کد خبر: ۱۰۴۳۰
تاریخ انتشار: ۰۳ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۸:۵۱-25 July 2019
عقده ها نابهنجار نیستند، مگر زمانی که به صورت افراطی آشکار شوند، و اجازه ندهند که شخصیت به صورت انعطاف پذیر رشد کند.
انواع عقده ها – شامل Complexes و complex۳

  عقده در تعریف روانشناسی تحلیلی به ساختار و شیوه ای از ساخت در ساحت روان اشاره دارد. تمامی اجزای روان در ساختار روان شناسی تحلیلی، ساختار عقده ای دارند.

 از عقده در زبان فارسی به گره یاد میشود.  گره معمولا به گره کور یا گره ساده تعبیر می شود.  گره کور قابل بازشدن نیست.  گره ساده قابل بازشدن است.  عقده نیز در حوزه روان این گونه است؛ ساده و پیچیده.

یونگ نیز مفهوم عقده را از درون نظریه روان شناسی تحلیلی خود برآورد.  یونگ محتویات «ناهشیار شخصی» را «عقده» نامید كه عمدتاً هیجانی هستند.  برای مثال تجریبات شخص در رابطه با مادرش علاوه بر اینكه شخصی است، دارای سطحی از هشیاری و نیمه هشیاری است.  این رابطه دارای بار هیجانی است، كه «عقده رابطه با مادر» را می سازد.  از نظریه یونگ، تنها مفهوم «ناهشیار جمعی» است كه هنوز مورد توجه است.

۱. عقده مهرطلبی دهانی
Oral Succorance یا Oral receptive:

این عقده ترکیبی از فعالیت های دهانی،  تمایلات پذیرا و نیاز به حمایت و حفظ شدن را نشان می دهد.  نمودهای رفتاری این عقده شامل مکیدن، بوسیدن، خوردن، نوشیدن، پُک زدن ، تشنه محبت بودن، همدردی، حفاظت و عشق است.

۲. عقده پرخاشگری دهانی
Oral aggressive

شامل رفتارهای دهانی و رفتارهای پرخاشگرانه به صورت توام با:  گاز گرفتن،  تف انداختن،  فریاد کشیدن ، پرخاشگری زبانی،  ریشخند و طعنه است.

۳. عقده طرد دهانی
Oral rejection:

 رفتارهایی مثل:  استفراغ کردن،  ایرادی بودن افراطی در مورد غذا،  کم خوردن،  ترسیدن از آلودگی دهان ، ترس از بوسیدن،  میل به انزوا ، اجتناب از وابستگی به دیگران است.

۴. عقده طرد مقعدی
Anal expulsive  یا Anal Rejection:

o پرخاشگری غالباً بخشی از این عقده است. رفتارهای خصمانه و آزارگرانه، بی رحمی،  ویرانگری،  قِشقِرِق، انداختن و پرت کردن اشیا، شلیک کردن تفنگ،  منفجر کردن مواد منفجره.

۵. عقده نگهداری مقعدی
Anal retentive :

ویژگیهای انباشتن، پس انداز کردن، جمع کردن اشیا به صورت وسواسی یا افراطی، پاکیزگی، آراستگی، نظافت، لجبازی، خساست رایج است. والدین بیش از حد پرتوقع و کنترل کننده، که آموزش توالت رفتن را خیلی زود یا خیلی شدید تحمیل می کنند، احتمالاً موجب شکل گیری این عقده در کودک می شوند.

۶. عقده انزوای ساده
Simple isolation یا Simple Claustral :

تمایل به بودن در مکان های کوچک، گرم و تاریک، امن و پرت.   فرد ممکن است به جای اینکه صبح از رختخواب بلند شود، آرزو کند زیر پتو بماند.  افراد دارای این عقده به وابسته بودن به دیگران حساسیت دارند،  منفعل هستند،  گرایش به رفتارهای امن و آشنایی که در گذشته کارساز بوده اند، دارند.

۷. عقده مجرای ادرار یا میزراهی
Urethral :

جاه طلبی مفرط،  خودنمایی،  شب ادراری، و خودشیفتگی دیده میشود.  این عقده با اقتباس از مظهر افسانه ای یونان که به قدری به خورشید نزدیک شد که موم نگهدارنده بال های او ذوب شد، گاهی اوقات عقده ایکاروس Icarus نامیده می شود. اشخاص دارای این عقده هدف های بلند پروازانه دارند و رویاهای آنها با شکست بر هم می خورد!

۸. عقده اُدیپ
Oedipus  :

 عقده ادیپ پیش از هر چیز، گرهی در احساسات شدید است،  احساساتی که زندگی عاطفی کودک بین ۳ تا ۵ سالگی را تشکیل می دهد.  به طور کلی در بردارنده امیال عاشقانه کودک پسر نسبت به مادر خود از یکسو، و رقابت حسودانه همراه با آرزوی مرگ نسبت به پدر از سوی دیگر می باشد.  این عقده در دختران عقده الکترا Electra complex نامیده می شود.

از لابه لای تعبیر و تفسیر خلق و خوهای تکراری زندگی روزمره، عشق ها و «تعهدات» می توان به شکل بروز یافته این عقده پی برد. مثلا یک فرد پرخاشجوی انقلابی، موجودی است که نتوانسته است بر عقده ادیپ خود فایق آید. و پرخاشگری خود (که در اصل در مسیر مخالفت با پدرش است) را به پرخاشگری علیه قدرت حاکم بدل ساخته است و این مطلب به منظور به اثبات رساندن خود به عنوان یک قدرت است…

این مفهوم توسط فروید مطرح شد. او بعد از اینكه متوجه این نكته شد كه داستان های مراجعینش درباره تجاوزهای جنسی دوران كودكی چیزی جز خیال پردازی ناهشیار نبوده است به طرح این مفهوم پرداخت.

به گزارش عصراسلام؛ عقده ادیپ بیانگر میل جنسی كودك پسر به مادرش است كه با دخالت پدر و تهدیدات او به زودی منجر به جامعه پذیر شدن فرزند می شود. این مفهوم بحث انگیزترین مفهوم نظریه فروید است.

عقده ادیب که در نخستین سالهای رشد کودک ( بخصوص از سه سالگی به بعد ) بوجود می اید،  معمولاً در حدود پنچ یا شش سالگی تصفیه می گردد. به اعتقاد فروید این یکی از مهمترین اکتشافات او بود، ولی همین اکتشاف و بیان جنسیت سبب شد که کشیشان و گروهی از صاحب نظران و دانشمندان بر او بتازند، و او را فاسد بخوانند و مشوق شهوات رانی و مروج فساد اخلاق معرفی کنند. در صورتی که فروید شخصاً مردی پرهیز کار بوده و هیچگاه تشویق به شهوات رانی نکرده است. بلکه صرفاً به توصیف و بیان آنچه به نظرش حقیقت و واقع می آمده پرداخته است .

توصیف عقده ادیب
کودک نوزاد، مادر را نخستین کسی می شناسد که در این جهان به رفع احتیاجات او می پردازد، به او غذا می دهد، او را تر و خشک می کند و مورد ناز و نوازش قرار می دهد، این همه سبب می شود که او به تدریج مادر را از خود و خود را از مادر بداند و با او همانندی پیدا کند،  کودک بر اثر این احساس که وجودش بستگی به مادر و به توجه و مراقبت او دارد، نسبت به او یا قائم مقام ( جانشین ) او دلبستگی پیدا می کند و او را به شدت دوست می دارد .

کودک در این ضمن با بدن و اعضای بدن خود آشنایی پیدا می کند و متوجه عضو جنسی خود می گردد.  در این زمان عقده ادیب در پسر ( و عقده الکترا در دختر ) به ظهور می پیوندد و گسترش می یابد. پسر نسبت به پدر که گاه گاه در اغوشش می گیرد و نوازشش می کند نیز محبت دارد، و چون او را نیرومند می بیند و از حیث ساختمان بدن و عضو جنسی همانند خود می یابد، مایل است به اینکه با او کاملا همانندی و این همان شود .

 این همانی یا همانندسازی یکی از مکانیسم های دفاعی رشد شخصیت است و سه معنی دارد:

 یکی بازشناسی یا تطبیق وجود ذهنی چیزی یا کسی یا وجود خارجی آن کس یا آن چیز است .

 معنی دوم انتقال پاسخ اختصاصی یک امر به امری دیگر است که همانند امر اول تشخیص داده شده باشد . تمام زبان مستلزم این گونه همانی است .

 معنی سوم گرفتن صفات مناسب دیگری و از آن خود ساختن آنهاست .

 ضمناً شخصیت هرکسی در هر زمان از مجموع این همانی ها تشکیل گردیده است که تا آن زمان در او صورت گرفته است، ولی بتدریج ، بخصوص پس از اینکه از شیر مادر گرفته شد ، 
 متوجه می شود که پدر قسمت زیادی از وقت و محبت مادر را بخود اختصاص می دهد.  از این رو نسبت به او بدبین می شود و او را رقیب خود می داند و از او تنفر حاصل می کند، بخصوص که پدر گاه و بیگاه و احیاناً با خشنونت به او امر و نهی می کند و از پاره ای کارهائی که زیان بخش یا ناپسند می داند بازش می دارد ( در صورتی که برای کودک لذت بخش هستند).

این دو گانگیِ عاطفی ( مهر و کین ) مدتی باقی می ماند. تا اینکه کودک را این بیم دست می دهد که مبادا پدر متوجه رقابت و نفرت او شده باشد. در تصور کودک، پدر ممکن است در مقام انتقام برآید و برای مجازتش عضو جنسی او را که سبب این رقابت و نفرت گردیده است، قطع کند و از میان ببرد .

این بیم که فروید آن را "عقده اختگی” و "دلواپسی اختگی” خوانده است،  کودک را دچار تشویش و اضطرابی تحمل ناپذیر می کند، و این موقعی است که عقده ادیب به کمال خود رسیده است.

کودک در  مقابل اصل واقعیتی که این بیم و هراس را بوجود آورده است، و برای حل مشکلش، مکانیسم دفاعی  "واپس زنی” را به کار می اندازد و سبب می شود که دشمنی نسبت به پدر و تمایل جنسی نسبت به مادر واپس زده شوند، و این دشمنی و تمایل مخاطره انگیز به ناخود آگاه بروند. بدین طریق عقده ادیب تصیفه می گردد. چیزی که همانند شدن کودک با پدر بود از میان می رود و این همانی تحقق می پذیرد .

چون این تغییر و تحول مصادف با زمانی است که کودک امر و نهی والدین و دستورهای اخلاقی آنان را به اندرون خود برده و از آن خود ساخته است، یعنی مصادف با ظهور «منِ برتر» superego است. فروید «منِ برتر» را میراث تصفیه عقده ادیب می داند .

فروید شخصیت را مرکب از سه دستگاه ( سیستم ) یا سه سطح می داند: 
۱- "نهاد” که تابع "اصل لذت” است .
۲- "من” که با "واقعیت” سر و کار دارد.
۳- "منِ برتر” که "جنبه اجتماعی” شخصیت را می رساند .


۹. عقده قابیل Cain :
این عقده صورت بیمارگونه طرد و پرخاش نسبت به موضوعی مزاحم و نامطلوب است،  عقده حسادت برادری است،  عقده ای که به صورت رفتارهای طرد،  منع،  بی اعتبار ساختن  و پرخاش نسبت به هر رقیب واقعی یا فرضی درآمده است.

۱۰. عقده تخریب 
Destructive :

تمایل به خراب کردن، ضایع ساختن، کثیف کردن، به هدر دادن،  خراب کردن فرهنگی، عیب جویی کردن و  بی اعتبار ساختن دیگران و عقایدشان است.  این عقده می تواند در حد سادیسم یا دگرآزاری (یعنی لذت بردن از رنج دادن دیگران، صدمه زدن و تنبیه کردن) یا خودآزاری  (یعنی لذت بردن از آزارخود در پی چیزی که موجب رنج فرد می شود و خوش آمد از درد کشیدن) پیش رود.

۱۱. عقده خودنمایی Glaring :
میل مفرط به دیدن و دیده شدن،  شناختن و دانستن،  تحسین و توجه دیگران را تحریک کردن،  در جریان اسرار و رموز قرار گرفتن و…

۱۲. عقده تولد:
تغذیه کننده تردیدهایی درباره اصل یک مطلب یا چیز یا هویت است . مبدا تردیدهای شخصیتی است . حتی ممکن است چهره ای روشنفکرانه و تعمیم گرایانه به خود بگیرد  و به صورت پرسش هایی درباره منشا پیدایش انسان یا تصورات مربوط به تولد دوباره (مثل تناسخ) در آید.

۱۳. عقده دایانا Diana 
عقده دختری که می خواست پسر باشد. عقده ای که منشا حق طلبی های زنان،  طرد زن بودن،  طرد مادر بودن، طرد رفتارهای ظریف زنانه و وظایف زنانه است.

۱۴. عقده اختگی Castration
عقده اختگی به سبب وا زدن و سرکوب کنجکاوی کودک (مونث) نسبت به مسائل جنسی است. آشکار شدن دغدغه هایی که در پیرامون آن پدید می آید.  توهم و پندار از دست دادن اندام های جنسی، وجود کودک را فرا می گیرد. در اینجا باید به جای سرکوب کردن کنجکاوی کودک، او را با ظرافت راهنمایی کرد تا موجب نگرانی و اضطرابی منحرف کننده و مخرب در وی نگردد.

عقده اختگی سرچشمه وجدان ماست.  فروید این مفهوم را برای توجیه عقده ادیپ خلق كرد.  كودك در نتیجه میل به مادر، متصور است که توسط پدر تهدید به قطع آلت تناسلی می شود.  پسر در همین اثنا با دیدن خواهرش كه مثل او از آلت مردانه برخوردار نیست، دچار این توهم می شود كه خواهرش نیز روزی دارای این آلت بوده ولی توسط پدر بریده شده است. این چنین است كه پسر با ترس از اختگی با پدر همانند سازی كرده و دارای وجدان اخلاقی می شود.

۱۵. عقده مادر Mother
میل به انفعال در یک فرد را عقده مادر می گویند.  زمانی که فرد ترجیح می دهد کاری انجام ندهد یا انجام آن را به زمان نامعلومی موکول کند.  این تعریف، ساده ترین و ابتدایی ترین تعریف در مورد عقده مادر است. این عقده به روش ها و شیوه های گوناگون شکل می گیرد.

عقده مادر منجر به انفعال و تنبلی می شود، این عقده از منبع تغذیه کنندگی و از هنگام تولد شکل می گیرد. 
 حتی فرد قبل از تولد خود نیز دچار عقده مادر خواهدبود؛ براساس وراثت؛ یعنی اگر پدر و مادر تنبلی داشته باشد، می تواند ژن تنبلی را به ارث ببرد.  یا اگر پدر و مادر فعال و کوشا و دارای پشتکاری داشته باشد، باز هم ممکن است در میان اجداد و پیشینیان او، آدم های تنبلی وجود داشته باشند که این ژن بر اثر تصادف به این فرد انتقال پیدا کند.

البته این یک فرضیه است و دلیل بر این نمی شود که فرد نتواند از عقده مادر خودش خلاصی پیدا کند.  چون القاپذیری و تلقین در بین ایرانی ها، از درجه بالایی از اهمیت برخوردار است، ممکن است با شنیدن این مطلب، به طور کامل قید درمان عقده مادر را بزنید و بگویید که به هر تقدیر من عقده مادر را به طور ذاتی دارم و درمانی هم برای آن متصور نیست.  پس عقده مادر و دچارشدن به آن را اکتسابی قلمداد کنید.

ایرانی ها از اشتراک ژنتیک در مورد ژن تنبلی به صورت ویژه برخوردارند و نیاز به یک بررسی جامعه شناختی دارد. فارغ از اثر وراثتی عقده مادر، عقده مادر بستگی مستقیمی با منبع تغذیه کنندگی فرد دارد.  اولین منبع تغذیه کنندگی فرد، مادر اوست که از دوران جنینی، این تغذیه کنندگی را در رحم خود اعمال می کند. فرد در حالت جنینی، در حالت و شرایط عقده مادر قرار دارد و به مرور زمان و با رشد سن، هرچه از میزان تغذیه کنندگی و حمایتگری فرد کم شود، کمتر دچار عقده مادر می شود.  به این ترتیب که بچه هایی که سر موقع از شیر گرفته شوند، مراحل رشدی خود را براساس توالی دست بگذرانند، زودتر به سمت استقلال شخصیتی قدم بر می دارند.

استقلال شخصیتی و هویتی، نقش به سزایی در مهار عقده مادر فرد دارد. اما مثلاً فردی که به جای ۲ سال، ۴ سال از شیر مادر خود تغذیه کند، به مراتب نسبت به دیگر افراد در شرایط مشابه، بیشتر درصدد ابتلا به عقده مادر است.  همچنین بچه ای که از انجام مسئولیت های کوچک خود چون غذاخوردن و اجابت مزاج به وسیله خود سر باز می زند، در حال دچار شدن به عقده مادر خویش است؛  بنابرین در این شرایط، نقش والدین از جایگاه و تاثیر خاصی برخوردار خواهدبود.

 در عدم ابتلای فرد به عقده مادر، والدینی که در انجام تکالیف مشخص فرزند خود، به اصطلاح وا می دهند و توجه خاصی به این مقوله ندارند،  در حال سوق دادن فرزندان به عقده مادر هستند. مادری که در تغذیه فرزند خود از حد اعتدال خارج می شود  و هر آنچه را که فرزند طلب می کند، در اختیار او قرار می دهد، این مادر نیز به همان شیوه در رشد میل انفعال فرزند خود نقش اساسی دارد.

حمایت بیش از اندازه و تغذیه کنندگی خارج از معمول و رساندن کالری بیش از حد و متنوع به فرزند در دوران قبل از ۱۰ سالگی، به اصطلاح فرد را تنبل بار می آورد و اینجاست آن نقطه آسیب. زمانی که فرد در تهیه امکانات تغذیه ای و حمایتی خود کمترین تلاشی را نمی کند، به مرور زمان، به این سمت میل پیدا می کند که از کوچک ترین تلاش ها در جهت رسیدن به اهداف خود سر باز زند.  برای مثال یک روز ترجیح می دهد که به مدرسه نرود و برای تامین شدن نظرش، خود را به مریضی می زند و مادر ناآگاه، به دلیل حمایت های بیش از حد از فرزند خود در سال های رشد، تن به خواسته فرزند می دهد و با درخواست او موافقت می کند.

پس ما مفهومی به نام تنبلی آموخته شده نیز داریم؛ عقده مادری آموخته شده. فرد می داند که در کجا باید چگونه رفتار کند تا حمایتگری خانواده خود را در پی داشته باشد و به مرور زمان، این رفتارها از فرد یک مبتلا به عقده مادری حرفه ای می سازد. این فرد تا زمانی که زیر بار مسئولیت به طور جدی نرفته است، نمی داند که در حال آوردن چه بلایی بر سر خود است.


۱۶. عقده یونس Jonah :
این عقده به معنی گرایش به در امان نگه داشتن خویش است.  برگشت خیالی به داخل شکم مادر.  پناه بردن به یک حامی به محض آنکه مشکلات اعلام خطر می کنند.

به عقیده مزلو Maslow انسان ها همگی ظرفیت رسیدن به مرحله «خودشكوفایی» را دارند، ولی تنها عده معدودی می توانند به این ظرفیف بالقوه خود جامعه عمل بپوشانند.  مزلو در تبیین این نظر كه چرا فقط عده كمی می توانند به این مهم برسند، عقده یونس را برساخت.  این عقده ترس از پیشرفت را مطرح می كند.

 عقده یونس « ترس از بهتر بودن» را مطرح می سازد.  به عقیده مزلو این عقده در تمام افراد وجود دارد.  مانعی که اغلب از رشد افراد به سمت خود شکوفایی جلوگیری میکند عقده یونس است . یا ترس فرد از بهترین بودن . عقده یونس با تلاش در گریختن از سرنوشت مشخص میشود ، به همان صورتی که یونس سعی کرد از سرنوشت خود بگریزد. عقده یونس بیانگر ترس از موفقیت ،ترس از اینکه فرد بهتری باشد ، و احساس هیبت در حضور زیبایی و کمال است.

 چرا فرد از عظمت و خودشکوفایی میگریزد؟
مزلو دلایلی را ارائه میدهد: 
نخست اینکه بدن انسان به قدر کافی برای تحمل کردن وجد شکوفایی به مدت طولانی قدرتمند نیست، همانگونه که اگر تجریبات اوج و ارگاسم های جنسی طولانی بودند بسیار فشار می آوردند. بنابراین هیجان شدید که با خودشکوفایی همراه است احساس ناراحت کننده ای نظیر "این خیلی زیاد است” یا "نمیتوانم دیگر تحمل کنم ” به همراه دارد.

توجیه دوم برای گریز از رشد ،اجتناب ناپذیری فروتنی است.  مزلو معتقد بود که اغلب افراد پیش خودشان آرزو دارند بهترین باشند ، اما زمانی که خودشان را با کسانی که به عظمت دست یافته اند، مقایسه میکنند از تکبر خود منزجر میشوند. افراد به عنوان دفاعی علیه این خود بزرگ بینی، یا غرور گناه آلود، آرزوهای خود را تزلزل میدهند ، احساس حماقت و خواری میکنند، و روش خودشکنِ گریختن از تحقق بخشیدن به استعداد های خود را اختیار میکنند.

گرچه عقده یونس در افرارد روان رنجور بسیار بارز است ، اما تقریباً در هر کسی مقداری کم جراتی برای رسیدن به کمال و عظمت وجود دارد . افراد از فروتنی کاذب برای سرکوب خلاقیت استفاده میکنند ، بنابراین به خودشان اجازه نمیدهند که خود شکوفا شوند.

۱۷. عقده لوهنگرین Lohengrin :
سعی در تامین سعادت دیگران و خانواده خود، ضمن چشم پوشی از لذات زندگی برای خویشتن.  سپس ناپدید شدن با رسیدن به این هدف. 

لوهنگرین قهرمان افسانه ای آلمان بود که دعوت به نجات شاهزاده خانم برابانت می شود. او شاهزاده را از دست دشمنانش نجات می دهد و با او ازدواج می کند. اما از دختر می خواهد که هرگز راز مربوط به اصل او را نپرسد، چون به قول خود وفا نمی کند، لوهنگرین با همان زورق سبدی که به وسیله قویی کشیده می شد، دختر را ترک می گوید.

۱۸. عقده پرومته Promethee:
تمایل به داشتن قدرتی همانند استادان خویش، پی بردن به رمز قدرت آنان و مجذوب خود ساختن آنان، ضمن قبول خطر برانگیختن خشم و انتقام آنها. 
 پرومته نخستین موجد تمدن جهان به شمار می رود و چون به جای گوشت گاو، استخوان های آن را به زئوس هدیه کرد و آتش را از آسمان ربود و به انسان هدیه کرد، مورد خشم او قرار گرفت.

۱۹. عقده امپدوکل Empedocle :
آتش بزرگترین پاک کننده است . «به آتش انداختن خود» . خودسوزی باعث تغییر مدار دنیایی می شود که می خواهیم «کانون» روشنگر آن باشیم.

۲۰. عقده ژوکاست زنان Jocasta :
نیاز زن به حفظ پسر خود در نزد خویش.  خاموش ساختن تمایل به استقلال و تمایل به اثبات مرد بودن پسر خود از طریق محبت افراطی.  نتیجه این وضع مردان بزرگسال وابسته ای است که به همسر خویش به چشم مادر خود نگاه می کنند.

۲۱. عقده کرونوس Cronus:
عقده پدری است که به فرزندانش ستم می کند، شخصیت آنها را خرد می کند. از استقلال طلبی آنها جلوگیری می کند.  این عقده از آنِ «پدران آزارگر» است.

۲۲. عقده سیندرلا Cinderella :
ترس زنان از استقلال.  آرزوی ناخودآگاه فرد برای این که تحت حمایت قرار گیرد است. 
سیندرلا، قهرمان داستان، منتظر شاهزاده‌ای سوار بر اسب سفید است که بیاید و او را از سرنوشتی وحشتناك نجات دهد. رمان‌ها و فیلم‌های عاشقانه فراوانی وجود دارند که در آن‌ها زنانی زیبا و نجیب، که شخصیت قوی و مستقلی ندارند و در مشکلات غوطه‌ورند، درانتظارند تا به کمک یک نیروی بیرونی، که معمولاً یك مرد همه فن حریف است، نجات پیدا كنند. 
 حتی بسیاری از زنان به‌ظاهر موفق نیز مایل‌اند به فرد دیگری وابسته باشند. آن‌ها، به‌نحوی کاملاً غیرارادی، انرژی اصلی خود را برای دریافت محبت و کسب حمایت، صرف می‌کنند.

بهره هوشی در مردان رابطه نسبتاً نزدیكی با پیشرفت و موفقیت آنان دارد، درحالی‌که وجود چنین رابطه‌ای در میان زنان کمتر مشاهده شده است.  زنان بااستعداد عمدتاً از حركت به سمت جلو و به‌سوی خودكفایی واقعی بیزارند.  آن‌ها غالباً ترجیح می‌دادند به‌عنوان پشتیبان و حامی بااستعداد، اما ناشناخته مردان قدرتمند ایفای نقش كنند و از پذیرش مسئولیت شراكت خود امتناع می‌كنند. 
برخی از زن‌ها آشكارا دوست دارند مورد حمایت قرار گیرند و هیچ تمایلی به تغییر وضعیت ندارند.  برخی دیگر ‌ظاهراً خواهان پیشرفت و ترقی اند، اما وقتی با تغییر واقعی و انتخاب مواجه می‌شوند، به هراس می‌افتند و بهانه می‌آوردند. پاسخ این سؤال در ترس زنان است.  زنان نمی‌خواهند نگرانی و تشویش ذاتی فرایند رشد را تجربه کنند.  ریشه‌های این ترس را باید در شیوه‌های پرورشی و تربیتی زن‌ها جست‌وجو کرد.


۲۳. عقده الكترا Electra :
این مفهوم نیز توسط فروید مطرح شد  ولی به اندازه عقده ادیپ مورد توجه قرار نگرفت.  عقده ادیپ میل پسر به مادر را می رساند، در حالی كه عقده الكترا میل دختر به پدرش را فرض می كند.

در كل، نظریه فروید درباره زنان به اندازه مردان تبیین كننده نیست. به عبارتی نظریه فروید یك نظریه مردانه است. ظهور و تصفیه عقدا الکترا همانند عقده ادیب است،  با این فرق که دختر در عین محبت نسبت به مادر و اینهمانی با او متوجه اختلافی که از حیث ساختمان بدنی با پدر دارد می شود و مادر را که از این حیث همانند خود اوست و از محبت و ناز و نوازش پدر بهرمند است، رقیب خود احساس می کند، و ضمناً او را مسئول نداشتن عضو جنسی پسر ( برای خود ) می داند، یعنی در او هم عقده اختگی پیدا می شود .

 در این مورد عقده اختگی از نداشتن عضو جنسی پسر بوجود می آید، در صورتی که در مورد پسر بیم محروم گردیدن از آن موجب آن عقده می شود .  دختر نیز دچار دو گانگی عاطفی ( مهر و کین) می گردد و این امر باعث تشویش و دلواپسی او می شود. در اینجا هم اصل واقعیت با مکانیسم دفاعی "واپس زنی” مشکل را حل می کند.  دختر تمایل جنسی نسبت به پدر را به ناخودآگاه می برد و خود را از ناراحتی و دلواپسی رها می سازد . 

 با این همه باید دانست که رقابت دختر نسبت به مادر طولانی تر از رقابتی است که پسر نسبت به پدر دارد، و عقده الکترا پس از تصفیه شدن، آثارش تا هنگام زناشویی و تولد فرزندان کما بیش باقی و از آن پس متوجه همسر و فرزندان می گردد .

اگر چه به نظرات فروید ایرادهای فراوانی گرفته شده، ولی در برابر انتقادهایی که به عقده ادیب و الکترا شده، نو فرویدیها توجیهاتی عنوان نموده اند، که دشمنی کودک نسبت به پدر را که فروید معلول رقابت جنسی می داند، در واقع باید معلول سخت گیریها و امر و نهی های پدر دانست، چون کودک تابع اصل لذت است . هر کسی که مانع لذت جویی او شود دشمن خواهد دانست . چنانچه در یکی از قبایل بدوی که دایی بجای پدر عهده دار تربیت کودک و امر و نهی کردن است، دیده شده است که این اوست که معروض نفرت کودک است نه پدر . 

دوم اینکه ناراحتی و حسادت دختر را فروید ناشی از توجه دختر به اینکه فاقد عضو جنسی پسر است پنداشته است، در صورتی که می توان آن را معلول توجه بیشتری که والدین معمولاً نسبت به پسر مبذول می دارند دانست .

۲۴. عقده حقارت Inferiority :
این مفهوم اصل اساسی و زیربنایی نظریه روانپویشی آدلر را می سازد.  همه ما دارای نقصی جزئی در بدن یا احساس كمبود در زندگی تجربه می كنیم.  این عقده سرچشمه تلاش ما برای جبران این كمبود هاست.  شخص آدلر در كودكی بسیار زشت بود و همیشه نسبت به برادر بزرگ خود احساس حقارت می كرد.


۲۵. عقده بی ریختی
Adonis

Muscle dysmorphia-

 بی ریختی عضلات،  زیر گروه اختلال بدشکلی بدن است و  اغلب بر مردان موثر است، یک اشتغال ذهنی وسواسی از طریق یک باور توهم یا اغراق آمیز است. 
 فرد بدن خود را بیش از حد کوچک، بیش از حد لاغر، بی کفایت عضلانی میداند،  اگر چه در اکثر موارد، ساخت فرد طبیعی و یا حتی فوق العاده بزرگ و عضلانی است . اختصاص زمان مفرط و توجه در روال ورزش،  رژیم های غذایی و مکمل های غذایی.  توسل به استروئیدهای آنابولیک است. افراد دچار بی ریختی عضلانی معمولاً در مدرسه یا محل کار بسیار پریشانند، ممکن است با اعتقاد به این که بدنش به شدت نامطلوب است، از روابط عاشقانه اجتناب کنند

۲۶. عقده آنتیگونه   Antigone
آنتیگون ، در اسطوره‌های یونان، دختر ادیپ و یوکاسته است. برادرانش پولونیکس و اتئوکلس در جنگ مخالفان هفتگانهٔ تب هم ‌دیگر را کشتند و کرئون دایی اشان و پدر همون، پادشاه تب تدفین پولونیکس را به جرم خیانت ممنوع کرد. آنتیگون از این فرمان سرپیچی می‌کند و می‌گوید که «از قلب فرمان می‌برد». او برادر را به خاک می‌سپارد و به دستور کرئون زنده در گور می‌شود. دختر اویدیپیوس یا ادیپ (شاه تبس) و یوکاسته یا اپیکاسته ( که مادر و در عین حال همسر اویدیپوس بود) در نمایشنامه‌های اویدیپیوس در کولونوس و آنتیگونه اثر سوفوکلس، داستانش شرح داده شده‌است. اما روایت‌های دیگری نیز از سرگذست او وجود داشته‌است که یکی از آن‌ها تراژدی به قلم ائوریپیدس بوده‌است که مفقود شده‌است.

اویدیپوس بعد از آنکه پی برد با مادر خود زنا کرده‌است، یوکاسته (مادر و همسرش) خود را به دار آویخت و اویدیپوس چشم خود را کور کرد. اویدیپوس سوگند خورد که خانواده و دیار آلودهٔ خود را ترک کند اما کرئون (برادر یوکاستا) از او خواست مدتی آنجا بماند. در این مدت کرئون به عنوان نائب السلطنه حکومت کرد. بعداً پسران اویدیپوس، یعنی اتئوکلس و پولونیکس، تاج و تخت را تصاحب کردند و پدر را بیرون راندند. آنتیگونه همراه اویدیپوس رفت تا در آوارگی‌های او راهنمایش باشد. وقتی اویدیپوس سرانجام به حریم مقدس پوسئیدون در کولونوس رسید که مقدر بود در آنجا بمیرد. 
ایسمنه (خواهر آنتیگونه) نزد اویدیپوس و آنتیگونه رفت و به آنها خبر داد که برادران به نزاع برخاسته‌اند و کرئون که از اتئوکلس دفاع می‌کند مایل است اویدیپوس به تبس بازگردد. زیرا طبق یک پیشگویی حضور اویدیپوس موجب پیروزی کسی می‌شود که به اویدیپوس پناه بدهد. اویدیپوس در محراب ماند اما کرئون با سربازانش از راه رسید و خواست ایسمنه و آنتیگونه را برباید تا اویدیپوس مجبور به همکاری شود اما اویدیپوس از اهالی کولونوس تقاضا کرد که به دنبال تسئوس (شاه آتن) بروند. تسئوس به سرعت آمد و هر دو خواهر را نجات داد.

کرئون آنتیگونه را به دلیل نافرمانی اش به مرگ محکوم کرد اما برای اینکه قاتل او نباشد دستور داد آنتیگونه را با آب و غذا در غاری حبس کنند. هایمون پسر کرئون که نامزد آنتیگونه بود به دفاع از آنتیگونه برخاست و به پدر اعتراض کرد اما نتیجه‌ای در بر نداشت.

تیرسیاس، غیبگوی پیر و نابینای تبس نزد کرئون آمد و به او هشدار داد و در خواست کرد مردگان را دفن کند و زندگان را از گور در آورد. کرئون به اکراه پولونیکس را دفن کرد و بعد به سراغ غاری رفت که آنتیگونه در ان حبس شده بود. غار را گشود اما با جنازهٔ آنتیگونه که خود را به دار آویخته بود مواجه شد  و هایمون را بالای سر جنازه دید.  هایمون با خنجری که داشت سعی کرد ضربه‌ای به پدر بزند اما بعد خود را کشت.  ائورودیکه، همسر کرئون بعد از شنیدن مرگ پسرش خودکشی کرد.

۲۷. عقده دون ژوئن یا دون خوان
Don Juanism Don Juan
دون ژوئن یا سندرم دون خوان نام غیر بالینی برای میل جنسی است،  تمایل یک مرد به داشتن رابطه جنسی با زنان بسیار. این نام برگرفته از داستان و اپرای دون خوان است.  بجای شهوت پرستی، گاهی اوقات ازاصطلاح Juanism استفاده می شود.

۲۸. عقده پدر Father
عقده پدر شامل یک گروه ناخودآگاه، یا تکانه های ناخودآگاه قوی است که به طور خاص به ارکی تایپ یا کهن الگوی پدر مربوط میشود. این عقده ممکن است به صورت مثبت و ستایش چهره پدرهای قدیمی تر یا منفی و بی اعتمادی یا ترس ظاهر شود.
زیگموند فروید، عقده پدر را در عقده ادیپ  و در مقابل، کارل یونگ این دیدگاه را در هر دو جنس نر و ماده توصیف نمودند.

۲۹. عقده خدایی God
اعتقاد راسخ با احساسات توانایی های شخصی، امتیازات شخصی ، و یا عصمت است. اغلب در افراد دارای مواضع قدرت، مانند سیاستمداران و رهبران دیده می شود.  این یک توهم است که آن فرد متقاعد شده که بسیار قدرتمند و با نفوذ است و به طور مداوم سعی برای نمایش توانایی های خود دارد.  آنها اغلب خطرات سنگین میکنند. به انجام کارهای سخت و غیر ممکن میپردازند.  چنین افرادی بخاطر خودشیفتگی، نظر دیگران را رد می کنند.

۳۰. عقده گریسلدا Griselda
دختری زیبا، بیرون رو و هوشمند.  یک دوست دختر خوب و دارای یک شخصیت بزرگ.  بیشتر یک دختر خوب است. اما روی بد او را هرگز دوست ندارید ببینید چون خیلی بد است. او سرگرم کننده است و شما را هرگز خسته نمی کند!

۳۱. عقده قهرمانی Hero
تلاش بسیار برای به رسمیت شناختن خود دارند.  این عقده در افراد حرفه ای که به خوبی کار نمیکنند رایج است و می خواهند احساس خوبی درباره خودشان داشته باشند.  آنها کاملاً در معرض ابتلا به لاف زدن در مورد ماهیت دستاوردهای خود و مشکلات کار هستند.  آنها دوست دارند به عنوان یک امدادگر شناخته شوند.

 ممکن است اقدامات عجیب و غریب بکنند و این منجر به انزوا و افسردگی می شود.  کارمندان دولت، پرستاران و ماموران آتش نشانی کاملاً در معرض ابتلا به این مشکل هستند.

۳۲. عقده لولیتا
یا لولی‌کن یا لالی‌کن

Lolita, Lolicon

لولی‌کون یا لالی‌کن واژه‌ای برای توصیف نوع خاصی از شخصیت بچه‌خواهی است، که تمرکز آن بر دختران جوان یا زیر سن قانونی است و اغلب در رسانه‌های ژاپنی یافت می‌شود. 
 این واژه همچنین برای توصیف ویژگی‌هایی از جمله شخصیت‌های زیر سن قانونی در شرایط و موقعیت‌های جنسی و گاهی اوقات توام با خشونت هستند. 

مانگا و انیمه لالی‌کن به سبکی اطلاق می‌شود که در آن شخصیت‌های مؤنث کودکانه اغلب به شکلی جذاب و شهوانی به تصویر کشیده می‌شوند.  این نام برگرفته از رمان «لولیتا» Lolita اثر نویسنده روسی-آمریکایی ولادیمیر ناباکوف است که در آن مردی میانسال وارد رابطه جنسی با دختری دوازده ساله می‌شود، در حالی که «کن» کوتاه شده واژه کامپلکس است.  اصطلاح لالی‌کن از طریق اثر شبه روان‌شناسی آمریکایی «The Lolita Complex» ، وارد واژه‌شناسی ژاپنی شد.  معادل این واژه برای مخاطبان مذکر با عنوان شوتاکون، به معنی پسر جوان می‌باشد.

۳۳. عقده فرشته-فاحشه
Madonna–whore

عقدهٔ فرشته-فاحشه نوعی ناتوانی مردان در برانگیختگی جنسی هنگام برقراری یک رابطه عاطفی نرمال با زنان است. در این عقدهٔ روانی که نخستین‌بار توسط فروید مطرح شد، زن در رابطه‌ای دوگانه‌، یا باید نقشی احترام‌ برانگیز همچون مریم مقدس ایفا کند، یا اگر در این مدل جای نمی‌گیرد نقشی خوار و روسپی‌وار‌ را بپذیرد.

عقدهٔ فرشته-فاحشه که شیوع قابل توجهی بین مردان دارد، از آن‌جهت که زن را جز در دو قالب معصوم یا فاحشه به رسمیت نمی‌شناسد، برای کنش‌های جنسی زنان محدودیت‌زا و آسیب‌رسان است.

۳۴. عقده مظلومیت، عقده قربانی بودن
Martyr , victim

کسی که دارای عقده شهید شدن است،  گاهی اوقات با عقده قربانی شدن همراه است،  احساس یک شهید بودن برای خود،  به دنبال درد و رنج و یا آزار و اذیت  به دلیل تغذیه نیاز روانی، و یا تمایل به اجتناب از مسئوليت.

اعتقاد به این که شهید شده است و  آزار و اذیت خاص شده است، چون صداقت دارد. شامل درد و رنج عمدی به نام عشق یا انجام وظیفه در زنان است،  به ویژه در خانواده های فقیر، و همچنین در روابط هم-وابستگی و یا در سوء استفاده ها دیده میشود . میل به شهادت گاهی اوقات شکل مازوخیسم میگیرد.

۳۵. عقده ناپلئون Napoleon
همبافت ناپلئونی یا پیچیدگی ناپلئونی، یک اصطلاح غیررسمی برای نوعی پدیده روانی که در افراد کوتاه قد وجود دارند.  این اصطلاح اشاره به رفتارهای پرخاشگرانه و قدرت طلبانه افراد کوتاه‌قد دارد و  بیانگر نوعی رفتار جبران برای کوتاهی‌ قد آنان است. 

 ریشه نامیِ این اصطلاح هم اشاره به ناپلئون بناپارت دارد که همواره دستور می‌داد نقاشان همواره تصویر بالاتنه اورا بکشند تا کوتاهی وی در تصاویر مشخص نشود. قد ناپلئون ۱۶۸ سانتی‌متر بود.

۳۶. عقده فادرا Phaedra
در درجه اول میل جنسی یک نامادری به پسر شوهرش،  به طور کلی برای پوشش روابط دشوار میان ناپدری و نامادری و کودکان بکار میرود.

۳۷. عقده برتری یا استعلاء Superiority
عقده برتری یک مکانیسم دفاعی روانی است. فرد از آن برای مقابله یا پنهان کردن احساسات خود کم بینی یا حقارت استفاده میکند. این اصطلاح را آلفرد آدلر به عنوان بخشی از روش روانشناسی فردی خود ابداع نمود.

۳۸. عقده آزار و اذیت Persecution
یکی از عقده های شایع در زندگی مدرن و روز است.  به فرد استرس بسیار زیاد وارد میشود تا با سرعت و شتاب زده بیش از حد در زندگی پیشرفت کند.  در نتیجه، این باور در وی شروع به رشد میکند که هر کس به نوعی در تلاش به صدمه اوست. آنها جهان را بی اعتماد میدانند. احساس می کنند دائما در حال تماشا شدن هستند.  موجب تشدید اختلافات جمعی و کاهش تحمل در جامعه است.

روانشناسی پیمان
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان