کد خبر: ۱۰۱۱۰
تاریخ انتشار: ۲۵ تير ۱۳۹۸ - ۱۲:۲۲-16 July 2019
چهل و هفت سال پس از مرگ عبدالرحمن فرامرزی
روز 19 تیرماه 1351 ما در کیهان، عبدالرحمن فرامرزی را از دست دادیم.
کیهانی که من شصت و پنج سال پیش در آن کارم را آغاز کردم یک صاحب‌امتیاز داشت به‌نام دکتر مصطفی مصباح‌زاده، خاله‌زادۀ ارجمند و پدر روحانی صاحب این قلم و یک مدیر به‌نام عبدالرحمن فرامرزی. کیهان با نام این هردو درآمیخته بود. در آغاز، فرامرزی صاحب امتیاز بود و دکتر مدیر و بعد، این دو جایشان را با هم عوض کردند. دکتر همواره در برابر فرامرزی وضعی داشت که شاگردی در برابر استاد، و فرامرزی به او به چشم مرد لایقی می‌نگریست که عرصه را برای جولان قلم او آماده کرده است.

فرامرزی سرمقاله‌های کیهان را می‌نوشت و عصرها چه مردم سیاست‌پیشه و چه آدم‌های معمولی منتظر می‌شدند که کیهان دربیاید و آنها ببینند که امروز فرامرزی چه کرده است؟ از مشخصات فرامرزی صراحت لهجه و سلاست نثر او بود. نثری که بی تکلف نوشته می‌شد و حقیقت فکر نویسنده را عریان پیش چشم خواننده می‌گذاشت.
اما این سرمقاله‌ها یک ویراستار هم داشت و او کسی نبود جز دکتر مصباح‌زاده.

دکتر مصباح‌زاده از نادرترین کسانی است که من در تشخیص ارزش کلمه دیده‌ام. او خود هرگز قلم به‌دست نمی‌گرفت و چیزی نمی‌نوشت اما وقتی نوشته‌ای را جلو رویش می‌گذاشتند به‌درستی، کلمه یا عبارت یا اشاره‌ای را که برابر ذوق، مصلحت و فهم عام نبود پیدا می‌کرد، دور آن خط می‌کشید و توضیح می‌داد که این جمله یا کلمه باید عوض شود یا درست شود. این کار را او در مواقع بحرانی با سرمقاله‌های فرامرزی هم می‌کرد. گاه از پشت تلفن می‌خواست که سرمقاله را برایش بخوانند و او آنچه را که صلاح می‌دید عوض شود، متذکر می‌شد و بعد کس یا کسانی که تعدادشان بسیار محدود بود مقالۀ استاد را ویراستاری می‌کردند. دکتر گاهی یک مقالۀ مفصل را چنان بالا و پایین می‌‌کرد که مقاله‌ای کوتاه اما جاندار و زنده از دل آن برمی‌آمد.

در سال‌هایی که من تازه کارم را شروع کرده بودم این کار کم و زیاد کردن را دکتر عبدالرسول عظیمی سردبیر کیهان می‌کرد. اما سال‌ها بعد سه چهار نفر بسته به این که هنگامی که سرمقاله به دست دکتر می‌رسید کدام در اداره بودند به دفتر او می‌رفتند و این کار را انجام می‌دادند. دکتر سمسار یکی از آنها بود و به‌نظرم دکتر اخوان همکار شریف و نجیب ما که به وزارت خارجه رفت یکی دیگر. چون دکتر این کار را خیلی با احتیاط انجام می‌داد؛ واقعاً یادم نیست که چه کسانی دست در مقالۀ فرامرزی می‌بردند. ولی در هر حال دکتر خود مسؤولیت این کار را دلیرانه به عهده می‌گرفت.
از اواخر سال‌های 1330 تا اوایل سال‌های 1340 این بنده یکی از آنها بود. استاد فرامرزی ظاهراً تظاهر می‌کرد که نمی‌داند این آدم‌های فضول و جسور چه کسانی هستند که جرأت می‌کنند به‌دستور دکتر در مقالۀ او دست ببرند؛ اما این خاطره را که می‌خوانید یکی از مواردی است که آن رند قلمزن طاقت نیاورد و با این بنده که همواره سر مهر داشت حرف دلش را زد. این خاطره را بخوانید به‌یاد مردی که پادشاه قلم بود.

(1)
رفتی قصابی کردی برگشتی!
مقاله هم طولانی بود هم حساس. دکتر با خودنویس کنار جملات و عباراتی که باید عوض شود ضربدر زده بود. خودش پشت میز به کارهای دیگر می‌رسید و من روی میز وسط اتاق مشغول کم و زیاد کردن بودم. هرچندگاه یک بار مطلب را به دکتر نشان می‌دادم که آیا درست کار کرده‌ام یا نه؟ و چقدر سخت بود با این دکتر کار کردن. تازه این اصلاح یک سرمقاله بود، وای به وقتی که قرار می‌شد این بنده نامه‌ای را که او در ذهن داشت و می‌خواست برای یکی از مقامات بنویسد روی کاغذ بیاورم.
دکتر اول می‌گفت: «بخوان». وقتی می‌خواندی با هر دو دست موهای دو طرف سر را شانه می‌کرد که متمرکز باشد. گاهی سر یک لغت متوقف می‌شد و می‌پرسید معنی این چیست؟ دکتر دشمن لغات قلمبه سلمبه بود و این بنده را سرزنش می‌کرد که این لغات آخوندی چیست، ساده بنویس، ساده، طوری که همه بفهمند. با مقالۀ فرامرزی گرفتاری دو چندان می‌شد چون استاد گاه در میان آن نثر صاف بلوروش یک لغت درشت به‌کار می‌برد بی تصنع و تعمد و شاید به‌خاطر آن تکیۀ استواری که بر ادب عرب داشت.

آن روز کار مقاله نزدیک ساعت یک بعد از ظهر تمام شد. حروفچینی معطل بود. دکتر زنگ زد. اصغرآقای خوشبخت آمد مقاله را گرفت و برد و من پرسیدم: «امری ندارید؟» و دکتر مثل همیشه که بعد از انجام کار جوابی نمی‌داد ما را مرخص کرد. از در اتاق بیرون آمدم به‌شتاب که خود را به تحریریۀ ورزشی برسانم. هنوز چند قدمی نرفته سینه به سینۀ فرامرزی شدم. سلامی کردم. نگاهی از بالا به پایین و از پایین به بالا به من انداخت. عصایش را به طرف سینه‌ام گرفت و گفت:
ـ پسر، رفتی قصابی کردی و برگشتی؟
او همیشه مرا «پسر» خطاب می‌کرد.
من به تته پته افتادم و او رد شد و بدون این که نگاهم کند گذشت. دلخور بود. چه می‌شد کرد؟ آدم مقاله‌اش را مثل بچه‌اش دوست دارد.

(2)
رهبر بی عرضه‌های جهان
از فرنگ برگشته بودم. وقایع ماه مه 68 را پشت سر گذاشته و گزارش‌هایش را برای کیهان از بروکسل و پاریس فرستاده بودم که دکتر احضار کرد بیا تهران، گیلانپور باید برود المپیک 68 مکزیکو. کار کیهان ورزشی لنگ است. در راهرو ساختمان تازۀ کیهان که اتاق او در انتهای طبقۀ اول آن بود به من برخورد و بی مقدمه گفت:
ـ پسر، این جوان‌ها در پاریس چه می‌خواستند؟
ـ می‌خواستند انقلاب کنند.
ـ انقلاب؟
ـ بله، می‌گفتند ما انقلاب دانشجویی می‌کنیم. باید ساختمان آموزش عوض شود.
ـ اسلحه هم داشتند؟
ـ نه‌خیر، فقط پوستر و پرچم و شعار داشتند.
ـ پوستر چی؟
ـ مائوتسه تونگ، چه‌گوارا، لنین، تروتسکی، استالین، فیدل کاسترو، انور خوجه.
ـ خوب این ها چه ربطی به فرانسه داشت؟
ـ چه عرض کنم.
ـ دختر هم توشان بود؟
ـ فت و فراوان.
ـ به تو چیزی رسید؟
ـ نه استاد؛ من باید خبر تهیه می‌کردم و می‌فرستادم. پست نبود. باید می‌رفتم بروکسل که خبر را بفرستم.
ـ پس هیچی؟
ـ هیچی.
ـ یعنی با دخترهای انقلابی تو هیچ کار انقلابی نکردی؟
ـ نه استاد.
ـ برو گمشو؛ ازت ناامید شدم. برو بده پوسترت را بغل پوستر او احمق‌ها بزنند؛ زیرش هم بنویسند «رهبر بی عرضه‌های جهان»
و خندید و رفت. آدم را واقعاً آچمز می‌کرد.

(3)
لذت مضاعف
یک روز در پارکینگ کیهان ایستاده بود منتظر اتومبیلش. من هم به‌قول او از «دانشکدۀ کیهان» آمده بودم که سری به کیهان ورزشی بزنم. سلام کردم. اصلا جوابم را نداد. نگاهش خطی را دنبال می‌کرد. به‌دنبال نگاهش دویدم. خرام‌خوش خانمی را دنبال می‌کرد که شاه شمشادقدان و خسرو شیرین‌دهنان بود. دوباره سلام کردم. زیر لب جوابی داد و گفت: «پسر، حواسم را پرت نکن.». وقتی خرامنده سوار ماشین شد، او تازه برگشت و به من گفت: «ها، چطوری؟»

راننده با ماشین قرمزش دوری زد و دستی به ما تکان داد و رفت. فرامرزی گفت:
ـ خیال نکنی‌ها، آدم که پیر می‌شود از خوشگلی، لذت مضاعف می‌برد. یکی از خود خوشگلی و یکی هم از به‌یاد آوردن لذت‌هایی که از خوشگل‌های روزگار برده است. برو بابا پیر شوی.
این نفرین در لباس دعا را این روزها من خیلی خوب می‌فهمم و معنای آن لذت مضاعف را خوب احساس می‌کنم.

صدرالدین الهی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان