کد خبر: ۱۰۵۷
تاریخ انتشار: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ - ۱۹:۲۶-10 October 2017
«اتَقُّوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ». بعضى گفته ‏اند كه #تقوا گام اول است، در حالى كه اگر محسن هم بشوى، كه بالاتر از تقوا است، باز هم كافى نيست، كه در سوره يوسف آمده است: «مَنْ يَتَّقِ وَ يَصْبِرْ فَانَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنينَ».
 احسان، صبر و تقوا مى‏ خواهد؛ يعنى تو بايد هم كار خوب بكنى و هم هنگام كار خوبت شتاب نداشته باشى. (صبر)
 
در برابر محسن‏ «أَساؤُوا السُّوأَى‏»  است؛ يعنى #بدى را بد انجام دادن. گاهى انسان مى ‏خواهد غنايم را ببرد، سر فرصت مى ‏آيد و هر چه طلا هست مى ‏برد،

 اما گاهى چون آخر وقت است و هيچ چيز نيست، انگشتر رابا انگشت مى ‏برد. انگشتر اباعبد اللَّه را نمى‏ تواند از دست حضرت بيرون‏ بكشد، لذا انگشت را مى ‏بُرَد و مى‏ برد. بدى كرده، ولى بدى را هم، بد انجام داده است.

#احسان‏؛ يعنى خوب خوبى كردن. وقتى مى‏ گويند: «انَّ رَحْمَةَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنينَ»؛ يعنى رحمت خدا به محسنين نزديك است. نزديك نه به اين معنا كه واصل باشند؛ چرا كه وصالش مقدمات ديگرى مى ‏خواهد: «وَ ادْعُوهُ خَوْفَاً وَ طَمَعَاً»، اخبات مى‏ خواهد. نبايد #قرب رحمت، باعث اغترار شود.

بعضى وقت ‏ها ابرى مى ‏آيد، امّا نمى ‏بارد. برق مى ‏زند، امّا نمى ‏بارد.
#فرصت ‏ها را مى‏ دهند، امّا ما #بهره نمى‏ گيريم. رمضان ‏ها آمده و رفته، اما جز خيس خوردن چرك‏ ها چيزى برايمان باقى نمانده است.

در همين شب‏ هاى ماه رمضان، كه ما دور هم مى‏ نشينيم و مى‏ گوييم ماه رمضان جديد آمد. بايد مواظب باشيم و به خودمان فكر كنيم، ولى مانند كسى هستيم كه به حمام آمده است، ولى نه براى تطهير، كه براى #بازى.

 وقتى بچه بوديم، نزديك عيد كه مى ‏شد، ما را به حمام مى ‏فرستادند.

چند تا بچه بوديم، بدجنس و بازى‏ گوش. گاهى سه ساعت در حمام مى ‏مانديم؛ آن هم حمام‏ هاى قديمى كه خزينه داشت. همديگر را مى ‏زديم و پوست همديگر را مى ‏كنديم و صاحب حمامى چقدر ما را دعوا مى‏ كرد! بعضى وقت ‏ها هم بيرونمان مى ‏كرد، ولى وقتى مى ‏آمديم خانه، پشت گوش‏ ها و پاهامان همه كثيف مانده بود. مادر ما هم كه خيلى دقيق بود، پشت گوش ‏ها و آرنج‏ هاى ما را نگاه مى ‏كرد و مى ‏پرسيد: اينها چيه؟! ما را تنبيه مى ‏كرد و گريه مى‏ كرديم.

ما حمّام رفته بوديم، اما بازى كرده بوديم. در مقام تطهير نبوديم.
رمضان ‏ها آمده و رفته، امّا ما لَعْبِ به رمضان داشته‏ ايم و جدّى نبوده‏ ايم.
ماه رمضان كه شهر طهور، شهر تمحيص‏ ، ماه طهارت، ماه شستشو است، اما ماه شستشوى ما نبوده است.

شب نوزدهم ماه مبارك رمضان، شبى است كه تيغ ابن ملجم به هر عنوانى كه بلند شده؛ چه به عنوان مذهب، چه به عنوان نفهمى و اينكه على را كافر دانسته و عشق و كابين زنى باعث اين كار شده، ولى اين حقيقت را نبايد از خودمان دور ببينم كه فردى با آن زمينه ‏هاى فكرى و اعتقادى، با آن انگيزه‏ هاى خارجى، وسوسه‏ ها و تحريك ‏ها، با اينكه از ياران على (ع) بوده و در ركاب او با معاويه جنگيده است، سر على (ع) را مى ‏شكافد و خوشحال هم هست.

خيلى حرف است! به خدا قسم دل‏هامان بايد بلرزد كه آدمى على (ع) را، عشق خدا در زمين را؛ آن عظمتى كه جز به ذلت در برابر حق به خاك نيفتاده، آن سرى كه جز براى حق سجده نكرده، ببيند كه فرق او شكافته شود؟! و وقتى هم كه زينب (س) گريه مى‏ كند و دعا، كه ان شاء اللَّه پدرم خوب شود، با خوشحالى بگويد: چه مى ‏گويى؟! من آن قدر سمّ به اين شمشير خورانده‏ ام كه ...

علی صفایی حائری
  هرروز صفحاتی از کتاب اخبات
 اخبات، ص: 31و
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
متون اسلامی
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان