ زيرا آن خطا و سيئات اجازه نمي دهد تا شخص در مرتبه تماميت متاله شدن قرار گيرد و اينگونه است كه به جاي جنت ذات، در جنات ديگر اسما و صفات الهي وارد مي شود و همراه با بهره مندي از قرب بهشت، در بهشت هاي هفتگانه اي در مي آيد كه غير از بهشت هشتم يعني جنت ذات است. (فجر، آيات 27 تا 29) پس، از حضور در مقاماتي چون قاب قوسين او ادني (نجم، آيه 9) و رضوان من الله اكبر (توبه، آيه 72) باز مي ماند.

همه انسان ها مي بايست از اين فرصت استثنايي عمر خويش در دنيا بهره گيرند، زيرا امكان شدن هاي كمالي و خدايي شدن در جايي ديگر براي انسان ميسر نيست. شرايط دنيا هرچند سخت و دشوار است، ولي انسان به طور طبيعي استعداد اين را دارد كه ضمن بهره مندي تمام و كمال از اين شرايط، از افتادن در دام ماديات رهايي يابد و وجه الله را مقصد سير خود قرار دهد و به تمام وجود متوجه خدايي شدن شود.

اما بسياري از مردم در دام هاي خطا و اشتباه مي افتند، زيرا حتي اگر بتوانند نفس را از درون مديريت كنند و تحت مديريت عقل قرار دهند؛ دشمني سوگند خورده در كمين آدمي است كه با وسوسه وفريب، شرايط زندگي مناسب را دگرگون مي سازد. هرچند كه وحي الهي براي هدايت آدمي و دنيا به ياري و مدد عقل آمده است؛ با اين همه نجواي دايمي ابليس و شياطين اجازه نمي دهد تا درشناخت و تشخيص كمال از نقص، حق از باطل، خوب از بد، زيباو زشت موفق باشد و از دام تلبيس ابليس بگريزد و از تزيين گري وي نجات يابد و با متشابهات، وي را گمراه نسازد. اينگونه است كه گرفتار هبوط مي گردد و زميني و مادي مي شود و در يك فرآيند به جاي خدايي شدن، شيطان مي شود و درجرگه شياطين در مي آيد و از اولياي آنان محسوب مي شود و در نهايت سقوط كرده و امكان رهايي از آتش فراق نمي يابد؛ زيرا استعداد خدايي شدن را از دست داده و از سرمايه عمر و وجود خويش زيان كرده است.

عوامل هبوط

هبوط به معناي فرود آمدن (مفردات الفاظ قرآن كريم، راغب اصفهاني، ص 849، ذيل واژه هوي) همراه با استقرار است. (كشاف، زمخشري، ج 4، ص 790؛ تفسير التحرير و التنوير، ج 15، جزء 30، ص 514).

واژه هبوط درباره خروج آدم (ع) وحوا و ابليس از بهشت خاص آدم (ع) و شرايط آرماني آنجا به كار رفته است. خداوند در آياتي از جمله 35 و 36 سوره بقره، هر دو واژه اخراج و هبوط را به كار مي برد. در اين آيه آمده است كه ما به آدم و همسرش گفتيم تا در بهشت سكونت كنند، ولي ابليس با شيطنت خود ايشان را به لغزش انداخت و آن دو را از بهشت اخراج كرد و ما هم به هر سه نفرشان گفتيم هبوط كنيد.

به نظر مي رسد كه هبوط تنها خروج صرف نيست؛ بلكه نوعي خروج از جا يا جايگاه به شكل خاص مي باشد.

واژه هبوط يك بار ديگر، درباره خروج و نزول نوح و همراهانش از كشتي درپي فرمان خداوندي در آيات 44و 48 به كار رفته است. در اينجا نيز واژه هبوط به معناي خروج ازكشتي و نزول بر زمين براي استقرار در آن، به كار رفته است.

مورد سوم از كاربرد اين واژه درباره فرمان خداوند به هبوط بني اسرائيل در شهري مي باشد.

بني اسرائيل پس از خروج از سرزمين مصر فرعوني، خواهان بهره مندي از غذاهاي معمولي به جاي منّ و سلواي آسماني مي شوند، خداوند نيز به ايشان فرمان مي دهد تا در مصر و شهري ديگر در آيند از اين مواد غذايي معمولي استفاده كنند. در اينجا خروج از سرزمين آسماني و غذاهاي آسماني و استقرار در سرزمين و شهري معمولي براي استفاده از غذاهاي به عنوان هبوط تعبير شده است. (بقره، آيات 60 و 61)

مورد چهارم از كاربردهاي آن، درباره هبوط برخي از سنگ ها و فرو ريختن آنها بر اثر ترس از خشيت الهي است. (بقره،آيه 74) درحالي كه دل هاي برخي از مردمان حتي از اين سنگ ها نيز سخت تر است و هيچ خشيت و خوفي از خداوند ندارند تا بترسند و فروپاشند و نرم شوند.

از كاربردهاي چهارگانه واژه هبوط در آيات قرآني اين معنا به دست مي آيد كه در هبوط افزون بر خروج از جا و جايگاه و استقرار درجايي ديگر، نوعي نزول و تنزل مكاني و يا مقامي نيز وجود دارد. بنابراين، از مقومات معنايي آن مي بايست به خروج، نزول و استقرار توجه داشت. از اين رو گفته شده كه هبوط نوعي خاص از نزول و خروج و استقرار است. لذا درباره هبوط مي توان گفت كه آن فرود آمدن همراه با نزول و خروج از مكان و منزلت و مستقر شدن در وضعيت ديگري است.

همان گونه كه حضرت آدم(ع) تحت تاثير وسوسه ابليس، سوگند دروغ و فريب كاري شيطان، از بهشت خود، بيرون رانده شد و از مقام منزلت نيز خارج گرديد و درجايي پست تر و سخت تر مستقر شد، اين هبوط براي همه انسان ها در همين جهان نيز ممكن است تحقق يابد.

حضرت آدم(ع) پيش از هبوط، در جايگاه خوبي قرار داشت كه جايگاه فطري همه انسان هاست. دراين جا و جايگاه، آدم(ع) از مكان و مكانت بسيار خوبي بهره مند بود. خداوند در اين باره مي فرمايد كه او در آن جايگاه از همه چيز بهره مند بود، پوشش مناسب و زيبايي داشت. در آسايش و آرامش كامل بود؛ نه گرسنگي و نه عرياني داشت؛ گرفتار تشنگي و آفتاب شديد نبود: ان لك الا تجوع فيها و لا تعري و انك لا تظما فيها و لا تضحي (طه، آيات 119 و 120)؛ ولي به وسوسه ابليس كه وعده درخت جاودانگي و ملك و پادشاهي بي زوال: شجره الخلد و ملك لا يبلي، به او داده بود (طه، آيه 121) از آن ميوه درخت ممنوعه خورد و لخت و عريان شد و در نهايت از بهشت اخراج شد و از مقام و منزلت هبوط كرد و در شقاوت و سختي دنيايي ديگر گرفتار آمد (طه، آيات 122تا 124) بني اسرائيل نيز در سرزمين آسماني سينا در آسايش و آرامش بودند و از مائده هاي آسماني بهره مي بردند و از من و سلوي روزي مي خورند؛ ولي زياده خواهي كرده و دل به ماديات دنيايي سپردند و آرامش و آسايش بهشت سينايي را نپسنديدند و خواهان آن شدند تا زميني شوند و همانند ديگر مردمان زندگي كنند. اين گونه بود كه فرمان هبوط از سوي خداوند آمد و ايشان نيز همانند حضرت آدم(ع) گرفتار شقاوت و رنج و سختي شديد شدند و سعادت خود را به دست خويش به شقاوت تبديل كردند. (بقره، آيات60 و 61).

با نگاهي به آيات قرآني و تحليل و تبيين هايي كه درباره هبوط حضرت آدم(ع)، هبوط ابليس و هبوط بني اسرائيل مي دهد، مي توان به دو دسته عوامل بيروني و دروني اشاره كرد.

از عوامل دروني و بيروني هبوط مي توان به زياده خواهي (طه، آيه 121 و بقره آيه 60)، خود بزرگ بيني و خودپسندي (ص، آيات 74 تا 77)، تكبر و استكبار (بقره، آيه 34؛ اعراف، آيات 11 و 13؛ حجر، آيات 32 تا 34؛ ص، آيات 75 و 77)، فرومايگي (اعراف، آيات 11 و 13)، نافرماني و عصيان (همان آيات؛ ص، آيات 74 و 77؛ طه، آيات 121 و 123)، اضلال و اغواي ديگران (بقره، آيات 35 و 36؛ اعراف، آيات 19 تا 24)، ظلم و ستم (بقره، آيات 35 و 36)، وسوسه و اغواپذيري و پذيرش سلطه شيطان (بقره، آيات 35 و 36؛ اعراف، آيه 27) و فريب خوردن از شيطان (همان) اشاره كرد.
براساس آموزه هاي قرآني از مهم ترين عوامل هبوط، تخلف از فرمان الهي و عصيان نسبت به اوست. (اعراف، آيات 22 تا 24) اگر اموري دروني چون خودبيني، فرومايگي، زياده خواهي و مانند آن به عنوان عوامل هبوط بيان شده، در حقيقت بسترساز و زمينه ساز عامل اصلي هبوط يعني عصيان و نافرماني است.

آثار هبوط

با نگاهي به آنچه گفته شد به آساني مي توان دريافت آثار متعدد و متنوعي براي هبوط وجود دارد. از جمله اين كه هبوط، شرايط را براي انسان سخت تر مي كند، زيرا در موقعيتي قرار مي دهد كه از نظر مكان و مكانت، شرايط دشواري براي شدن هاي كمالي است. خداوند به صراحت اين معنا را در آياتي از جمله 35و 36 سوره بقره بيان مي كند. از جمله مهمترين اثر هبوط، اخلال درمسير طبيعي در شدن هاي كمالي انسان و خدايي شدن اوست؛ زيرا پيش از هبوط، دشمني وجود نداشت و تنها كينه و حسادت بود، ولي پس از هبوط شرايط دگرگون مي شود و آن حسادت و كينه دروني به دشمني آشكار تبديل مي شود. از اين روسخن از دشمني ميان هبوط كنندگان است. اين دشمني تنها اختصاص به انسان و شيطان ندارد هرچند كه دشمن اصلي بشر است، ولي دشمني و عداوت ميان انسانها نيز پديد مي آيد و اين، شرايط را براي خدايي شدن سخت و دشوارتر از پيش مي كند.

اگر شرايط زيستي انسان با هبوط، دشوار شد و به جاي سيري، در گرسنگي و به جاي پوشش، در بي لباسي و لختي و به جايي سيرابي، در تشنگي و به جاي سايه، در آفتاب سوزان قرارگرفت، بدتر از همه اينها دشمني ميان انسانها و نيز ميان انسان و شيطان پديدار شد كه سختي را چندبرابر افزايش مي دهد. لذا خداوند با واژه شقاوت اين سختي را بيان مي كند كه عين بدبختي است.

انساني كه از مقام فطرت خدايي خود هبوط مي كند اينگونه شرايط را براي خود سخت مي كند و بدبختي را به جان مي خرد. پيش از هبوط از مقام انسانيت و بهره مندي از شرايط فطري، انسان به آساني گام در راه خدايي شدن مي گذارد؛ ولي هرچه زميني تر مي شود و خود را با سيئات و خطاها و اشتباهات به بي تقوايي عقلاني و وحياني مي كشاند، شرايط را بر خود سخت تر مي كند.

بسياري از مردم همانند بني اسراييل رفتار مي كنند و از اين كه در شرايط مناسب آسايش و آرامشي هستند و عقل سالم و قلب سليم، مديريت آنان را به عهده دارد، خسته مي شوند و خوشي، زير دلشان را مي زند. لذا شرايط مناسب و مساعد طبيعي و فطري تحولات كمالي را به وسوسه هاي زميني شيطان مي فروشند و به سوي شهر طبيعت و غريزه كوچ مي كنند و خواهان سكونت در آن مي شوند. اين گونه است كه شرايط شدن هاي كمالي و خدايي شدن را از دست مي دهند و يا در شرايطي سخت مي بايست راه خدايي شدن را بپيمايند.

هبوط، همان گونه كه خروج ازمنزل سلامت جسم و آسايش آن است(بقره، آيات 35و 36؛ و آيات 60 و 61) همچنين فروافتادن از منزلت انسانيت و سلامت روح و آرامش جان است و شخص با هبوط خويش، از مقام رفيعي كه در پيشگاه الهي دارد فرومي لغزد و فرو مي افتد. (اعراف، آيات 11 تا 18)و به عنوان هبوط كننده مي بايست در زميني همراه با گرسنگي، تشنگي، آفتاب سوزان، عرياني و لختي زندگي كند و بدبختي آن را تحمل نمايد و يا آنكه همانند ابليس گمراه گر، خوار و ذليل و رانده از درگاه ايزدي گردد. (حجر، آيات32 و 34)

البته خداوند به انسان هايي كه در هبوط خويش تحت تأثير وسوسه هاي شيطان بوده اند، فرصت توبه را مي دهد و حتي زمينه هدايت و چگونگي رهايي از شرايط سخت را نيز ارائه مي كند و اجازه مي دهد تا در اين شرايط شقاوت بار زميني شدن نيز بتواند متاله شود. هرچند كه اين كار براي آنها هزينه بيشتري تحميل مي كند و قدرت عمل را كاهش مي دهد. (بقره، آيات 35 تا 38)

اما كساني كه اولياي شيطان شدند و تحت هدايت و ولايت او قرارگرفتند و به اغواگري و اضلال ديگر انسانها تحت پرچم ابليس مي پردازند، امكان اين را نمي يابند تا توبه كنند؛ زيرا ايشان نيز رانده شده درگاه الهي هستند و از منزلت انساني خارج شده و در منزلتي پست تر از چارپايان يا سنگ هاي سخت و خارا قرار گرفته اند. لذا هبوط آنها به سقوط مي انجامد و همانند ابليس امكان توبه را نمي يابند و حتي سوگند مي خورند در فرومايگي و سقوط تا درك الاسفل از آتش دوزخ نيز پايين بروند ولي تن به پذيرش حق ندهند و درمسير خداوندي و متأله شدن گام برندارند.

انانيت و خودبيني آنها در كنار نافرماني و عصيان از روي علم و دانش، اجازه نمي دهد تا به خود آيند و راه حق را برگزينند.

به هرحال، از آموزه هاي قرآني برمي آيد كه تنها آدم(ع) از بهشت خويش و مكان و مقام خود هبوط نكرده است، بلكه همه انسانها در شرايطي برابر، اين امكان را دارند كه هبوط كنند و به جاي پيروي از فطرت سالم و عقل و قلب سليم از شيطان نفس و هواهاي آن پيروي كنند و خداي خويش را هواهاي نفس و غرايز قرار دهند و به جاي خدايي شدن، خودخواه شوند و هبوط كرده و درنهايت در دامن ابليس و ولايت او سقوط كنند و از مقام قرب الهي دور شوند.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان