کد خبر: ۱۰۰۴۲
تاریخ انتشار: ۲۳ تير ۱۳۹۸ - ۱۶:۵۲-14 July 2019
عدم وجود فضای انتقادی و بد دفاع کردن نهادهای رسمی، از مهم‌ترین عوامل ناشناخته‌ ماندن شخصیت‌های مؤثر در شکل‌گیری نظام جمهوری اسلامی است.

شاید علت اصلی شناخت بیشتر جامعه و اقبال بیشتر روشنفکران به شخصیت‌هایی چون علی شریعتی و مهدی بازرگان، در برابر شخصیت‌هایی همچون سید محمد بهشتی و مرتضی مطهری، امکان فضای نقد این افراد و تقدیس دیگران است. میزگرد حاضر تلاش دارد تا نقطه آغازی باشد بر بازخوانی یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های تاریخ انقلاب: «سید محمد حسینی بهشتی، بدون روتوش».

محمد توسلی، دبیرکل نهضت آزادی ایران و فرشاد مؤمنی، عضو سابق حزب جمهوری اسلامی در این گفت‌وگوی داغ شرکت داشتند.

بهشتی قبل از انقلاب و بهشتی بعد از انقلاب؟
ایرناپلاس: ۳۸ سال از ۷ تیر ۱۳۶۰ و شهادت دکتر بهشتی می‌گذرد. با توجه به نوع مناسبات شما و دکتر بهشتی که به پیش از انقلاب برمی‌گردد، بحث را شروع کنیم. شما بهشتی پیش از انقلاب و بهشتی پس از انقلاب را دیده‌اید. چه تفاوت‌هایی در منش و دیدگاه آقای بهشتی بود و این تفاوت‌ها را چطور تصویر می‌کنید؟

توسلی: آقای مهندس بازرگان نیز همین نظر را داشتند. ایشان می‌گفتند ما دو بهشتی داریم؛ بهشتی قبل از انقلاب و بهشتی بعد از انقلاب. من از سال ۱۳۴۰ که در قم به خدمت ایشان رسیدم، از نزدیک با ایشان آشنا شدم. در برنامه دیداری که انجمن اسلامی دانشجویان به مناسبت چهلمین روز درگذشت آیت‌الله بروجردی در قم داشت، دیداری با ایشان داشتیم. آنچه امروز من از مرحوم دکتر بهشتی در ذهن تصویر می‌کنم، بیش از آن دیدار است. چون در جریان سوابق زندگی ایشان در اصفهان و تلاش‌های ایشان هستم. به‌خصوص فعالیت‌هایی که در ارتباط با انجمن اسلامی مهندسین داشتند. از جمله در تدوین نشریه «مرجعیت و روحانیت» که بعد از فوت آیت‌الله بروجردی منتشر می‌شد و ایشان نیز یکی از کسانی بودند که دعوت انجمن اسلامی مهندسان را پذیرفتند و در آن سمینار شرکت کردند. من به‌عنوان دانشجو، نماینده انجمن در آن سمینار بودم و همان‌جا با علامه طباطبایی و دیگر بزرگان از نزدیک آشنا شدم. بعد از این دوران خود من در خارج از کشور بودم و دیدارهایی در خارج از کشور و در آلمان داشتم. در سال ۱۳۴۴ و در سال‌های بعد از بازگشت و در سال‌های بعد از انقلاب از نزدیک ارتباط خوبی با ایشان داشتم. ایشان در ارتباط با تشکیل حزب جمهوری اسلامی نظراتی داشتند که من در خاطرات خود به جزئیات این مسائل اشاره کرده‌ام.

آنچه از ویژگی‌های دکتر بهشتی قبل از انقلاب تصویر می‌شود، شخصیت حوزوی، آکادمیک، فعال و بسیار علاقه‌مند در مسائل اجتماعی است که نگاهی راهبردی و بسیار نزدیک به نگاه روشنفکران دینی داشتند. ایشان و افرادی مثل مرحوم مطهری از سخنرانان انجمن مهندسین بودند. بنابراین پیوند فکری و اجتماعی دکتر بهشتی با انجمن اسلامی مهندسین و دوستان نهضت آزادی کاملاً شفاف و روشن بود. به‌دلیل همکاری‌هایی که داشتند نوع برداشت ایشان از اسلام بسیار نزدیک به این طیف‌ها بود. این بخشی از زندگی اجتماعی دکتر بهشتی بود که کاملاً هماهنگ با روند و اقدامات روشنفکران دینی بعد از شهریور ۲۰ بود. البته این به این معنی نبود که اختلاف نظر نیست. طبیعی است، ولی اشتراکاتشان آن قدر زیاد بود که توانسته بودند همکاری نزدیکی داشته باشند.

اعتراض به بهشتی در جریان تشکیل حزب جمهوری
اما بعد از انقلاب، داستان به کلی عوض شد. مرحوم دکتر بهشتی در اوایل ۵۷ سفری به اروپا و آمریکا داشتند. با دوستان ما در این مناطق دیدار داشتند و مجموعاً این‌طور نشان می‌داد که ایشان به دنبال سازماندهی جدیدی هستند. وقتی به ایران آمدند با دوستان ما در مورد شکل‌دهی سازمانی جدید اتفاق نظر داشتند. از بین دوستان ما آقای عبدالعلی بازرگان و آقای مهندس میرحسین موسوی و من ارتباط نزدیکی با ایشان داشتیم و در اساسنامه و مرامنامه حزبی که می‌خواستند تشکیل دهند، نظر ما را گرفتند و ما با ایشان تعامل داشتیم و خوشحال بودیم که ایشان نهاد اجتماعی جدیدی را پایه‌گذاری می‌کنند. در روزهای پایانی وقتی متن نهایی مرامنامه و اساسنامه را در اختیار ایشان گذاشتند ما بررسی کردیم و دیدیم که علاوه بر شورای مرکزی، هیئتی از روحانیت نقش نظارت عالیه بر شورای مرکزی حزب را برعهده دارد و آنجا جایگاه ویژه‌ای برای پنج نفر از روحانیون قائل هستند. ما همان‌جا اعتراض کردیم.

فردی که جذب بهشتی شد و آنانی که نشدند
تجربه نهضت آزادی وجود داشت و آقای طالقانی از ابتدای سال ۱۳۴۰ که در نهضت مشارکت کردند و عضو شورای مرکزی بودند، یک رأی داشتند و من دانشجو نیز یک رأی داشتم و هیچ تفاوت و تمایزی در کار نبود. طالقانی و بازرگان و دکتر سحابی و این پیشگامان، درس دموکراسی را در عمل به مجموعه دوستان ما دادند. ما این کار را غیردموکراتیک ارزیابی کردیم. آقای مهندس «میرحسین موسوی» این نگاه را پسندیدند و جذب حزب جمهوری اسلامی شدند. اما من و آقای عبدالعلی بازرگان، به دلیل تفاوت نگاهی که داشتیم طبیعتاً موضع خودمان را حفظ کردیم. این گام اولی بود که تفاوت نگاه در شکل‌گیری حزب جمهوری اسلامی دیده شد.

ایرناپلاس: یعنی دکتر بهشتی در پیش‌نویس‌های اولیه چنین چیزی به شما نشان نداده بودند؟
توسلی: نه نبود و کاملاً دموکراتیک بود و چنین نهادی پیش‌بینی نشده بود.

دیدگاه بهشتی نسبت به مجاهدین خلق
ایرناپلاس: این مسئله مربوط به اوایل سال ۱۳۵۷ است؟

توسلی: بله، در اوایل ۵۷ بود. خاطره دیگری عرض می‌کنم. ایشان وقتی آمدند در انجمن اسلامی پزشکان در منزل دکتر نکوفر سخنرانی داشتند و این برنامه چاپ و منتشر شده است. ضمن اینکه خاطرات سفر خود را از اروپا و آمریکا بازگو کردند و هم تحلیلی از جنبش‌های اجتماعی داشتند و می‌گفتند جنبش اجتماعی ما خشم ملت است؛ خ «خمینی» و ش «شریعتی» و م «مجاهدین خلق». بعد اضافه کردند و گفتند اعضای سازمان مجاهدین خلق بهترین فرزندان از بهترین خانواده‌های مسلمان کشور ما هستند. دکتر بهشتی چنین برداشت و تصویری از سازمان مجاهدین خلق و نقش و عملکرد آنها در سال‌های قبل از انقلاب داشت و نگاه او کاملاً واقع‌بینانه و مثبت بود.

جمع جوان همراه شهید بهشتی
ایرناپلاس: برداشت من از صحبت‌های مهندس توسلی این بود که نوع برداشت و نگاه دکتر بهشتی از منظر ایشان، چندان طبیعی و منطقی نیست یا حداقل قابل نقد است. نظر شما در این رابطه چیست؟!

مؤمنی: من این توفیق را داشتم که به همراه تنی چند از دوستانم از پیش از انقلاب به شهید بهشتی مرتبط شدیم و یک سلسله تلاش‌هایی با راهنمایی ایشان در زمینه سازمان‌یابی دانشجویان مسلمان دانشگاه‌های تهران و اداره امور فرهنگی تعدادی از دانشگاه‌ها و مساجد تهران را زیر نظر ایشان دنبال می‌کردیم. محوریت در جمع ما با شهید «حسن اجاره‌دار»، شهید «جواد مالکی» و شهید «اصغر زمانی» بود و از جمعی که جلسات منظمی با شهید بهشتی داشتیم، فقط من و سرکار خانم «فروغ نیلی» در قید حیات هستیم که ایشان همسر شهید «جواد مالکی» هستند.

هماهنگی قول و فعل بهشتی
من با بخش بزرگی از مطالبی که آقای مهندس فرمودند، به کلی مخالفت دارم و فکر می‌کنم اگر کمی اطلاعات خود را کامل‌تر کنیم در این قضیه طرز نگاه ما متفاوت خواهد شد. از نظر من که به حساب خودم در مواجهه با مسائل اجتماعی نسبتاً سختگیری‌هایی دارم، شاید یکی از بزرگ‌ترین وجوهی که آقای بهشتی را در نظر من بسیار بزرگ نمایان می‌کند این است که من در تمام دوره آشنایی‌ام با ایشان، چه قبل و چه بعد از انقلاب، دو ویژگی منحصربه‌فرد و ممتاز دیده‌ام که یا در دیگران دیده نشده یا در این ابعاد ندیده‌ام؛ یکی هماهنگی منحصربه‌فرد میان قول و فعل شهید بهشتی بود. ما چه قبل و چه بعد از انقلاب هیچ نوع شکافی بین قول و فعل ایشان ندیده‌ایم. امتیاز بزرگ دوم این بود که از نظر منش و سلوک و طرز عمل می‌توان گفت در اصول و مبانی هیچ تفاوتی بین بهشتی قبل و بعد از انقلاب مشاهده نشده است و من این دو مورد را جزو رموز عظمت دکتر بهشتی می‌دانم.

ماجرای اقدام به ترور بهشتی توسط وحید افراخته و بهرام آرام
نکاتی که آقای مهندس مطرح کردند، در ابعادی وسیع‌تر به خود ایشان نیز برمی‌گردد. اینکه همه ما تا قبل از سال ۵۴ یا تا قبل از انقلاب راجع به مجاهدین خلق جوری فکر می‌کردیم و بعد از سال ۵۴ و بعد از ماجراهایی که در درون آن سازمان رخ داد، جور دیگری فکر کردیم. این به معنای تغییر دکتر بهشتی نیست؛ بلکه به معنای برخورد فعال و آگاهانه ایشان با واقعیت‌ها بود. احتمالاً ایشان هم می‌دانند که در مجموعه سه جلدی که وزارت اطلاعات درباره تاریخچه مجاهدین خلق منتشر کردند، یکی از مسائل فوق‌العاده این است که با دستخط وحید افراخته و بهرام آرام به‌صراحت گفته شده است که ما بعد از سال ۵۴ برنامه ترور آقای بهشتی را داشتیم. اگر زمان اقتضا کرد، من وارد جزئیات خواهم شد و می‌گویم چرا در آن دوره مجاهدین تنها راه را مواجهه تروریستی با شهید بهشتی می‌دانستند و چرا بعد از انقلاب به‌سرعت به چنین نتیجه‌ای رسیدند؟

مخالفت بهشتی با کاندیداتوری جلال‌الدین فارسی
در رابطه با نکته‌ای که آقای مهندس می‌فرمایند خود من جزو مدرسین و نویسندگان آن اساسنامه و مرامنامه حزب بودم و از روزهای اعلام موجودیت حزب جمهوری اسلامی، چنین چیزی وجود نداشت. احتمالاً ایشان تصوری داشتند و آن را روی چیزی که وجود نداشته، بار کرده‌اند. در اساسنامه و مرامنامه حزب جمهوری اسلامی، چیزی به نام «شورای داوری» وجود داشت و مطلقاً در تصمیم‌گیری‌های حزب جایگاه و منزلتی نداشت. شورای داوری فقط محل رسیدگی به اختلافات و تخلفات بود و به‌هیچ‌وجه امتیاز ویژه‌ای در نظر نداشت. مثال می‌زنم؛ شاید بسیاری در ایران هنوز ندانند که در جریان کاندیداتوری «جلال‌الدین فارسی» برای نخستین دوره رقابت‌های ریاست جمهوری، شهید بهشتی جز مخالفان جدی این انتخاب بودند. اما ایشان به‌معنای یک انسان عالم مسلمان که اقتضائات زمانه مدرن را عمیقاً فهمیده و به آن پایبند بودند؛ دقیقاً در قاعده بازی دموکراتیک رفتار می‌کرد. وقتی جلال‌الدین فارسی اکثریت آرا را کسب کرد، آقای بهشتی در مقام دبیرکل حزب جمهوری اسلامی به‌گونه‌ای او را به جامعه معرفی کردند که آنجا دبیرکل، انعکاس‌دهنده رأی اکثریت اعضا بود.

ماجرای گریه آیت‌الله موسوی اردبیلی
من به اتفاق شهید «حسن اجاره‌دار» به اعتبار اینکه مرحوم آیت‌الله موسوی اردبیلی نتوانسته‌اند این مسئله را هضم کنند، چون ایشان هم به‌شدت با جلال‌الدین فارسی مخالف بودند، بعد از اعلام و قهر آقای موسوی اردبیلی از حزب به خدمت ایشان رفتیم و پنج ساعت در دفتر دادستان کل برای ایشان توضیح دادیم و بدون اغراق از این پنج ساعت فقط سه ساعت ایشان گریه می‌کردند و می‌گفتند به‌هیچ‌وجه نظر من در مورد بهشتی تغییر نکرده است، ولی این شیوه که من وقتی چیزی را نادرست می‌دانم ناگزیر به تمکین باشم، مورد پسند من نیست. ما بسیار سعی کردیم به ایشان توضیح دهیم که چرا باید به رأی اکثریت تمکین کرد و آقای بهشتی نیز به همین صورت عمل کردند.

دیدار با ابراهیم یزدی
ماجرا به این صورت است که به‌طور طبیعی بهشتی به‌عنوان یک عضو از هیئت حاکمه در دوره بعد از انقلاب از یک فرصت‌های منحصربه‌فرد و از یک محدودیت‌های متناسب با آن جایگاه برخوردار می‌شوند. باید بسیار دقت کرد آیا این در رویارویی اندیشه‌ای و رویارویی عملی ایشان با مسائل مبتلابه تغییری ایجاد کرد یا نه؟ مرحوم دکتر یزدی نیز در برخی از صحبت‌های خود نکاتی را در مورد آقای بهشتی فرموده‌اند که به اعتبار اینکه ما در جریان نزدیک به آن مسائل بودیم، کاملاً آنها را نادرست می‌دانستیم. من دو سه سال قبل از فوت ایشان به خدمت ایشان رسیدم، و وقتی در مورد این مسائل توضیح دادم، بدون استثنا ایشان پذیرفتند و گفتند من اصلاً این مسائل را نمی‌دانستم.

هیچ انسانی را مطلق نمی‌کنیم

ایرنا پلاس: در مورد پاسخ به انتقادات آقای ابراهیم یزدی نسبت به شهید بهشتی اشاره کردید. مواردی را به خاطر دارید؟

مومنی: من در حال حاضر حضور ذهن ندارم و چون ایشان نیز در قید حیات نیستند، باید فکر کنم. ولی آن زمان مطالب ایشان را خوانده بودم و در مورد برخی شخصاً و مستقیماً در جریان بودم که واقعیت غیر از آن چیزی است که ایشان نقل کرده بودند و برای ایشان توضیح دادم و ایشان به‌راحتی پذیرفتند و قانع شدند. در این موارد نیز اگر واقعاً در جامعه ما فرصت‌های گفت‌وشنود سالم به‌وجود بیاید، در عین حال که هیچ انسانی را مطلق نمی‌کنیم، ولی به‌طور نسبی این را عرض می‌کنم، که اگر این فضا را در نظر بگیریم. باید بگویم آن‌قدر صداقت و درستی و حریت در آقای بهشتی بالا بود که حتی در مقام یکی از اعضای هیات حاکمه می‌توانست در برنامه‌های مستقیم تلوزیونی با رادیکال‌ترین منتقدان جمهوری اسلامی بنشیند و گفت‌وگو کند. تردید نکنید که اگر کوچک‌ترین ضعف و نقصی در کارهای ایشان بود ایشان چنین جراتی به خود نمی‌داد.

کسانی شیوه روبه‌رو شدن بهشتی با مخالفان را نقد می‌کردند
شاید این برای شما جالب باشد که در میان دوستان گروه‌های همسو با حزب جمهوری اسلامی، کسانی بودند که شیوه روبه‌رو شدن شهید بهشتی با مخالفان را از موضع دموکراتیک نقد می‌کردند. بحث آنها این بود که شما یک نفر هستید و با پنج منتقد می‌نشینید و آن پنج نفر، پنج فرصت برای انتقاد از شما دارند و شما با یک فرصت می‌خواهید به هرپنج نفر آن مخالفان پاسخ دهید و این از عدالت به دور است. می‌گفتند شرط کنید به شما وقت متناسب با مجموعه آنها داده شود وشهید بهشتی آن‌طور که بعداً برای ما نقل کرده بودند می‌گفتند وقتی حساب و کتاب شخص کاملاً روشن باشد، خداوند به او عنایت می‌کند. من در این جلسه شرکت خواهم کرد و شما خواهید دید که برآیند آن بسیار متفاوت از انگیزه مخالفان خواهد بود.

بهشتی به آزادی، دموکراسی و گفت‌وگو باور داشت
ایرنا پلاس:
 در بخش قبلی فرمایشات خود به سیر روندها اشاره کردید، سوال من این است که مشخصاً نحوه تعامل نهضت آزادی با آقای دکتر بهشتی بعد از انقلاب چطور بود؟ مناسبات به چه شکل بود و چه نسبتی با هم برقرار می کردید؟

توسلی: من در ارتباط با دکتر بهشتی و نقاط قوتی که ایشان دارند، باور به آزادی و دموکراسی، باور به گفت‌وگو و همچنین توانایی‌های مدیریتی ایشان، شخصیت وی را کاملاً برجسته می‌دانم. ما نقدهایی را که به عملکرد ایشان مطرح است مورد توجه قرار می‌دهیم، تا مسائل بیشتر باز شود. وگرنه آن بخش‌ها کاملاً روشن است و ما هم در حوزه و هم بعدها در حزب جمهوری اسلامی شاهد این موضوع بودیم. به‌نحوی که همه نوعی تمکین از توان مدیریتی و نقطه نظرات ایشان داشتند. قبل از انقلاب در سال‌هایی که ایشان آلمان بودند، همین توانایی را داشتند. نقطه قوت دکتر بهشتی علاوه بر این مسائل حضور پنج‌ساله ایشان در خارج از کشور بود. ایشان آنجا مسئولیت داشتند و با دنیای جدید آشنا شدند. روحانیونی که پای خود را از کشور بیرون نگذاشته‌اند، با این افراد قابل مقایسه نیستند. به‌جز دکتر بهشتی، آقای خاتمی و آقای مجتهد شبستری را می شناسید. آنها مدتی در خارج از کشور بودند و با دنیای جدید وفرهنگ جدید آشنا شدند و زمانی که بر می‌گردند، توانایی ویژه‌ای دارند و این وضعیت در رفتار و کار آنها مشهود است.

دولت موقت، دولت امام زمان توصیف شد
نهضت آزادی در آن زمان به عنوان سازمانی برجسته که مشکلی داشته باشد، مطرح نبود. چون رهبران نهضت آزادی در دولت موقت بودند و بخش کوچکی نهضت را اداره می‌کردند و نگاه خاصی داشتند. بحثی که بعد از انقلاب مطرح می‌شود، نگاه حزب جمهوری اسلامی به دولت موقت است. این بحث اصلی است و باید مورد بررسی قرار گیرد. آنچه مشخص است، بعد از پیروزی انقلاب و استقرار دولت موقت است که به‌عنوان دولت منتخب شورای انقلاب به اتفاق آرا انتخاب شده بود و دولت امام زمان توصیف شد.

حزب جمهوری نگاه خاصی به حاکمیت روحانیت داشت
شرایط اجتماعی به نحوی بود که طیف گروه‌های اجتماعی که به دنبال قدرت بودند، همه با دولت موقت برخورد می‌کردند. حزب توده مشخص است. مجاهدین خلق مشخص است. چریک‌های فدایی خلق نیز مشخص است. تقابل طیف چپ با دولت موقت کاملاً مشخص بود. شخصیت‌هایی که به‌دنبال قدرت بودند و افرادی چون آقای بنی صدر و صادق قطب‌زاده نیز به‌نوعی نقد جدی به دولت موقت داشتند. ولی حزب جمهوری اسلامی تشکیل شده بود و نگاه خاصی به حاکمیت روحانیت در پس از انقلاب تصویر می‌کرد و آنها نیز در تقابل با دولت موقت بودند.

بهشتی حاضر به همکاری با دولت موقت نشد
شورای انقلاب که باید در جایگاه حقوقی و تصویب مصوبات باشد، عملاً در کارهای اجرایی مداخله می‌کرد و این موجب شد دولت موقت از اردیبهشت و خرداد دو سه بار استعفا دهد. گفت‌وگو کردند تا نوعی همکاری مشترک داشته باشند، تا دوران استقرار به خوبی طی شود. آقای هاشمی پذیرفتند و آقای مهدوی کنی و دکتر باهنر پذیرفتند تا به‌نوعی با دولت موقت همکاری کنند. اما مرحوم دکتر بهشتی هرگز حاضر نشد حتی وزارت آموزش و پرورش را بپذیرد. یعنی هیچ نوع همکاری با دولت موقت توسط او پذیرفته نشد.

نقد محمد منتظری به شهید بهشتی
ایرنا پلاس: یکی از انتقاداتی که شهید محمد منتظری در آن دوره و در نشریه پیام شهید به آقای بهشتی وارد می‌داند، این است که ایشان شخصیتی است که می‌خواهد با لیبرال‌ها و اعضای نهضت آزادی همکاری کند. یکی از انتقادات محمد منتظری همکاری با نهضت آزادی است و بعدها در جریان خط سوم و مسائل لانه منعکس شده است. ولی شما عقیده دارید ایشان با دولت موقت همکاری نکردند!

توسلی: مسئولیت نپذیرفتند و دلایل خاص خودشان را داشتند. من فقط به واقعیت‌های تاریخی اشاره می‌کنم. مرحوم دکتر بهشتی به‌عنوان دبیر کل حزب جمهوری اسلامی، بعد از فوت آیت الله طالقانی به‌عنوان رییس شورای انقلاب عملاً امکانات را در اختیار شورای انقلاب قرار می‌دادند. به‌طور مثال آیت‌الله خمینی از شورای انقلاب می‌خواستند، گارد ملی تشکیل شود. داستان مفصل است. به دولت موقت ارجاع دادند و دکتر یزدی مسئولیت این کار را داشتند و از من خواستند و ما سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را طراحی کردیم و پیش‌نویس اساسنامه آماده شد. اما از ۲۲ بهمن تا ۲ اردیهشت که سپاه تشکیل می‌شود، دورانی است که تداخل جدی و مداخله وجود دارد و در نهایت شورای انقلاب اعلام می‌کند سپاه باید در اختیار ما باشد، درحالی‌که قرار بود به‌عنوان دستگاه اجرایی کشور در اختیار دولت موقت باشد. به‌لحاظ اصولی نمی‌توانست در اختیار شورای انقلاب باشد. بحث به‌کارگیری جوانان مطرح بود که کاری کنیم. در دولت موقت مطرح شد. 

آقای دکتر بنی اسدی بحث جهاد سازندگی را مطرح کردند و کارهای سازماندهی و همه کارها انجام شد، ولی بعد از مدتی جهاد سازندگی را از دولت موقت جدا کردند و زیرمجموعه آقای ناطق نوری و در زیر مجموعه شورای انقلاب قرار گرفت. در این دوره ۹ ماهه می‌بینیم تمام اقدامات در جهت تداخل با اختیارات دولت موقت است. مسئولیت بر عهده حزب جمهوری اسلامی و شورای انقلاب است و در حقیقت هماهنگ با گروه‌های چپ که به‌دنبال قدرت هستند. آنها نیز به‌دنبال قدرت هستند. رویدادهایی که در این دوران اتفاق می‌افتد، باید از نظر تاریخی بررسی شود دولت موقت به دفعات مجبور می‌شود، به دلیل یک شهر و چند کلانتر و مشکلاتی که وجود داشت و مداخله‌ها استعفا دهد.

نگاه بهشتی به جایگاه روحانیت
ایرنا پلاس: در حقیقت عنوان انحصار طلبی در آن دوره از نظر شما چنین نشانه هایی دارد.

توسلی: روحانیت به‌دنبال قدرت است. من یک مثال زنده می‌زنم. من در دولت موقت استعفا دادم. آقای بنی‌صدر نپذیرفت. در دولت شهید رجایی که از دوستان قدیمی من بودند، استعفای من پذیرفته نشد و قول دادند هماهنگی شود. در دولت شهید رجایی بر نمی‌تافتند که عضوی از نهضت آزادی ایران در مدیریت شهری تهران باشد. مشکلات آغاز شد. از پروژه مترو با مخالفت آغاز کردند و گفتند مردم در سیستان و بلوچستان نیازمند هستند و چرا شما به دنبال مترو در شهر تهران هستید؟

 گزارش کارشناسی دادیم و در این گروه که به‌جز یک نفر به شهادت رسیدند، بررسی و در دولت شهید رجایی تصویب شد، ولی باز هم مخالفت کردند و این مخالفت‌ها ادامه پیدا کرد.

 تا اینکه مرحوم دکتر بهشتی در ۲۲ آبان سال ۵۹ در سخنرانی خود در مسجد امام خمینی می گویند: «روحانیت آگاه و متعهد حداقل در حد نظارت همه جانبه و تمام عیار به‌عنوان معتمدان ملت در جریان کارهای کشور برای همیشه نظارت خواهد کرد». این بیان، مطلق است. «کسانی در جمهوری اسلامی مسئولیت‌های خرد و کلان را قبول کنند که مزاج‌شان با این نظارت سازگار باشد. آنهایی که نمی‌توانند این نظارت را تحمل کنند، لطفاً جای خود را به کسانی بدهند که صمیمانه از این نظارت استقبال می‌کنند». این نگاهی است که مرحوم دکتر بهشتی به عنوان کسی که احساس مسئولیت راهبردی دارند، و تعریف نمی‌کنند روحانیت متعهد کیست و چگونه است، داشتند. می‌گویند به طور مطلق باید همین انجام بشود.

پاسخ من همان زمان در روزنامه‌ها منتشر شده است. قسمت ابتدایی آن این است که من سوال می‌کنم، آیا این اظهار نظر شما به‌عنوان رییس دیوان عالی کشور و رییس قوه قضاییه است و یا به‌عنوان دبیر کل حزب جمهوری اسلامی است؟ اگر به‌عنوان رییس قوه قضاییه است، شما چنین جایگاهی ندارید و نباید به این مقولات وارد شوید. ولی اگر به‌عنوان دبیر کل حزب جمهوری اسلامی چنین مطلبی را می‌فرمایید و قدرت نیز در اختیار شما است، بنده چنین نگاهی را در چهارچوب قانون و در راستای منافع ملی نمی‌بینم. مدیریت شهر تهران باید در چهارچوب قانون باشد. ما مشکلات متعددی در رابطه با مداخلات روحانیت داشتیم. به تفصیل گفته‌ام و در خاطرات من خواهد آمد و می‌بینید چگونه روحانیت در کمیته‌ها و نهادهای مختلف مشکلاتی را در دو سال اول انقلاب به‌وجود آوردند.

به طور خلاصه عرض می کنم که مشکلات ما فقط طیف چپ نبودند. مشکلات ما این بود که به حق و یا به ناحق، روحانیت بعد از انقلاب احساس می‌کرد باید قدرت را به‌طور مطلقه در اختیار بگیرد و همه باید تحت نظارت آنها باشند. در حالی‌که دکتر بهشتی به لحاظ باورهای اجتماعی خود این‌طور فکر نمی‌کرد و قبل از انقلاب این‌طور فکر نمی‌کرد.

.شهید بهشتی برجسته‌ترین تجلی مسلمانی را عدالت و انصاف می‌دانست

ایرناپلاس: اشاره شد مواضع سیاسی آقای بهشتی به‌گونه‌ای بود تا دولت موقت اختیارات کمتری داشته باشد. نظر شما در این رابطه چیست؟
مؤمنی: در روش‌شناسی گفته می‌شود یک واقعیت وجود دارد و بی‌شمار نظریه. این موضوع به این برمی‌گردد که انسان‌ها با نقص اطلاعات روبه‌رو هستند و این اطلاعات نیز توزیع نامتقارن دارد و هر کسی با هر سطحی از اطلاعات روبه‌رو می‌شود، برای اینکه از دل آن اطلاعات به تصمیم برگردد، آن اطلاعات را از صافی ذهن خود عبور می‌دهد. آنچه آقای مهندس بیان کردند، به نظر من از افتخارآمیزترین بخش‌های کارکرد حزب جمهوری اسلامی و به‌ویژه شخص آقای بهشتی بود.

امروز آقای مهندس طوری صحبت می‌کنند که گویی نفس اینکه شخصی یا مجموعه‌ای به دنبال قدرت باشد، بد است. مهم این است که از چه روشی برای رسیدن به قدرت استفاده می‌کنند و بعد از رسیدن به قدرت، چطور عمل می‌کنند. آقای مهندس خود می‌دانند که در آن شرایط و آن وضعیت، تعدادی از پاک‌دامن‌ترین و مبارزترین و جدی‌ترین اعضای نهضت آزادی از این مجموعه انشعاب کردند، چهره‌هایی در استاندارد عزت‌الله سحابی و دکتر محمدمهدی جعفری.

بنابراین پذیرفته نیست بگوییم اگر کسی نسبت به نهضت آزادی انتقاد دارد، اشکالی دارد. باید دید حرف و موضع انتقادی آنها چیست، تا بعد داوری کنیم. در مورد مثال‌هایی که ایشان درباره سپاه و جهاد زدند، مطلقاً به حزب جمهوری اسلامی مربوط نبود. مصوبه شورای انقلاب بود و مسئله بسیار مهم بعدی و ویژگی مشترک سپاه و جهاد این بود که اکثریت قاطع آن را جوان‌ها و دانشجوها تشکیل می‌دهند و آنها با مشی دولت موقت همدل نبودند. اتفاقاً در آن زمینه به گواه آنچه خود من درون حزب جمهوری اسلامی مشاهده می‌کردم و آنچه تا پایان عمر آقای بهشتی، باقی بود، به‌خاطر اینکه ایشان به لحاظ روش‌شناختی برجسته‌ترین تجلی مسلمانی را عدالت و انصاف می‌دانستند. وقتی با احساسات پرشور جوان‌ها و انتقادات شدید آنها نسبت به عکس‌العمل بیش از حد تند نهضت آزادی روبه‌رو می‌شدند. آقای بهشتی کامل جانبدارانه به نفع دولت موقت سعی می‌کردند جوان‌ها را نسبت به واقعیت‌ها و کاستی‌ها و تنگناها و هجمه‌هایی که در کشور وجود داشت، آشنا کنند.

مسارعه در خیرات
از موضع حزب جمهوری اسلامی می‌توانم گواهی دهم که ایشان نه فقط در مورد نهضت آزادی، بلکه در مورد باقی احزاب که داعیه اسلامی داشتند و در آموزش‌ها نیز به ما همین‌طور می‌گفتند و همین‌طور بود و ما جز این را در عمل آنها ندیدیم، همیشه می‌گفتند رقابت ما با احزاب تشکیل شده از مسلمان‌ها مسارعه در خیرات است. به‌هیچ‌وجه حضور آنها را نفی‌کننده یا مزاحم حضور خودمان نمی‌بینیم. ما می‌دیدیم که کاملاً با عمل آنها تطابق دارد و باز تأکید می‌کنم که این فقط در مورد نهضت آزادی نبود و درباره سایر گروه‌های اسلامی همین بود. وقتی شرایط را از این زاویه مشاهده کردید، متوجه می‌شوید ایشان آنقدر در رعایت انصاف اصرار داشتند که مورد مخالفت و انتقاد قرار می‌گرفتند.

آقای بهشتی تمام آن هزینه‌ها را می‌پرداختند و می‌گفتند من به آن چیزی که اعتقاد دارم، عمل می‌کنم. چیزهای دیگری نیز وجود دارد که فرمودند بعداً مکتوب می‌کنم، ولی آنچه مطرح کردید، عموماً نقاط برجسته و نقطه قوت شهید بهشتی و حزب جمهوری اسلامی بود. ما هنوز هم افتخار می‌کنیم که آقای بنی‌صدر، برای نخست‌وزیری، آقای میرسلیم یکی از اعضای شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی را کاندیدا کردند. ولی بحث بهشتی این بود که ماجرای سرنوشت جمهوری اسلامی باید بر اساس موازین اسلامی تنظیم شود. ایشان عقیده داشتند اگر موازین اسلامی مبنا باشد و بیرون از حزب آدم شایسته‌ای باشد، ما وظیفه داریم با تمام توان حزبی خود تلاش کنیم تا شایسته‌تر انتخاب شود.

نگاه بهشتی به نخست‌وزیری رجایی
ایرناپلاس: یعنی آقای بهشتی اعتقاد داشتند شهید رجایی شایسته‌تر از آقای میرسلیم است؟
مؤمنی: آقای بهشتی شهید رجایی را چند سر و گردن از تمام کاندیداهایی که بنی‌صدر مطرح می‌کرد، شایسته‌تر می‌دانستند و با اینکه چند نفر از آنها از حزب جمهوری اسلامی بودند، اما با راهنمایی آقای بهشتی مصوبه حزب جمهوری اسلامی این شد که از شهید رجایی حمایت کنند.

توسلی: من با شهید رجایی رابطه نزدیکی داشتم. نزدیک به چهار ساعت با ایشان گفت‌وگو کردم. صمیمانه گفتم آقای رجایی! شما یک مدرسه را اداره کرده‌اید؟ گفتم شما می‌خواهید رئیس دستگاه اجرایی کشور باشید. به مدد تقوای اجتماعی این قابل پذیرش است؟ گفت نه! گفتم پس چرا می‌پذیرید؟ گفت چون کسانی مطرح می‌شوند که مصلحت نیست مطرح شوند.

ایرناپلاس: مگر آقای میرسلیم در آن زمان چه تجربه‌ای داشتند که توسط آقای بنی‌صدر مطرح شدند؟
توسلی: ایشان عقیده داشت چون میرسلیم مناسب مسئولیت نیست، من می‌پذیرم. من می‌خواهم بگویم که نگاه مرحوم دکتر بهشتی در مورد شهید رجایی این است. خودش هم گفت حتی یک مدرسه را اداره نکرده است. ما در کشور مشکلات زیادی داشتیم. ایشان نگاه راهبردی دارند و مرحوم رجایی برای نگاه ایشان مناسب است، ولی منافع کشور چه می‌شود؟ در مورد دوستانی که استعفا دادند، خود مهندس سحابی و بقیه دوستان بعدها گفتند اشتباه کرده‌ایم. آنها جمع کوچکی بودند. کادر قبلی نهضت آزادی توسعه پیدا نکرده بود.

مؤمنی: این توضیح، توضیحی منصفانه نیست. خودشان می‌فرمایند شهید رجایی در شرایطی صحبت کرده‌اند که مسئولیت وزارت آموزش و پرورش را داشت.

آیت‌الله راسپوتین؟
‌ایرناپلاس: موضوع صحبت ما نهضت آزادی نیست. به بحث خودمان برمی‌گردیم. انتقادی به کنش‌های آقای بهشتی وارد بود، از جمله ایفای نقش پشت پرده. تیتر روزنامه «پیام شهید» مربوط به شهید «محمد منتظری» از ایشان به نام «آیت‌الله راسپوتین» یاد کرد و برای ایشان نقشی مافیایی را القا می‌کرد. این بحث در دوره‌هایی مطرح بود؛ چه قبل و چه بعد از انقلاب، در موضوع گفت‌وگو با آمریکایی‌ها و ماجرای خط سوم. این انتقاد چرا مطرح شد؟
مؤمنی: آن نگاه خاص، تصورات بسیار خامی از شخصی بود که قبل از شهادت ایشان به حزب آمد و روی آقای بهشتی را بوسید و حلالیت گرفت. و گفتند من بد کردم، ولی شما تحمل کردید و واکنشی به من نشان ندادید. اجازه دهید من مسئله را با یک مثال مطرح کنم. مخالفان حزب جمهوری اسلامی و مخالفان نظام جمهوری اسلامی چیزهایی را به آقای بهشتی و حزب جمهوری اسلامی نسبت می‌دادند و می‌دهند که واقعاً مابازای عینی ندارد. 

من مسئول واحد دانش‌آموزی حزب بودم و زیر نظر آقای بهشتی کار کردم. ایشان بر شفافیت بسیار اصرار داشتند و مبنا را بر شفافیت گذاشته بودند. ایشان از معدود مسئولان حکومتی بودند که جلسات آزاد رسانه‌ای با رسانه‌های داخلی و خارجی داشتند و این جلسات منظم و هر هفته وجود داشت و کنترل شده و محدود نبود. در همه عرصه‌ها به همین صورت بود. در حزب جمهوری اسلامی که با ایشان کار می‌کردیم، به‌طور طبیعی اصطکاک وجود داشت.

 اینکه بعداً گفته شد پشیمان هستند به اعتبار حرف‌های نادرست قبلی آنها نبود. به‌دلیل پیش آمدن مسائل دیگری بود و من آمادگی صحبت در این موضوع را دارم. وقتی درون تشکیلات حزب اصطکاک به‌وجود می‌آمد، ساز و کاری طراحی کرده بودند و جلسه‌ای می‌گذاشتند. وقتی کسی می‌خواست علیه دیگری حرف بزند، با کمال احترام و خوش‌رویی حرف او را قطع می‌کردند و می‌گفتند حرف‌ها اگر جنبه اصلاحی و ارتقا دهندگی دارد، باید در حضور آن فرد باشد.

واقعاً شیوه برخورد ابزاری با شهید بهشتی توسط دستگاه‌های رسمی به‌نوعی بود که شیوه‌های ویژه ایشان ناشناخته مانده است. در یکی از جلسات، موضوع، انتقادهای مکرر به عملکرد شهید «حسن اجاره‌دار» بود. همه آمدند و حرف‌های خود را زدند و زمانی که شهید اجاره‌دار توضیحات خود را دادند، همه متقاعد شدند که از بیخ و بن در اشتباه بودند. جمع‌بندی آقای بهشتی این بود که گفتند من می‌خواهم اعتراف کنم که این جلسه برای من یک انگیزه ویژه شخصی نیز داشت. برداشت اولیه من این است که آقای اجاره‌دار با همان چوبی در حزب نواخته می‌شوند که من در جامعه نواخته می‌شوم. بعد یک به یک تمام جلساتی را که در آن شرکت می‌کردند مثال زدند و گفتند هر وقت در این جلسات مسئله‌ای حیاتی مطرح می‌شود همه با تمام قوا من را تحت فشار قرار می‌دهند و می‌گویند تو باید این مسئله را حل کنی. وقتی من می‌گویم مشکلات و محدودیت‌های خودم را دارم، با صراحت به من می‌گویند اگر نمی‌خواهی این مسئله حل شود، بگو! می‌فرمودند بعد از اینکه این کارها را با اصرار و فشار به من می‌سپارند، بعدها مصاحبه می‌کنند و می‌گویند بهشتی همه چیز را در قبضه خود درآورده است. مسائل این‌طور است.

گفتگو: سید عمادالدین محمودی

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان