کد خبر: ۱۰۳۹۶
تاریخ انتشار: ۰۳ مرداد ۱۳۹۸ - ۰۱:۱۲-25 July 2019
یکی از صحنه‌های بزرگ و فراموش‌ناشدنی تاریخ ایران صحنۀ قتل امیرکبیر در حمام فین کاشان است. جالب آن‌که دو روایت کاملاً متفاوت از صحنۀ قتل او وجود دارد. در یک روایت ــ روایت مخالفان ــ او قصد دارد با رشوه دادن و حیله از مرگ نجات یابد، در روایتی دیگر، مانند یک قهرمان مرگ عزتمندانه را بر زندگیِ حقیرانه ترجیح می‌دهد. به نظر هر دو روایت مبتنی بر دو نگرشِ «دیوسازی» و «قهرمان‌سازی» است و هر دو با واقعیت فاصله دارد.
اما آنچه حیرت‌انگیز و بهت‌آور است این است که در کتاب‌های تاریخی ابتدا اصلاً قتل امیرکبیر مسکوت مانده ــ به عبارتی، سانسور شده ــ بود. خودمانی بگویم، در کتاب‌ها نوشتند «امیر تب کرد و مرد!» 

در کتاب ناسخ‌التواریخ از تاریخ‌نگاری‌های مهم دوران قاجار، به قلم محمدتقی سپهر، دربارۀ مرگ امیرکبیر نوشته: «پس از یک اربعین [=چهل روز] که میرزاتقی‌خان [= امیرکبیر] در قریۀ فین روز گذاشت، از اقتحام حزن و ملال، مزاجش از اعتدال بگشت، سقیم و علیل افتاد و از فرود انگشتان پای تا فراز شکم رهین ورم گشت و شب شنبه هیجدهم ربیع‌الاول درگذشت.» (یعنی امیرکبیر به دلیل فشار روحی مریض شد، از نوک پا تا زیر سینه‌اش متورم شد و مُرد!)

میرزا آقاخان نوری، کسی که پس از امیرکبیر صدراعظم شد و از مخالفان اصلی امیرکبیر بود، در نامه‌ای به وزیرمختار ایران در روسیه می‌نویسد: «بیچاره میرزاتقی‌خان، امیرنظام سابق [= امیرکبیر] در فین کاشان به ناخوشیِ سینه‌پهلو وفات کرد و مرحوم شد. خدا بیامرزد. تف بر دنیا و این عمرهای او.»

رضاقلی‌خان هدایت، تاریخ‌نگار و ادیب دوران قاجار (جد صادق هدایت) دربارۀ مرگ امیرکبیر در کتاب روضةالصفای ناصری می‌نویسد: «به واسطۀ تسلط نِقَم و تغلّب سُقم در شب شنبه هجدهم ربیع‌الاول جهان فانی را بدرود کرد.» (یعنی به دلیل فشار رنج‌ها و چیره شدن بیماری ــ سُقم ــ درگذشت).

روزنامۀ وقایع اتفاقیه در شمارۀ ۵۲ نوشته است: «میرزاتقی‌خان که سابقاً امیرنظام و شخص اول این دولت بوده، در شب شنبه هجدهم ماه ربیع‌الاول در کاشان وفات یافته است.» همین روزنامه دو هفته پیش‌تر در شمارۀ ۵۰ نوشته بود: «میرزاتقی‌خان... احوال خوشی ندارد. صورت و پایش تا زانو ورم کرده است. موافق این اخبار چنان معلوم می‌شود که خیلی ناخوش باشد و می‌گویند که از زیادی جُبن [= ترس] و احتیاطی که دارد قبول مداوا هم نمی‌کند و هیچ طبیبی را بر خود راه نمی‌دهد.»

در کتاب‌های دیگری هم مانند جلد سوم «منتظم ناصری» یا در جلد دوم «مرآةالبُلدان ناصری» بدون هیچ توضیحی ذکر شده است که میرزا تقی‌حان که سابقاً امیرنظام و شخص اول دولت بود «در قریۀ فین کاشان وفات کرد.» 

برای نخستین بار، پانزده سال بعد از مرگ امیر، در کتاب «حقایق‌الاخبار»، نوشتۀ میرزا جعفر حقایق‌نگار، آشکارا بیان می‌شود که امیر به قتل رسیده است: «پس از مدت یک اربعین [= یعنی چهل روز پس از تبعید او] بر حسب صوابدید امنا و امرا فنایش بر بقایش مرجح گردید.» و مختصر شرح می‌دهد که حاجی علی‌خان فراشباشی به کاشان شتافت و فصّاد [یعنی رگ‌زن] امیر را در حمام به قتل رساند.

یکی دیگر از نخستین کتاب‌ها که قتل امیر را شرح داده، از قضا زیر نظر و به نام کسی نوشته شده که پسر قاتل امیر بود. محمدحسن‌خان اعتمادالسلطنه، وزیر انطباعات، پسر همان حاجی‌علی‌خان فراشباشی بود که امیر را در حمام فین کشت. او ماجرا را درست شرح می‌دهد، یعنی می‌گوید که رگ‌زن رگ امیر را زد و مسئله قتل بود نه وفات، اما از پدر خویش، یعنی قاتل، یک قهرمان می‌سازد و از مقتول، فردی زبون که حاضر است هر رشوه‌ای بدهد تا کشته نشود...

در این پست به همین مقدار بسنده می‌کنیم و این بحث را در آینده ادامه خواهیم داد. اما پیش‌تر در پستی دیگر، روایت دیپلماتِ فرانسوی، کُنت گوبینو را در بارۀ فراز و فرود امیر کبیر آورده بودم که می‌توانید آن را در این لینک بیابید: 

 
 
مهدی تدینی

 
 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان