کد خبر: ۱۰۳۶
تاریخ انتشار: ۰۵ مهر ۱۳۹۶ - ۱۷:۵۴-27 September 2017
چیزی که می‌خواهم بنویسم، مطمئناً تو [همه تو‌ها یعنی هر دو] هم می‌دانی چیست. اما من خودم گاهی به این نیازمندم کسی، چیزی را که می‌دانم، بهم بگوید.
با کسی که تجربهٔ خوابگاه دارد، خیلی ساده می‌توان این را گفت. تجربهٔ خوابگاه، به گمان من، کمی شبیه همین زندگی خانوادگی است با چند تفاوت خیلی بزرگ: تعهد،‌ همیشگی بودن و ... اما باز هم شبیه است.

من دوستی داشتم، که هم قبل از اینکه «هم‌حجره‌»ای شویم و هم بعدش بسیار با هم دوست بودیم؛ اما مدتی که هم‌حجره‌ای شدیم، نتوانستیم با هم سازگار باشیم. یک دلیل ساده داشت. توی بیرون از حجره‌ها، آنچه ما را با هم نگه‌ می‌داشت، بسیار کم اختلاف‌برانگیز بود. توی حجره، امروز نوبت ظرف شستن من بود و حال نداشتم، من فردا امتحان داشتم و او دوستش را به حجره به دعوت می‌کرد. من از گرمای اتاق بدم می‌آمد و او توی زمستان بخاری را تا آخر می‌کرد و ده‌ها یا صدها نکته ریز مثل این. یادم است، اینقدر از دستش به تنگ آمده بودم، که چند روز به حجره‌ام نرفتم و ناراحتی‌ام را نگفتم.

احتمالاً تو هم چنین تجربه‌هایی داشته‌ای. داستان زندگی خانوادگی هم همین است با نکات ریز بیشتر. گاهی این نکات خیلی ریزند. گاهی این نکات درشتند. من دوست دارم فوتبال ببینم و زهرا دوست دارد سریال در پناه باران. این یک اختلاف ریز است. دوست من زنگ می‌زند و می‌گوید می‌خواهد مهمانمان شود و زهرا حالش خوش نیست. طبعاً‌ هر مهمانی یک سری محدودیت‌ها دارد. گاهی می‌شود به آن دوست گفت، امشب نیا. اما فرض کن یک دوست باشد که از شهر دیگر آمده و تنها همان روز قم است و نمی‌شود به سادگی بهش گفت نیا. یا فرض کن، من از سر کار برگشته‌ام و خسته‌ام و دوست دارم تنها باشم، اما زهرا دوست دارد همان زمان پیشش باشم و بگوییم و بخندیم و هزاران هزار چیز دیگر.

من این احساس نیاز به تنهایی برایم پررنگ است. هر چند مدت یک‌بار دوست دارم حتی یک ساعت شده، تنها باشم. شاید دلیلش این باشد که چند سالی توی خوابگاه اتاق تک‌نفره داشتم. زیاد فکر می‌کنم. اکثر عبادة ابی‌ذر التفکر. :) این ویژگی من در تضاد با خانواده‌بودن است. خیلی مردهای دیگر هم این را دارند.

آغاز یک زندگی، دقیقاً‌ به معنای وارد شدن تلخی‌ها در میان شیرینی‌های پیش از آن است. احتمالاً در زمان نامزدی و خواستن و ... هر دو طرف، تلاش می‌کنند، ناخوشی‌ها و تلخی‌های رفتاری خودشان را پنهان کنند. یک دوره گل و بلبل است. اما وقتی می‌روند سر زندگی، آن تلخی‌های پنهان می‌آید بالا. دیگر دلیلی برای مخفی کردنشان نیست. اینکه شما دوره تقریبا طولانی‌ای با هم بودید، احتمالا بسیاری از این تلخی‌ها را شناخته‌اید. اگر تلخی‌ای باشد. یک مثال ساده بزنم. آقای ایکس با خانم زد همدیگر را می‌خواهند. هر گاه خانم زد به آقای ایکس بگوید برویم توی پارک قدم بزنیم، آقای ایکس فورا قبول می‌کند. بعد یکسال ازدواج می‌کنند. خانم زد به آقای ایکس می‌گوید برویم پارک ساحلی. آقای ایکس امروز توی اداره روز خوبی نداشته است. می‌گوید «حوصله ندارم». این اولین بار است که او جواب منفی به درخواست خانم زد می‌دهد. یعنی تلخی‌ها و ناخوشی‌ها و «نه»ها وارد می‌شوند.

آغاز زندگی مشترک، آغاز پیدایی تلخی‌ها و ناخوشی‌هاست. مسئله خطرناک نیست. منظورم این است قبلش پنهان بودند. برای خیلی‌ها پنهان هستند. این تلخی‌ها را می‌شود برد زیر سایه حکومت دوستی. اینقدر این دوستی قوی باشد، که اختلافات ریز و ناخوشی‌ها گم شوند. خیلی ساده.


اما یادمان باشد، این حکومت، مثل هر حکومتی شاید بلرزد. شاید همان تلخی‌های کوچک جمع شوند و جمع شوند و جمع شوند و یک‌باره بلرزاندشان. شاید هم یک تلخی بزرگ. حواسمان باید باشد.

ما -همه‌مان- نیازمند یک خودسازی اجتماعی [در خانواده و اجتماع] هستیم، تا روابطمان زنده بماند. باید به جنگ ناخوشی‌های ریز و درشت برویم. نگذاریم جمع شوند و نگذاریم بزرگ شوند.

سید اکبر موسوی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
متون اسلامی
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان