کد خبر: ۱۰۴۷۹
تاریخ انتشار: ۰۵ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۱:۲۵-27 July 2019
اندیشیدن به چیستی و چونی هنر که ما آن را هنر اندیشی می نامیم ( و البته می توان نام فلسفه هنر را هم بر آن گذاشت
، ولی به دلیل معنای خاص و یونانی فلسفه، همان هنراندیشی را بکار می بریم) از دیر باز در تمدن های مختلف کم و بیش و به شیوه های گوناگون وجود داشته است که در این مقاله به آنها می پردازیم. 

البته جا دارد قبل از وارد شدن به بحث اصلی این را بگوییم که آدمی دو ساحت دارد و در آن دو ساحت ایجاد نمایی می کند : یكی اقلیم برون ذات و دیگری اقلیم درون ذات . توضیح آنكه از آنجا كه آدمی مظهر تمام اسماءخدا اعم از جلالی و جمالی است ( وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا . آیه ۳۱ سوره بقره ) پس دو اسم دارد : اسم جلالی كه اسم اصلی و طغیانگر و مذنب و است و اسم جمالی كه اسم تبعی و توبه گر و مذعن است . 

آدمی با اسم جلالی اش در اقلیم برون ذات ایجاد می نماید و با اسم جمالی اش در اقلیم درون ذات . 

در واقع آدمی از گاهی که در برهوت هستی هبوط می کند ، دچار سرگیجه و تپیدگی می شود . و از آنجا که میل به ادامه حیات و بسط وجود و تشخص وجود خودش هم دارد بنابراین دست به ایجاد نمایی می زند و در واقع ایجاد نمایی ذاتی اوست ؛ آدمی با اسم جلالیش که اسم اصلی و طاغی و مذنب است ، در اقلیم برون ذات ایجاد می نماید و ایجاد نمایی در اقلیم برون ذات ، با پنج دستان در پنج طیف صورت می گیرد که عبارتند از : تکنولوژی ، علوم طبیعی ، فلسفه ، علوم انسانی ، هنر . پنجمین و آخرین طیف ، هنر است که ایجاد نمایی در آن با دستان تصویر می شود و در هنر نیز ، معماری مهمترین شاخه هنری است . باید توجه داشت معماری مهمترین شاخه هنر است چرا که پایه همه هنر ها معماری است ؛ موسیقی معماری آواها و نواهاست و شعر معماری کلمات و تئاتر و سینما معماری تصاویر و کلمات و نقاشی معماری رنگ ها و... 

به هر روی حال که مطالبی راجع به اقلیم های وجود آدمی و جایگاه هنر در اقلیم برون ذات گفتیم به سراغ بحث اصلی خود می رویم و جا دارد در اینجا تعریفی از هنر ارائه نماییم . هنر عبارت است از :«آفرینش و ایجاد نمودن چیزهایِ زیبای ِ راز مند در اقلیم برون ذات که زیبایی و دلنوازی و راز مندی آن فراتر از امور معمول در زندگی بشر باشد و همان موجب ایجاد نمودن احساسات و عواطفی شود که خود سبب کاستن از خشکی و خشونت و خستگی زندگی هر روزه می شود و انسان را ، هر چند کوتاه ، در نشئه ای ورای زندگی روزمره ، در حالتی لذت بخش و لطیف و مینوی قرار می دهد و از این رهگذر موجب انبساط روحی و اتساع وجودی و فرازمندی انسان می شود ». 
در اینجا نگاهی به سیر تاریخی فلسفه هنر در چهار تمدن اصلی و محوری تاریخ ، یعنی تمدن ایران هخامنشی، تمدن یونان و روم باستان، تمدن اسلام و ایران و تمدن غرب مدرن، می اندازیم.

هنر اندیشی در تمدن ایران هخامنشی : 

هنر اندیشی در تمدن ایران هخامنشی چندان مدون و منظم و مهمتر از اینها مستقل نبود بلکه در ذیل و ظل اندیشه های دینی زرتشت قرار داشت. . 

اگر بخواهیم دو شاخصه مهم اندیشه دینی زرتشتی که در هنر هخامنشی موثر بوده است را بیان کنیم یکی اندیشه ضد بت پرستی و لاهوت گرای زرتشت است و دیگری اندیشه نادرست بودن خدامانندگی انسان(یعنی ممنوعیت اینکه انسان کارهایی بکند که خدا می کند ) می باشد. از همین روست که در هنر هخامنشی اثری از مجسمه سازی وجود ندارد و آنچه هست نقش برجسته است. همچنین هنر هخامنشی که بیشتر در معماری جلوه گرست .

البته فرش و هنر فرش بافی که نقش و نگاری از آسمان را در زمین باز می تاباند ، در تمدن ایران هخامنشی رونق داشته است.(فرش پازیریک بهترین نمونه رونق این هنر در آن زمان است). به هر روی از آنجا که تمدن ایران هخامنشی تمدنی دین مدار و مظهر اسم جمالی خدا بوده که بیش از هر چیز به دنبال ایجاد نمایی در اقلیم درون ذات بوده است و لذا دیگر جایی برای تکاپوی هنر و هنر اندیشان که مربوط به اقلیم برون ذات می شود ، نبوده است . 

هنر اندیشی در تمدن یونان و روم باستان : 

از آنجا که تمدن یونان و روم باستان مظهر اسم جلالی خدا بود و لاجرم به دنبال ایجاد نمایی در اقلیم برون ذات بوده است ( بر خلاف تمدن ایران هخامنشی که مظهر اسم جمالی خدا بود و لاجرم به دنبال ایجاد نمایی در اقلیم درون ذات ) پس هنر و هنر اندیشی در آن رونق داشته است . برای آگاهی یافتن از هنر اندیشی در تمدن یونان و روم باستان باید به سراغ دو چهره و چکاد فکری و فرهنگی آن یعنی ارسطو و افلاطون رفت . آنها هر دو اعتقاد داشتند که هنر چیزی نیست جز تقلید یا محاکات از واقعیت .البته از آنجا که هر دو فیلسوف نظرات متفاوتى درباره واقعیت داشتند لذا تلقی آنان از محاکات و تقلید نیز تفاوت دارد . از نظر افلاطون هنر از عالمی تقلید مى کند که، از واقعیت اصیل ، که همان عالم مُثُل است ، دور افتاده است. ( افلاطون معتقد بود که عالم مادى، رونوشت ناقصى از عالم مُثُل است و چون هنر نیز خود رونوشت و تقلید ناقصى از عالم مادی است پس هنر از حقیقتِ اصیل ، دور افتاده تر شده است( .

ارسطو گرچه معتقد است که هنر تقلید و رونوشتی از اصل است اما در عین حال این تقلید را فرایندی ارجمند می دانست که تلاش مى کند رفتار عمومى و کلی بشر ، نه رفتار فردی و جزیی ، را تقلید کند. از نظر ارسطو ، هنرمند تماشاگر را به نزدیکی و توجه و کنجکاوی به واقعیت های پیرامونش بر می انگیزد در دوره رومی نیز پیروی از فلاسفه یونان کم و بیش ادامه می یابد و البته فیلسوف شاخصی هم تراز یونانی ها ظهور نمی کند خصوصا آنکه آکادمی نو افلاطونیان در 529 میلادی بسته می شود .

هنر اندیشی در تمدن اسلام و ایران : 
هنر اندیشی در تمدن اسلام و ایران، به دلیل دین مدار بودن آن و مظهر اسم جمالی خدا بودن و اینکه بیشتر به دنبال ایجاد نمایی در اقلیم درون ذات آدمی بوده است ، شباهت زیادی به تمدن ایران هخامنشی دارد. (به ویژه در مساله ممنوعیت خدا ماننده شدن) متاسفانه در این دوره اندیشمندان اسلامی کتاب ویژه ای در باب فلسفه هنر، تالیف نکرده اند. و مباحث مربوط به فلسفه هنر کم و بیش در جای جای آثار ایشان پراکنده است. مثلا بحث از چیستی زیبایی در مباحث مربوط به صفات کمالیّه و جمالیّه خداوند مطرح می‌شود و بحث از شعر و زیبای‌های ادبی در مبحث صناعات خمس مطرح می‌شود .

گرچه متفکران مسلمان تا حدودی به بسط نظریات یونانیان ، به ویژه نظریه تقلید یا محاکات که شاخصه هنر اندیشی ارسطو و افلاطون است ، نیز پرداختند ؛ اما حقیقت امر آن است که در تمدن اسلام و ایران آنچه سایه افکن بر جزء جزء اجزای جامعه بود فقه و ذکر بود نه فکر . در واقع عرصه هنر بجای اینکه در اختیار اصحاب فکر و فلسفه قرار گیرد ، به مانند اکثر عرصه های دیگر ، در اختیار فقیهان بود و این خود از عوامل اصلی نبود هنر اندیشی جدی در تمدن اسلام و ایران بود ( همانطور که در تمدن دینی ایران هخامنشی نیز همین اتفاق افتاد ). از این روست که در تمدن اسلام و ایران هنر اندیشی و به تبع آن هنر با محدودیت ها و مضیقه های زیادی روبه رو بود و همچنان هست و هنرهایی مثل مجسمه سازی ، نقاشی و صورتگری به دلیل آنکه مستلزم نوعی خدامانندگی و دخالت در کار خدا تعبیر می شد مطرود بود و هنرهایی چون موسیقی نیز چون آن را موجب غفلت و از مصادیق لهوالحدیث می شمردند مهجور بود و این از ضعفهای انکارناپذیر تمدن اسلام و ایران است ؛ تنها هنرهایی که در تمدن اسلام و ایران نضج گرفت شعر و معماری بود.

هنر اندیشی در تمدن غرب مدرن: 
در تمدن غرب مدرن از آنجا که همانند تمدن یونان و روم باستان مظهر اسم جلالی خداست و لاجرم بیشتر به دنبال ایجاد نمایی در اقلیم برون ذات می باشد ، ژرف اندیشی و تعمق در هنر و تفلسف هنری اوج زیادی یافت و اندیشمندان زیادی بدان توجه نموده و نظر پرداختند که ما در اینجا به نظرات سه چهره مهم در فلسفه هنر غرب مدرن اشارت می نماییم . 

کانت اولین فیلسوف مدرنی است که به ژرف اندیشی در هنر و زیبایی پرداخت و نخستین اقدامش جداسازی هنر از گستره اخلاق و علم بود ، پروژه اصلی کانت جداسازی گستره ها از یکدیگر است چرا که او معتقد است که هر گستره ای دارای حقیقت خاص خویش است . 

کانت ارزش یک اثر هنری را ‌تنها بر زیبایی استوار نمی‌دید بلکه آن را وسیله‌ای برای رسیدن به زیبایی‌شناختی هم می‌دانست. کانت برای سنجش اثر هنری میان زیبا بودن و ارجمند بودن ، تفاوت می نهاد بدین ترتیب که زیبا بودن بر ادراک حسی کرانمند و تخته بند زمان و مکان پای دارد ، اما ارجمند بودن بر احساس متعالی بی کرانگی جای دارد .به اعتقاد کانت زیبایی اعم از اینکه طبیعی یا هنری باشد لذت خاصی را در انسان به وجود می‌آورد. از این رو وی میان زیبایی و لذت ، پیوستی استوار می بیند . 

دیگر فیلسوف شاخصی که به هنر اندیشی در غرب مدرن پرداخت هگل آلمانی بود . به نظر هگل فلسفه هنر از حقیقت واحدی ناشی می شود که همان گسترش جان در جهان است. او معتقد بود که اثر هنری همانند یک شیء طبیعی واقعیتی مادی دارد ولیک علاوه بر آن ، در آن از آگاهی و معنا نیز نشانی هاست . 

هگل گمان دارد آثار هنری از هر نوعی که باشند به اندازه های مختلف از یک سو از تجلی جان در ماده سخن می گویند و از سویی دیگر ، گشایش و رهایش جان را از ماده ، به نسبت های متفاوت ، نمایان می سازند. به نظر هگل در تاریخ هنر سه مرحله متمایز می توان تشخیص داد: هنر نمادین (سمبولیک)؛ هنر فاخر ِباستانی (کلاسیک) و هنر تخیلی –عاشقانه (رمانتیک). هر یک از این خان‌های سه گانه نمودار درجاتی از تجلی جان در ماده است که هر یک با یکی از هنرهای خاص شناخته می شود: معماری بیشتر با مرحله سمبولیک ، مجسمه سازی بیشتر با مرحله کلاسیک، و شعر بیشتر با مرحله رمانتیک واقعیت می یابند .

دیگر متفکر مدرن هنر اندیش بندتو کروچه ایتالیایی است . کروچه بر این باور بود که تمام فعالیت های انسان به سوی چهار آرمان و مفهوم محض ، پیش می رود: زیبایی ، حقیقت ، سودمندی و نیکی . که همین آرمان ها جنبه های مختلف آگاهی آدمی را ترسیم کرده و به شکوفایی می رسانند. کروچه اندیشه اش در باب هنر را در ایده «شهود»فشرده می کند. شهود نزد کروچه عین درک زیبایی است؛ و با این پیش فرض که زیبایی در ذات اشیا خارجی پنهان نبوده بلکه جای در جان انسان دارد و طبعا برای کسی که قادر به کشف زیبایی باشد آن را جا به جا می یابد. کروچه در تبیین نظریه اش از طریق سلبی وارد می شود و بیان می کند که هنر چه چیزهایی نیست . وی معتقد بود که: 

۱- هنر را نباید در حلقه تنگ تناسبات مادی و فیزیکی و صوری محصور کرد.
۲- هنر نباید سودمند و مفید باشد.
۳- هنر نباید اخلاقی باشد.
۴- هنر نباید منطقی و مفهومی و زاییده شناخت بشر باشد.به عبارت دیگر از نظر کروچه هنر بی‎همه چیز است.
هنر اندیشی در تمدن غرب مدرن رونق فراوان و شکوفایی با شکوهی داشت و به تبع آن هنر نیز در این تمدن به اوج رسید و به یکی از نقاط قوت و قوه برتری غرب بدل شد


به سوی هنر ابراهیمی : 
حال که شمه ای از هنر اندیشی های بشر را نشان دادیم. بهتر است سراغ تمدن مدرن اسلام و ایران بیاییم . 

متاسفانه ما در تمدن متقدم اسلام و ایران و در فلسفه اسلامی به دلیل کم کاری گذشتگان و فضای فقه زده جامعه سنتی ، میراث چشمگیر و قابل توجهی نداریم و لذا نیازمند تامل و تفلسف جدی در عرصه هنر هستیم . 

به نظر می رسد که برای رونق هنر اندیشی و فلسفه هنر ، چاره ای نیست جز اینکه ابتدا خود را از سنگینی سیطره فقه فرقه ای رها کنیم و فکر آزاد قرآنی را جایگزین آن گردانیم تا شاید بتوانیم کاری کنیم . ( باید اذعان کرد که حذف هنر از یک تمدن ، با هر بهانه و دستاویزی که باشد ، بسان پاشیدن اسید در صورت یک انسان است که وی را کریه المنظر می سازد و لذا تمدن بی هنر و یا کم هنر نیز تمدنی زشت و مشمئز کننده و کریه می باشد . ). 

البته باید هنر را از سیطره سلائق فرقه ای نجات بخشید و نه از لوای اسلام و قرآن . زیرا به نظر می رسد که راه رهایش و گشایش ما توجه به عقلانیت آزاد قرآنی ( منظور از عقلانیت آزاد قرآنی این است که آدمی آزادانه در عالم طبیعت که همان قرآن تکوین است به مطالعه و ایجاد نمایی بپردازد و سپس معادل ِیافته ها و ساخته های خویش را در طبیعت تدوین که همان قرآن کریم که بین الدفتین است بیابد ) . انسان مدرن و متدین باید فقه فرقه ای را فرو گذارد ؛ جای تعجب و تأسف است که فقه و آیات الاحکام که کمتر از ۹ درصد قرآن را به خود اختصاص داده امروز به ۱۰۰ درصد و حتی هزار درصد قرآن و اسلام تبدیل شده اند و این یکی از عوامل عقب افتادگی مسلمین است. ( البته در تمدن متقدم اسلام و ایران ، روح حاکم ایجاد نمایی در اقلیم برون ذات بود و به همین دلیل شاید نکوهش آنان چندان روا نباشد ولی حال در تمدن مدرن اسلام و ایران که در پی ایجاد نمایی هم عرض و هم ارز در هر دو اقلیم برون ذات و درون ذات است ، باید این ضعف را جبران کرد ) .

یکی از هنر اندیشی هایی که از دل عقلانیت آزاد قرآنی بیرون می آید؛ اندیشه «خدا مانندگی انسان در عین خدا بندگی و خدا بندگی او در عین خدا مانندگی»است؛ («صِبْغَةَ اللّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدونَ ۱۳۸ سوره بقره : رنگ خدایی بخود بگیرید و چه رنگی بهتر از رنگ خدا و {بگویید} ما تنها او را پرستش می‌کنیم») در مدار این اندیشه انسانِ مدرن و متدین می تواند همانند خدا به ایجاد نمایی و آفرینشگری بی محدودیت و گسترده و بدیع در همه طیف های پنجگانه اقلیم برون ذات و از جمله هنر دست زند و نه تنها دیگر مانعی برای هنرهایی چون مجسمه سازی و صورتگری و موسیقی نیست بلکه هر چه آزادانه تر و تازه تر و بی پیشینه تر به ایجاد نمایی هنری دست زند به خدا شبیه تر و نزدیک تر شده است؛ اولین و بزرگترین هنرمند است ( چه مجسمه ساز و چه معمار و چه نوا ساز و چه صورتگر و ... 

چرا که خود فرمود : « هُوَ اللَّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ ۲۴ سوره حشر : او خداوندی است خالق ، آفریننده ای بی سابقه ، و صورتگری ( بی نظیر ) برای او نامهای نیک است».) گر چه باید توجه داشت که این خداگون شدن به معنای تقلید و محاکات افلاطونی از طبیعت نیست بلکه به معنای آفرینش کاملا بدیع و بی سابقه همانند خداوند است زیرا خدا خود نو و بدیع آفرین است « بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ ۱۰۱ سوره انعام : پدیدآورنده بى‏سابقه و بى‏الگوى آسمان‏ها و زمین است ». 
و البته این خداماننده شدن مانند غرب مدرن به معنای طغیان همیشگی علیه خدا نیست بلکه خدا مانندگی در عین خدا بندگی و خدا بندگی در عین خدا مانندگی می باشد . در واقع یعنی نباید هنرمند بر کامه و ضدِ ایمان و اخلاق مشترک در ادیان ابراهیمی هنری ایجاد نماید ، چرا که انسان اگر از اصول مشترک ایمانی و اخلاقی در ادیان ابراهیمی فرا رود کرامت و شرافت متعالیش خدشه دار و لکه دار می شود و این خود بر خلاف روح هنر متعالی و رهایی بخش خواهد بود . ( در واقع باید علاوه بر ایجاد نمایی در اقلیم برون ذات که اقلیم اصلی است و یکی از طیف های آن هنر است به ایجاد نمایی در اقلیم درون ذات که اقلیم فرعی است هم پرداخت و از آن غفلت نکرد چرا که ایجاد نمایی در اقلیم درون ذات ، انسان را از تبدیل به موجود تک اقلیمی که خود نشانه مستضعف بودن انسان است ، نجات می دهد ). 

بنابراین هنری را که به دنبال بیشترین و بدیع ترین ایجاد نمایی در ساحت هنر ضمن پاسداشت حرمت ایمان و اخلاق مشترک ادیان ابراهیمی است ، را می توان «هنر ابراهیمی» نیز نامید و البته در خصوص هنر ابراهیمی چند نکته مهم وجود دارد : یکی آنکه لازم نیست هنر ابراهیمی صرفا در راستای ترویج اخلاق و ایمان و توبه باشد بلکه نباید ضد اخلاقی و ضد ایمانی و ترویج گر طاغی گریِ بی تائب گری باشد ؛ گرچه ترویج اخلاق و ایمان و توبه بعد از طغیان ، که فصل ممیز انسان از شیطان است ، بسیار مطلوب است . نکته دیگر آنکه در هنر ابراهیمی جنبه سرگرمی بودن هنر نیز لحاظ می شود و اینگونه نیست که هنر را صرفا وسیله ای برای معنویت بداند بلکه نفس سرگرمی بودن اگر موجب سر درگمی نشود مطلوب و مقبول است چرا که از نیازهای انسان ، نیاز به تفریح و سرگرمی است و همانطور که گفته شد جنبه سرگرمی بودن هنر اگر موجب سر در گمی نشود قطعا مورد تایید و پذیرش است . و نکته دیگر آنکه در هنر ابراهیمی توجه همزمان و متعادل به فرم ، که وجه جلالی امر است ، و محتوا ، که وجه جمالی امر است ، وجود دارد و نباید به هیچ وجه فرم را بر محتوا برتری داد و یا محتوا را بر فرم رجحان بخشید .

رضا مهریزی 

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان