کد خبر: ۱۰۶۴۳
تاریخ انتشار: ۰۸ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۹:۴۱-30 July 2019
مخلوقات الهی به دو دسته تقسیم می­شوند:
1-مخلوقاتی که با قدرت تشخیص توام با انتخاب خلق شده­اند.

2- مخلوقاتی که بدون قدرت تشخیص توام با انتخاب خلق شده­اند.

این مخلوقات که در دسته ملائکه قرار دارند دارای عقل ثابت و بدون تغییر هستند که حق را می­فهمند و باطل و شیطان در آنان راه ندارد و کاملا سرسپرده و تسلیم دستگاه الهی هستند.آنان چون نمی­توانند برای خود امکانات ایجاد کنند با آخرین تجهیزات وامکانات مناسب خودشان خلق می­شوند. یعنی ملائکه از تمامی امکانات در خور خویش استفاده می­کنند.آنان با عقل ثابت خود تمامی نیاز خویش را در اجرای مسؤلیت مهم خویش که همان اطاعت و فرامان­بری است انجام می­دهند.  

  آنان ساخته شده­اند تا حداکثر پیروی از فرمان­دهندگان خویش اعم از خداوند یا اهل بیت علیهم السلام و یا دیگر ملائکه و پیامبران را داشته باشند. آنان نمی­دانند که مخالفت  چیست و حسادت را نمی­شناسند و هیچ یک از احساسات خودخواهانه در آنان نیست، زیرا تشخیص و درک ثابت و از پیش تعیین شده­ای دارند که جایی برای تغییر و نامتعادلی و بی­راهه­روی و مخالفت و تک­روی ندارد و اصولا در وجود و آرمانشان این مطلب تعبیه نگردیده است،هر کدام مقام خود را ایده­ال خویش می­داند و در وی نیاز وانگیزه­ای برای تکامل و بدست آوردن چیز دیگری نیست.

مخلوقات دسته اول: آنان درمراتب متعددی خلق شده­اند از ساده­ترین موجودات مانند نساناس­ها گرفته تا پیچیده­ترین موجودات که انسان­ها باشند.

این مخلوقات در صفات اصلی مشترک هستند تنها در مراتب این صفات با هم تفاوت دارند.

صفات عمومی این موجودات عبارتند از:

1-قدرت تشخیص(عقل): این قدرت تابع عقل است. عقل مهم­ترین ابزاری است که در اختیار یک موجود قرار می­گیرد زیرا عقل برای وی تشخیص،محاسبه،انتخاب،آزادی در انتخاب، عمل آزادانه و ایجاد خلقت و تغییر در خلقت موجود،آرمان خواهی و نیاز به بهتر شدن و احساس نقص کردن و دنبال حیله و تدبیر برای کسب آرزوها را ایجاد می­کند.

2-قدرت ایجاد تغییر در عقل: این صفت مهمی است. این مخلوقات می­توانند در عقل اولیه خویش تغییراتی ایجاد کنند و در تکامل و تغییر تشخیص و عملکرد خویش مؤثر باشند. اما موجوداتی که با عقل ثابت خلق شده­اند در همان ادراک اولیه باقی مانده و خیرو قدرت تشخیص حق را که به آنان اعطاء کرده­اند همواره بدون نقص با خود دارند و طبیعی است که نمی­توانند تغییری در آن ایجاد کنند.

3-توانایی انتخاب در تشخیص: وقتی توانستند تشخیص دهند طبیعی است که بتوانند آن را گزینش کرده و بدست آورند، زیرا تشخیصی که بدست نیامد و در حیطه اراده نباشد بی­ارزش و عبث خواهد بود. وقتی عقل متغییر آمد، باید انتخاب براساس این تشخیص متغییر نیز بیاید.

4-آزادی در انتخاب: زمانی انتخاب معنا دارد که بتوان بدون اجبار انتخاب کرد.چون در غیر این صورت مانند موجودات دسته اول میشدیم که عقل ثابت دارند و در انتخاب نیز تابع همان ثبات و بدون تغییر خواهند بود. اما مخلوقات دسته دوم چون عقل متغییر دارند طبیعی است که تشخیص متغیر و نیر انتخاب متغییر بر اساس تشخیص متفاوت، داشته و از همین جا معلوم می­شود که باید در پذیرش این تغییرات بدست آمده در عقل و تشخیص­شان نیز آزاد باشند در غیر این صورت «تشخیص متغییر باید انتخاب ثابت به ما دهد» که این با هم تعارض دارد. پس باید بین این مخلوقات با مخلوقات دسته اول تفاوت باشد و این تفاوت در نحوه عملکرد و انتخاب­شان ظاهر می­شود. موجودات دسته اول که آن­ها را به عنوان ملائکه می­شناسیم ثابت و درست و بی خطا و تابع محض اراده الهی می­باشند، ولی موجودات دسته دوم تابع عقل و انتخاب و تشخیص خویش می­باشند و زمانی تابع این تشخیص می­شوند که در پیروی از این تشخیص آزاد باشند و مجبور به پذیرش ایده و نظریه آسمانی و از سوی خالق نباشند که در قیامت به خداوند و خلقت وی ایراد بگیرند. هرچند ممکن است بین خود تابع افکار و نظریات دیگران شوند ولی این ایراد دیگر از ناحیه آفریدگار نیست بلکه ناشی از بد فهمیدن و غلط تشخیص دادن خودشان بوده و از سوی آفریدگار تحمیلی بر آن­ها صورت نگرفته است،بلکه با آزادی و انتخاب آزادانه و بدون تحمیل از سوی آفریدگار و بوجودآورنده آنان سر زده است.

به همین جهت است که مهم­ترین قانون الهی رعایت کردن عنصر آزادی در تشخیص و انتخاب است و روش انبیاء و فرستادگان الهی نیز بر همین روال بوده که تمام زجر و سختی را تحمل می­کردند ولی ذره­ای به عوامل غیر طبیعی برای تغییر عقیده و تشخیص افراد متوسل نمی­شدند مگر در موارد بسیار اندک، و همواره جنگیدند و کشته شدند و از نیروی ماوارائی برای مجبور کردن مردم به ایمان استفاده نکردند، زیرا چنین چیزی با اصل خلقت این دسته موجودات مختار، تعارض دارد و در این صورت، شبیه ملائکه می­شدند که عقل ثابت دارند. کسانی که عقل متغیر دارند باید خودشان در تشخیص و درکشان تغییر ایجاد کنند و تغییرات اجباری و تحمیلی الهی مغایر با استعداد خلقتی در آنان است که عقل متغییر را برای آنان تعبیه نموده است . اگر با داشتن عقل متغییر، خداوند به آن­ها عقل ثابت دهد که اصل خلقت الهی که توسط خداوند برنامه­ریزی شده تعارض و تناقض می­یافت در حالی که خداوند از پیش از خلقت این موجودات می­دانست که آنان چگونه می­اندیشند و چگونه محاسبه می­کنند و چگونه عمل می­کنند و عقل ثابت دادن به آنان در نیمه راه به معنی ندانستن نحوه عمل­کرد این عقل متغییر است که با شأن الهی سازگار نیست. یعنی خداوند از همان ابتدای خلقت بشر می­دانست که بشر چگونه خواهد اندیشید و چگونه در برابر فرستادگان خداوند موضع گیری خواهد نمود و به همین دلیل است که این پیمان غلیظ و سخت را از فرستادگان خویش گرفت تا آنان را با برنامه خویش همراه و همگام سازد تا جایی در نیمه راه برنامه، برای اعتراض برای آنان نگذارد و خداوند نیز با علم بی­کران خویش می­­دانست که آنان در این پیمان ثابت قدم خواهند ماند.این رمز بزرگ عدم دخالت گسترده در امور بشر و ایجاد تغییر در انتخاب وی می­باشد. ممکن است خداوند برای اثبات حقانیت و بیداری مردم معجزاتی را توسط پیامبران یا اوصیائش ارائه کند ولی هیچ­گاه با آن معجزات، آنان را وادار به تغییر عقیده نمی­کرده­ است، و همواره به عقیده حتی دشمنانش احترام می­گذاشت تا جایی که برخی از این اقوام را برای عبرت گیری و پندیابی مورد عذاب قرار می­داد و پس از آن که آنان مستقیم با قدرت الهی و عذاب وی روبرو می­شدند دیگر در این دنیا جایی نداشتند چون به اثار غیبی آگاه شده بودند و اکنون که پشت پرده را دیده بودند، دیگر جایی برای ماندنشان باقی نمی­ماند وباید از این جهان می­رفتند، در نتیجه پرونده آنان بسته و به سرای آشکار روان می­شدند.  

ساده­ترین این موجودات نساناس­ها هستند که دردرجه پایین ادراک و قدرت تغییر دادن عقل خویش هستند و طبیعی است که دامنه توسعه این تغییر نیز اندک بوده و بدنبال آن تشخیصشان نیز از تغییرات و اعمال احساسات و تحلیل کمتری برخوردار می­باشند و بالطبع مسولیت کمتری بر عهده آنان خواهد بود.به همین دلیل است که می­بینیم در روایات نسانس ها را موجوداتی ساده و حق پذیرتر و مطیع تر بیان میکنند. زیرا اطاعت اولیه با رشد و تغییر عقلی و قدرت تشخیص نسیت معکوس دارد.هر چه موجودی در خلقت قدرت تشخیص با دامنه وسیع تغییرات داشته باشد مسؤلیت و درک و تشخیصش نیز وسیع تر و عمیق تر و پذیرش نیز سخت­تر و سرکشی وی نیز بیشتر خواهد بود.چون زمانی سرکشی و تکروی ظهور می­کند که که شخص به فکر و توان عقلی و تشخیصی خود بیشتر اتکا داشته باشد و فهم ودرک خود را برتر ببیند.در نتیجه زیر بار سخن دیگری نرفته و بسیلر سخت به سخن دیگری توجه می­کند تا چه رسد به اینکه آن را بپذیرد .اما اگر دامنه تغییر عقلش وسیع نباشد و از تحلیل و دقت نظر کمتری برخوردار باشد سخن حقی را که با شواهد مختصری برای وی بیان کنند هم درستی آن را تشخیص داده و در نتیجه آن را به راحتی می­پذیرد و بر آن ثابت می­ماند و چندان تغییری نیز در این آیین حق ایجاد نمی­کند و در نتیجه عوامل انحراف نیز در بین این موجودات کمتر ظاهر می­شود و بنابر این کمتر در معرض گمراهی قرار میگیرند .برای این مخلوقات آنچه داده شده خوب محافظت میکنند و تغییر ی در آن ایجاد نمی­کنند.نسانس­ها با ابزاری بسیار پیشرفته­تر از بشر خلق شدند و هنوز این ابزار به همان حال باقی است.این موجودات بسیار رام و منقاد اهل بیت هستند.(همان طور که در فرازمینی­ها آورده­ایم)..

در مرحله دوم خلقت این موجودات، جنیان قرار دارند.این موجودات نیز از تغییر عقلی کمتری نسبت به انسانها خلق شدندو در نتیجه با امکانات اولیه بیشتر اما قدرت تغییر عقلی کمتر خلق شدند و طبیعی است که دامنه تکلیفشان نیز کمتر باشد.

اما انسان بالاترین موجود در سلسله تکاملی مخلوقات ساخته شده که با عقلی با دامنه تغییرات بی­نهایت خلق شده است.این تغییر عقلانی بی­نهایت واقعاً بشر را به موجودی وحشتناک و غیر قابل پیش­بینی (البته از سایر موجودات)ساخته است. هیپ موجودی نیست که به این درجه از قدرت تغییر و تکامل عقلی خلق شده باشد.به همین دلیل است که فرستادگان الهی سوی بشر، برای سایر موجودات نیز کافی می­باشد زیرا حجتی که بشر را راهنمایی کند برای راهنمایی دیگر موجودات نیز توانا و موفق خواهد بود.   

بنابراین به یک اصل اساسی در خلقت موجودات با عقل متغییر که آن­ها را هوشمند می­نامیم می­رسیم، و آن این است که به هر میزان عقل کامل­تر اعطاء شود به همان میزان امکانات جنبی و مسؤلیت و تکلیف و پرسش­گری نیز کمتر می­شود و هر مقدار که عقل قوی­تر و تغییرات آن وسیع­تر باشد، در مقابل میزان پرسش­گری آن فرد و ظهور و نفوذ شبهات به وی و مسؤلیت او و آزادی انتخاب نمودن و دامنه انتخاب برای او بیشتر خواهد بود.

به این ترتیب است که می­بینیم انسان با قدرت تعقل نامحدود ساخته می­شود ولی فوق­العاده خطرناک است و براحتی می­تواند با تجربه اندوختن و پیروی از حیله­های دیگران به موجودی خطرساز و غیر قابل پیش بینی با قدرت مهیب تبدیل شود که کسی از مخلوقات نتواند جلوی وی را بگیرد و فقط آفریدگار باشد که بنا ناچار در فسادکاری وی دخالت نماید.

کشتن اولیاء و پیامبران الهی از همین قماش است. نکتته جالب در این اقدامات جنایت­کارانه این است که کشتن پیامبران در برابر روش و توانایی آن­ها در این اقدام چندان جلوه نمی­کنند. به عبارت دیگر در این اقدام چیزی که مهم است این است که بشر هم عصر این بزرگان و فرستادگان آفریدگار هستی با آن قدرت بیان و صداقت الفاظ و توانایی و تدبیر بی­همتا چگونه اسیر دست یاوه­سرایان و بیخردانی کافر و بیدین شده­اند و از همه مهمتر این­که آنان توانسته­اند چنین هوشمندان زیرکی که با دستگاه آفرینش با آن قدرت لایزال و بی­انتها، در تماس باشند اما باز از این­نابخردان شکست خورده و توسط آنان کشته شوند.این نیست مگر به جهت بیقید و شرط شدن و عنان کسیخته شدن عقل آنان در بکار گیری هرنوع حیله گری و تدبیر عقلی نامحدود که در نهاد آدمی گذاشته شده که می­تواند همه چیز را به زیر پا بکشد.درست است که فرستادگان الهی توان استفده از قدرت الهی خویش داشتند ولی همان طور که اشاره شد این کار با خلقت و آزمایش و آزادی انتخابی که در خلقت به اناسان اعطاء شده است تعارض دارد و در واقع فرستادگان الهی با آفریدگار هستی پیمان گذاشته­اند که در اجرای این مأموریت خطیر از ابزار معمولی بشر استفاده کرده و در این راه باید با اقناع مردم برای خود هوادار و محافظ فراهم کنند و بدون امداد آشکار و تحمیلی باید گلیم خود را از آب گل آلود دنیوی بیرون کشند و از آن­جا که مخالفین و دشمنان آنان در اعمال عقل و هر نوع تدبیر و حیله آزاد بودند به راحتی می­توانستند به دروغ و فریب کار فرستادگان را مختل و خنثی نمایند و همین طور نیز شد و ستمگران در طول تاریخ با تمامی طرفندها توانستند مردم نادن را بدنبال خود کشانده وکار پر خطر پیامبران را خنثی کنند.این معنای نامحدود بودن عقل بشری است که موجب خطر آفرینی وحشتناکی شده و اگر خداوند خودش در کار بشر دخالت نکند و روشی غیر از آن­چه تا کنون إعمال کرده نکند بشر تمامی هستی را می­تواند به خطر اندازند.به هین دلیل است که ظور امام عصر علیه­السلام به عنوان یک پایان برای نامحدود بودن إعمال عقل بشر و مجازات بازماندگان و اصلاح آنان قلمداد می­شود.  

5-داشتن توان تشخیص بد و تشخیص خوبی: وقتی عقل داده شد و این مخلوقات توانستند تشخیص دهند طبیعی است که باید دو چیز مخالف و متفاوت باشد که بتوان آن­ها را از یک­دیگر تشخیص داد، در غیر این صورت داشتن نیروی تشخیص بیهوده می­گشت. پس باید دو نیرو و دو قدرت خیر و شر وجود داشته باشد که با بررسی ان­ها پی به شر یا خیر بودنشان ببریم.

6-ظهور خیر و شر: در این هنگام است که چیزی بنام شر جلوه گر می­شود. به عبارت بهتر، ظهور پدیده شر نه به جهت اصالت داشتن وجود شر است بلکه به جهت قدرت تشخیصی است که در انسان­ها گذاشته شده و وجود زمینه شر داشتن جهت بکارگیری این نیروی تشخیص خیر از شر است.پس شر به جهت استفاده نیروی تشخیص شر از خیر در انسان ساخته شده  و اگر این نیرو در این موجودات نبود دیگر لزومی برای وجود و ظهور شر نبود.

7-مظهرو تولید کننده شر و مظهر و تولید کننده خیر:برای این­که خیر وشر تولید شود می­بایست موجودی برای تصدی گری خیر و موجودی برای تصدی گری شر ایجاد شود . اما خداوند که قصد اضلال و گمراهی کسی را ندارد پس باید از موجوداتی قدرت و امکانات شر داشتن را دارند برای این کار انتخاب شوند طبیعی است که این موجود باید پلیدترین و با قدرت ترین موجودات انتخاب گر باشد و او کسی نیست جز ابلیس که در ابتداء بسیار مطیع و عابد بود تا جایی که از ملائکه هم جلو افتاد و در نتیجه به دلیل این که از موجودات انتخاب گر بود به بالاترین مقام از تمام موجودات موجود تا آن زمان رسید ولی خداوند با علم ازلی و باطنی خویش به تمام امور می­دانست که ابلیس از کبریایی درونی برخوردار است و در نتیجه او را برای این منظور انتخاب کرد که موجودات جدید مختار یعینی انسان­ها را با نیروی فوق العاده قوی شیطان در برابر شر و انتخاب آن قرار دهد.

حال این سؤال پبش می­آید که قبل از این­که ابلیس به این مقال گمراه کنندگی برسد ، دیگر موجودات انتخاب­گر مانند نسانس­ها و جنیان توسط چه چیزی امتحان شوند؟پاسخ این است که آن موجودات به دلیل عقل نسبتا کم تحرک و ساده خویش چندان نیازی به امتحان پیچیده نداشتند و با ابزاری بسیار ساده راه کج یا درست را انتخاب می­کردند و هیچ­گاه خطر زیادی برای دیگران فراهم نمی­کردند، اما انسان به دلیل پیچیدگی عقلی و قدرت تطابق با حوادث و شرایط مختلف، فوق­العاده حیله­گر و تطبیق­ گر است که باید بشدت در تحت کنترل و آموزش شیطانی یا قوای خیر قرار گیرد و اگر به آموزش لازم دست یافت خودش مولّد خیر یا شر می­گردد.از این جهت است که شیاطین انسانی بسیار خطرناک­ تر از شیاطین جنی عمل می­کنند.

در مورد مظهر خیر نیز موجودی از خود انسانها قرار داده شده که بتواند مستقیم برای هدایت و راهنمایی آنها با آنان ارتباط برقرار کند. در واقع این کمال امتیاز دهی برای انسانهاست که تولید کننده شر را غیر مستقیم با انسانها درگیر نمود ولی تولید و راهنماگر خیر را مستقیما با انسانها مرتبط کرد تا راه هدایت بازتر از راه گمراهی باشد.در باره دیگر صفات مظهر خیر و شر دوباره سخن میگوییم.

8-گیرنده خیر و شر در انسان: برای اینکه خیر و شر رهروانی داشته باشد ، باید راه نفوذ خیر وشر نیز در انسان ممکن باشد. در نتیجه دو عامل و کشش درونی در انسان تعبیه شد تا محرک ما سوی آن دو راهنما باشند: شهوت برای شر و عقل و محاسبه برای خیر. با شهوت عنان گسیخته در تمام ابعاد، ما خود را مستعد  رهروی شیطان می­کنیم و با عقل و حسابگری می­توانیم از طریق حق راهنمایی شویم.

9-بستر مناسب جهت ظهور دو نیروی خیر و شر: زمانی انتخاب خیر و شر معنای واقعی می­یابد که در اثر انتخاب آن آثار مناسب با این انتخاب نیز ظهور کند و زمانی این آثار ظهور می­کند که بستر مناسبی جهت اثر پذیری برای خیر و شر وجود داشته باشد و در این هنگام است که هستی به انتخاب خیر ما پاسخ مناسب می­دهد یعنی بارورتر و آبادتر می­گردد و در اثر انتخاب شر ، هستی نیز واکنش نشان داده و پلیدی این انتخاب چهره خودش زا بصورت بروز ناهنجاری و فساد و تباهی در کل هستی نشان می­دهد. در نتیجه ما با دنیایی سراسر آلوده و فاسد و غیر قابل تحمل در زمین و فضا و دریا روبرو خواهیم شد.در این صورت است که هستی آماده اثر پذیری از انتخاب ما می­شود.

10- اکنون می­دانیم چرا با جهانی در ذات همراه با فساد و تغییر روبرو هستیم. در واقع خداوند این جهان را به این گونه خلق نکرده که با کمک ما آن را آباد کند بلکه به این دلیل این گونه ساخته و در آن عوامل فساد و نقص کار گذاشته که به ما بفهماند در اثر انتخاب غلط مستقیما در معرض اشتباه خویش خواهیم بود، شاید به این وسیله پی به خطای خود برده و تا دیر نشده دست از عملکرد غلط خویش برداریم.زیرا خداوند قادر بود تا جهانی را بسازد که عاری از هر فساد و فسادپذیری باشد، همان گونه که بهشت این گونه است.پس نتیجه می­گیریم که جهان موجود با همه ابعادش برای ما و در حیطه عملیاتی ما قرار دارد و اگر آزمایش ما نبود اصلا نیازی به ساخته شدن دنیا به این شکل نبود.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان